گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
عاشقان را در جهان فکر و خیال دیگر استغیر تکمیل خود ایشان را کمال دیگر است
دل ناخدای بحر تماشای دیگر استاین گوهر یگانه ز دریای دیگر است
به پیش چشم من دریا چه چیز استبه ذوق خاطرم صحرا چه چیز است
در خرابات مغانم جا بس استاز دو عالم ساغر و مینا بس است
حرف آن لب شنفتنم هوس استسخن از باده گفتنم هوس است
هر شیوه ای که هست در این جا بجا خوش استاز گل صفا و رنگ ز بلبل نوا خوش است
از خس و خار حوادث قلب ما را کی صفاستعقل تا در خانه ما پیشوا و کدخداست
در عهد تو ای نگار دلبندبس عهد که بشکنند و سوگند
باعث آمدن روح به ابدان عشق استسبب معرفت حضرت انسان عشق است
بی ظرف را شراب شرربار مشکل استپای برهنه سیر گل و خار مشکل است
آن را که هوای رخ خوب تو تولاستکفر است ورا مذهب و اسلام تبراست
آنچه می دانی تو در باطن نهان اظهار ماستهر که می خواهد ببیند روی حق دیدار ماست
آن خانه برانداز که خود راهبر ماستهمخانه ما همره ما همسفر ماست
هر چیز که رو می دهد از ماست که بر ماستهر چند که او می دهد از ماست که بر ماست
صافیدلی چو آینه در این زمان کم استور هست همچو آب روان در پی هم است
آن آفرین جهان که نگهدار عالم استهر دلبر زمانه هم اغیار عالم است
آن که نامش جان جانان است آن جانان ماستآن که قربان می شود هردم به جانان جان ماست
نه همین خنده گل از پی نشو است و نماستای بسا گریه که چون شمع ز باد است و هواست
چه شور است این که در کاشانه ماستکه عقل ذوفنون دیوانه ماست
جولانگه معنی دل هشیار نعیم استفیض سحر از دیده بیدار نعیم است
در خانه ای که جای کسی نیست جای ماستبامی که بر هواست بنایش بنای ماست
جفاهای نگاهش ظاهر از لب های خندان استجهان را دوستی امروز از صبحش نمایان است
جامه از رنگ و از گلشن بدن استآفتابی به زیر پیرهن است
وعظ ما ناگفتن است و درس ما ناخواندن استراه ما نارفتن و بنیاد ما افتادن است