گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
از آل علی هر چه ترا دل باشداز شاه خراسان همه حاصل باشد
بر مهر علی خوش نفسان میجوشندبر غیر علی هیچکسان میجوشند
ما را ز حسین تشنه چون یاد آیداز هر بن مو هزار فریاد آید
با علم خدا عین یقین میبایدچشم و دل و عقل خرده بین میباید
هر چند به حکمت شده یی فرد و وحیدبویی ز تو از راه شریعت نوزید
گر خرقه عارفان بصد چاک بودباکی نبود ز چرکنی پاک بود
هر جانوری که در جهان باشد و بودسر سوی زمینش بقیام است و قعود
گر مال خدا دهی تباهی ببردور نی همه را قهر الهی ببرد
افراط طعام هر که غمناک کنددرمان خود از ساعت امساک کند
شکر و سپاس و منت و عزت خدای راپروردگار خلق و خداوند کبریا
صایم بود آنکه خاطری شاد کندنی آنکه ز روزه صرفه زاد کند
حج یافت کس کزو کس آزار ندیدبس کس که ز کعبه غیر دیوار ندید
زنهار مگو فرشته امکان نبودکین نکته بجز خلاف ایمان نبود
انوار فرشته از فلک میتابدجز کور دلی بر عدمش نشتابد
گر تن ز فروغ روح وامانده شوداز حکمت حق دگر فروزنده شود
گر کوزه تن سفال در یوزه شوداز حکمت حق دگر همان کوزه شود
آنانکه ز شاخ بخت برخوردارندپیوسته بعذر دوستان درکارند
بیگانه وشی با من دیوانه چه سودگنج از دگران و خانه ویرانه چه سود
مرد آن نبود که چشمش آلوده بودیا در پی قول و فعل بیهوده بود
تا پیر و معلم از تو خرم نشودکار تو قبول خلق عالم نشود
اگر مطالعه خواهد کسی بهشت برین رابیا مطالعه کن گو به نوبهار زمین را
در راه طلب کسی بجایی برسدکو سعی کند برهنمایی برسد
بر علم و هنر گرچه کسش دق نرسدبی پیر هنر برونق نرسد
آنرا که خیال دلفروزی باشدباید که دل او چو شمع سوزی باشد