گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
سه روز و سه شب همچنان در عذابهمی بود بی خورد و بی هوش و خواب
گر آدمیی باده گلرنگ بخوربر ناله نای و نغمه چنگ بخور
مر آن دوست را برد نزدیک دوستکجا دوست با دوست یکجا نکوست
دریغا که بد مهر گردان جهانندارد وفا با کسی جاودان
کنون قصه گلشه و ورقه بازز من بشنو ای مهتر سرفراز
بامید قبولت بکر فکرمچو بهر یوسف مصری زلیخا
عسکری شکر بود تو گو بیا می شکرمای نموده ترش روی ار جا بد این شوخی ترا
کوس تو اندر خوردنی هر روزگار اندر منهباد برگست و قفا سفت و سیل و عصا
رحمتی کن پرده از رخ برمیفکن زینهارتا نگردد بعد چندین روز رسوا آفتاب
بخد و آن لب و دندانش بنگرکه همواره مرا دارند در تاب
چون خیل تو صد باشد و خصم تو هزارخود را به هلاک می سپاری هش دار
با سرشگ سخای او کس راننماید بزرگ رود فرب
بر من آمد و آورد و بر فروخته شمعچو طبع مرد نشاطی چو جان مرد لبیب
به بخشش کف او ساعتی وفا نکنداگر ستاره درم گردد و فلک ضراب
پیش او کی شوند باز سپیدچون تذروان سرخ و چون سرخاب
برخیز و برافروز هلا قبله زردشتبنشین و برافکن شکم قاقم بر پشت
آمد آن رگ زن مسیح پرستشست الماسگون گرفته به دست
تا مشک سیاه من سمن پوشیدستخون جگرم بدیده بر جوشیدست
ای گشته خجل آبحیات از دهنتسرو از قد و ماه از رخ و سیم از ذقنت
ز بس خونها که می ریزی به غمزهشمار کشتگان ناید به یادت
جغد که با باز و با کلنگان پردبشکندش پر و مرز گردد لت لت
چون زهره شیران بدرد ناله کوسبر باد مده جان گرامی به فسوس
شادی و بقا بادت و زین بیش نگویمکاین قافیه تنگ مرا نیک بپیخست
همچون رطب اندام و چو روغنش سرینهمچون شبه زلفکان و چون دنبه الست