گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتنتیرگیها را ازین اقلیم بیرون داشتن
به چشم خلق شود تا عزیز گرد رهشکشد به دیده خود سرمه سلیمانی
بنده رحمان رحیمیم مابر در الله مقیمیم ما
بعد مناجات و ثنای خدانعت رسول است سعیدا سزا
فکر ذاتش داشتم صورت به یاد آمد مرارت به یاد آمد مرا
سر را بر آستانه فکر صفات نهزنهار پا دراز مکن از گلیم خویش
انبیا راست شام باغ و حریمشاهد او مقام ابراهیم
ز ره رسید سعیدای دردمند و فقیربه طوف مرقد اسحاق ابن ادهم شاه
ز روح پاک تو امدادها طلب دارمنه زاد راحله دارم نه قوت این راه
ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتننیست گشتن لیک عمر جاودانی داشتن
تا روی تو دیدیم یقین شد ما رابر قدرت ذات خالق ارض و سما
پاک از همه ساز جای استغنا رابنواز بلندنای استغنا را
آتش گشتم در جگر انداخت مراچون باد شدم در به در انداخت مرا
عید آمد و رفت روزه از یاد مراکردند بتان به غمزه دلشاد مرا
عالم دریا حباب آن دریا ماموجش طوفان کناره اش ناپیدا
استاد زمانه عارف ذات و صفاتمحمود به نزد همه چون آب حیات
او با تو همیشه و تو بی او عجب استاو صاحب خلق است و تو بدخو عجب است
تارک الف و دال که باشد خوب استبی پا و سر و مال که باشد خوب است
در راه وفا سبک خرامی خوب استدر منزل دور تیزگامی خوب است
کبوتر بچه ای با شوق پروازبجریت کرد روزی بال و پر باز
آن ذات که عالم به طفیلش برپاستعالم جوی و وجود آن کس دریاست
دوری ز خیالات هوا تجرید استدل چون ز همه یگانه شد تفرید است
امروز که سنگ و سیم و زر در کار استشام و صبح و شب و سحر در کار است
منصور که در دار جهان مغفور استخاک ره او تاج سر فغفور است