گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای دوست من از هیچ مشوش گردموز نیمه نیم ذره دلخوش گردم
اجداد من از صدور ایران بودندتقدیر که هر یکی سلیمان بودند
بدخواه کسی به مقصد خود نرسدیک ظن نبرد تا به خودش صد نرسد
تا تو دل را زکبر و زشهوت و آزوز حقد و حسد بجملگی نکنی باز
گر کعبه کنی خراب از بدخوییوز آب جفا نقش شریعت شویی
این جلوه گری به خلق راهی دگر استبنمودن خویش پایگاهی دگر است
آن را که هوای نفس او معبود استبا خلق تو بودنش همه مقصود است
مردم همه از زرق و فسون محرومندوز جان و دل بوقلمون محرومند
رازت همه دارای فلک می داندکز موی به موی و رگ به رگ می داند
ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتیحق را به روزگار تو با ما عنایتی
در دل همه شرک و روی بر خاک چه سودزهری که به جان رسید تریاک چه سود
دوری ز برادر نه صادق بهتردوری زبرادر منافق بهتر
یاران زمانه پیچ پیچند همهسودازدگان بی علاجند همه
میدان فراخ و مرد میدانی نهیک مرد از آنها که تو می دانی نه
تو لایق نکته های باریک نییجز درخور طبع تنگ و تاریک نیی
مادام که بار عقل هستی باقی استاز ظلمت جهل وانرستی باقی است
یک جرعه می زملک کاوس به استوز تخت قباد و مردی طوس به است
ای دل به صلاح اگر نشستی برسیوین لشکر نفس اگر شکستی برسی
بی دیده اگر راه روی بی خبری استتمکین مطلب ازو که او رهگذری است
آنچش نه از انبیا و از خود واداشتمردان به حیل نشاید از خود واداشت
چون خراباتی نباشد زاهدیکه ش به شب از در درآید شاهدی
آن را که حرامزادگی عادت و خوستعیب دگران به نزد او سخت نکوست
در حق من ار یکی وگر صد گویدبدگوی همیشه صفت خود گوید
بی هیچ یقین چو بدگمانی باشیبد باشی اگر چه نیک دانی باشی