گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
گر نگویم دگر بخواهد گفتآنکه بروی ببست دربان در
یا رب بحق لطفت کو جان عاشقان رابهر ظهور اسما پیدا کند مظاهر
مرا گفتی که قول پیر تسلیمبگو تا خود چسان دیدی بمعیار
خداوند داننده دستگیررؤف و رحیم و قدیم و قدیر
اشتیاقم به ملاقات تو چندان که مپرساحتیاجم به مراعات تو چندان که مپرس
گر ببینی عارفی یا طالبیهر دو از روی حقیقت متفق
صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر بدوامنا تمامان جهان را بکند کار تمام
تجلی می کند شاهد پس از چندین عجب بر ماولی از کثرت پرده کماهی دیدنش نتوان
عقل کل نفس کل طبیعت کلبعد از آن جوهر معانی دان
هله ای مردم مکاره پرتلبیسولعنة الله علیکم و علی ابلیسو
شنیدم بود در دامان راغیکهن برزیگری را تازه باغی
صدر ولایت که نقد شیخ صفی داشتقرب نود سال بود رهبر این راه
میر زمانه خسرو گیلان و تاج شاهدلها نگاه دار که اینست شاهراه
میرسید کزین آل عباتی سعادت همیشه پاینده
پیش از این گفته اند اهل خردکه بحکمت بدند آکنده
هر چند جنس آب حیاتست خربزهبسیار بی بقا و ثباتست خربزه
ز جنس مقدس چنین اقدسینبود و ندیدست هرگز کسی
جمال غرة عینی رأیت فی سلمیفزاد بهجة قلبی و زال لی المی
ای برادر گر ره صورت رویتا قیامت بوی معنی نشنوی
حکمت یونانیان حصار نگردداز ضرر تند باد قهر خدایی
کودکی کوزه ای شکست و گریستکه مرا پای خانه رفتن نیست
من بنده روی توام ای باده پرستوز نرگس مخمور تو جانم شده مست
گر جانم گویم عاشق پیشین شماستور دل گویم بنده مسکین شماست
تا بر سر کوی عاشقی منزل ماستسر ازلی و ابدی حاصل ماست