گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
تا با تو قرین شدهست جانمهر جا که روم به گلستانم
امروز مرا چه شد چه دانمامروز من از سبک دلانم
ای جان لطیف و ای جهانماز خواب گرانت برجهانم
ناآمده سیل تر شدستیمنارفته به دام پای بستیم
آن عشرت نو که برگرفتیمپا دار که ما ز سر گرفتیم
در عشق قدیم سال خوردیموز گفت حسود برنگردیم
گر گمشدگان روزگاریمره یافتگان کوی یاریم
ما عاشق و بیدل و فقیریمهم کودک و هم جوان و پیریم
نی سیم و نه زر نه مال خواهیماز لطف تو پر و بال خواهیم
ما شاخ گلیم نی گیاهیمما شیوه تر و تازه خواهیم
ما زنده به نور کبریاییمبیگانه و سخت آشناییم
امروز نیم ملول شادمغم را همه طاق برنهادم
من جز احد صمد نخواهممن جز ملک ابد نخواهم
ما آب دریم ما چه دانیمچه شور و شریم ما چه دانیم
تا دلبر خویش را نبینیمجز در تک خون دل نشینیم
گر به خوبی می بلافد لا نسلم لا نسلمکاندر این مکتب ندارد کر و فری هر معلم
هرچ گویی از بهانه لا نسلم لا نسلمکار دارم من به خانه لا نسلم لا نسلم
می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گامدر جبینش آفتاب و در یمینش جام جام
هر که گوید کان چراغ دیدهها را دیدهامپیش من نه دیدهاش را کامتحان دیدهام
ای جهان آب و گل تا من تو را بشناختمصد هزاران محنت و رنج و بلا بشناختم
خویش را چون خار دیدم سوی گل بگریختمخویش را چون سرکه دیدم در شکر آمیختم
عشوه دادستی که من در بیوفایی نیستمبس کن آخر بس کن آخر روستایی نیستم
من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خمآنک خم را ساخت هم او می شناسد خوی خم
چشم بگشا جان نگر کش سوی جانان می برمپیش آن عید ازل جان بهر قربان می برم