گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
زین سان که همیشه در روانی ماییمسرچشمه راز آسمانی ماییم
نازم به نشاط این چنین برگشتنرمزیست نهفته اندرین برگشتن
شرطست به دهر در مظفر گشتناسباب دلاوری میسر گشتن
غالب چو ز دامگه بدر جستم منآخر ز چه بود این همه برگشتن
بر قول تو اعتماد نتوان کردنخود را به گزاف شاد نتوان کردن
هر چند توان بی سر و سامان بودنبازیچه خوی زشت نتوان بودن
ای تیره زمین که بوده ای بستر منهر خاک که با تست همه بر سر من
راهی ست ز عبد تا حضور اللهخواهی تو درازگیر و خواهی کوتاه
ای آن که گرفته ام به کوی تو پناهرانی چو به عنف از در خویشم ناگاه
یارب به جهانیان دل خرم دهدر دعوی جنت آشتی با هم ده
داد طرب از عمر بده تا برودتا ماه برآید و ثریا برود
هر چند که زشت و ناسزاییم همهدر عهده رحمت خداییم همه
ای جام شراب شادکامی زده ایدر جور دم از بلندنامی زده ای
گر پرورش مهر نه زان دل بودیدر دهر شیوع مهر مشکل بودی
گر ذوق سخن به دهر آیین بودیدیوان مرا شهرت پروین بودی
ای آن که به راه کعبه رویی دارینازم که گزیده آرزویی داری
تا چند به هنگامه سلامت باشیتا چند ستمکش اقامت باشی
عمریست که در خم خمارم ساقیتاب تف تشنگی نیارم ساقی
صبحست و همای فیض و گیتی دامیصبحست و هوای شوق و گردون بامی
آنی تو که شخص مردمی را چشمیسبحان الله چه مایه بینا چشمی
در کلبه من اگر غباری بینیپیچیده به خویش همچو ماری بینی
دریاب کزین جهان گذر خواهد بودوین حال به صورتی دگر خواهد بود
جانی ست مرا ز غم شماری در ویاندیشه فشانده خارزاری در وی
گویند جهانیان دورویند مگویگر بد منکوه ور نکویند مگوی