گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای دل عبث مخور غم دنیا رافکرت مکن نیامده فردا را
در محیط دین ز بس کشتی تبه گردیده استکعبه را زان جامه در ماتم سیه گردیده است
هر گوهر سخن که به ساحل رسیده استاز چشمه سار آبله دل رسیده است
نور شکوه حق ز مقابل رسیده استوقت شکست آینه دل رسیده است
عالم ز دستگاه کمالش نمونه ای استعقبی ز گفتگوی وصالش نمونه ای است
جنت ز سر کوی تو یک صحن خرابی استدوزخ ز غم عشق تو یک سینه کبابی است
دلم به تیر ملامت نشانه عجبی استتنم برای حوادث بهانه عجبی است
گریه در بزم یار بی ادبی استخنده هم ز این قرار بی ادبی است
گل مست و بلبلان شاد امروز روز خوبی استساقی بشارتت باد امروز روز خوبی است
آفتاب از نفس صبح قیامت اثری استآتش از گرمی روزش خبر معتبری است
گرچه زلفت به میان بسته به یک زنجیری استدر میان من و دیدار تو یک شبگیری است
کار مده نفس تبه کار رادر صف گل جا مده این خار را
گردون گلیم کهنه غمخانه کسی استخورشید جام روزن کاشانه کسی است
چاک پیراهن یار و نظر پاک یکی استگوشه دامن پاک و دل غمناک یکی است
کرم عام تو با محرم و بیگانه یکی استهمچو خورشید که در کعبه و بتخانه یکی است
فلک بر سر بی سران پرچمی استزمین زیر پا نعل مستحکمی است
تنها نه خال عارض آن ماه دیدنی استاین دانه را به چشم از آن روی چیدنی است
امروز که نوبهار معنی استدل بلبل گلعذار معنی است
همین نه شیوه خوبان طریق خودرایی استکه گاه خشم و گهی رحم و گه خودآرایی است
نگشت کار ز بخت سیاهتاب درستچو زلف شد همه کارم به پیچ و تاب درست
نشیه آب حیات از لعل شکرکام اوستهر دو عالم را فصاحت بسته دشنام اوست
باخبر باش که از حال خبرداری هستخواب منع است در آن خانه که بیداری هست
رهاییت باید رها کن جهان رانگه دار ز آلودگی پاک جان را
تا با تو از آن گوشه ابرو نظری هستسوز جگر و چشم تر و دردسری هست