گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
پسته دهن بسته زخندیدنتآینه حیران شده از دیدنت
رفتی و سایه صفت دلشدگان دنبالتتا کجا سایه دهد سرو همایون فالت
خوب باشد گر ز خوبان سر زند کردار زشتاحولی باشد که کس زشتی ببیند در بهشت
نوبهاری ظریف و دل بند استباد را روح راح پیوند است
تا سوز دل از آن لب لعل نمکین استزخمی که نمک سوده بر او حالتش اینست
ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشتباده پیش آر که چون باد بهاران بگذشت
از سر کوی تو هرکو به سلامت می رفتخود به پیش و ز پیش خیل ملامت می رفت
ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیستجانت بلب رسیده دگر این شتاب چیست
گفتم این لاله است گفت از داغداران منستگفتم این نرگس بگفت از میگساران منست
ای سلطنت امکان کم پایه زخدامتتقدیر و قضا هر روز سر در خط احکامت
چه شد آن فتنه که ناگاه زمحفل برخاستکه زبرخواستنش طاقتم از دل برخاست
از برم آن سرو خرامان گذشتبرق یمانی به نیستان گذشت
زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیستآن شه نکند زیست که او را سپهی نیست
کیم من تا توانم دهر زد از هستی به درگاهتکه برتر از قیاس و وهم آمد پایه جاهت
مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابتکه از گدای طریقت بشه رسید مهابت
تا با رقیب یار دمی گرم صحبت استآهی زدل بر آر که فرصت غنیمت است
منم که بنده مملوکم و عبید جلالتچه جرم رفت که می رانیم ز بزم وصالت
این روز پی خجسته میلاد احمد استروز بروز پرتو انوار سرمد است
فحش شیرین زلعل شکرخاستزهر از دست نیکوان حلواست
ماه من ماه را نخستین استوقت تجدید عهد پارین است
خون همه آفاق بخوردی و بست نیستبردی دل و دین همه پروای کست نیست
اندر حریم حسن بتان غیر ناز نیستدر کیش عشق هم صنما جز نیاز نیست
در گوش به جز عشق توام زمزمه ای نیستدر سر به جز از شور توام همهمه ای نیست
گویند بهار است و جهان رشک بهشت استاطراف چمن پر ز بت حورسرشت است