گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
تا تو نشوی فرد به فردی نرسیدر راه یگانگی به مردی نرسی
در کعبه دل اگر تو حاضر باشیماننده کعبه سخت ظاهر باشی
هر دل که درو مایه تجرید کم استبیهوده همه عمر ندیم ندم است
از خود به درآیی نفسی تجرید استفارغ شوی از هر هوسی تجرید است
گواهی امین است بر درد منسرشک روان بر رخ زرد من
آن را که دلش خانه توحید بوددر کون و مکان طالب تجرید بود
افکند بتی به بت پرستی ما رااو راست خبر که نیست هستی ما را
ما را تو مدام دل به مستی ندهیوز هستی خویش تا نرستی ندهی
ساقی به صبوحی می ناب اندر دهمستان شبانه را شراب اندر ده
دانم که زنیستی تو هستم کردیپس از بد و نیک هر چه هستم کردی
مستم دارد زباده ساقی پیوستمستی که بود جام می اش دور از دست
مستی زمی عشق و نه مستی زمی استوآن کس که زمی مست بود مست کی است
هر کاو نشود مست تو او مغبون استواین حالت مستی زصفت بیرون است
قم فاسقنی قهوة کان عاصرهاقبل الزمان و کانت ثانی القدم
در صفه شاه دست یازی نبودواندازه کوتاه و درازی نبود
ای روی تو راحت دل منچشم تو چراغ منزل من
یک دست به مصحفیم و یک دست به جامگه نزد حلالیم و گهی نزد حرام
در راه خدا نکته طامات چه سوداقرار زبان با دل برلات چه سود
آنها که به تقلید عبارات کنندواندر طلب خدا ریاضات کنند
قلاش و قلندری و عاشق بودنمی خواره و بت پرست و فاسق بودن
درویشانیم و نیز دلریشانیمآواره زخان و مان وز خویشانیم
نارفته ره صدق و صفا گامی چندپوشیده مرقعی ازین خامی چند
هرگه که ببینی دو سه سرگردان راعیب ره مردان نتوان کرد آن را
هر مرد که با فراغتش سامان استهر چند که مفلسی بود سلطان است