گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
از بخل درین سرا کسی میر نشداز خوردن بیهوده غم پیر نشد
تعظیم خسان به جا و مسکن باشدگل باش که مسکن تو گلشن باشد
پاکیزه روی را که بود پاکدامنیتاریکی از وجود بشوید به روشنی
سهل است که مرد گوشه یی بگزیندیا دامن صحبت از جهان برچیند
هر بیخردی که نخوتش کار بودگر شاخ گلست در نظر خار بود
آدم ز ادب فرشته اطوار بودبا خلق خدا بخلق در کار بود
آنانکه به بند زینت و زیب تنندخود را بزبان مردمان می فکنند
مردم همه جوهری و صاحب نظرنددر دست تو گوهر هنر می نگرند
می را که خمار در کمین است چه سودخیرش بهزار شر قرین است چه سود
گر عمر بکار می کنی حیف بودوین نامه بهر زه طی کنی حیف بود
می باده فروش داد و زر می طلبدمعشوقه نشست و جان و سر می طلبد
ای پیر شکسته توبه سست نهادتا کی بهوای دل دهی عمر بباد
گر رخش هوای دل اسیرت نبودافتی بچهی که در ضمیرت نبود
اگر لذت ترک لذت بدانیدگر شهوت نفس لذت نخوانی
در روی جوانان نظری می بایداما نظری و گذری می باید
شهوت نهلی که چون شرابت ببردبرتاب عنان و گرنه تابت ببرد
کس در پی آزار دل افکار مبادوز محنت شهوت دل کس زار مباد
آدم که بعشق محرم یار بوددر احسن تقویم سزاوار بود
عاشق که همیشه وصل یارش باشداز وصل ببوسه انتظارش باشد
خوش گفت پدر مرا کسی مرد بودکز زن گذرد فرد و جهان گرد بود
آنانکه بخوبی زنان مینازندبا صورت دیوار نظر میبازند
دست تو بشاهدان عالم نرسدورهم برسد زور وزرت هم نرسد
آدم که نتش سرای ویران باشدتا در نگری خاک پریشان باشد
دردا که رسید پیری و داد نویدکز صفحه عمر شسته شد خط امید