گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
دل عاشق چشم ترک مستانه تستتو شمعی و عالم همه پروانه تست
عاشق که سمندر نبود خر کوفستصوفی که قلندر نبود موقوفست
گفتمبهزار دل ترا دارم دوستدر خنده شد از ناز کهاین شیوه نکوست
هرچند که در زمانه یک محرم نیستبنیاد اساس دوستی محکم نیست
یک لحظه دلم را سر هشیاری نیستبا هشیاران مرا سر یاری نیست
هر دلکه ز سر کارآگاهی یافتدر ملک جهان ز ماه تا ماهی یافت
گر دلبر من شیوه مستان گیردبر عاشقان خود هزار دستان گیرد
تاجری در کشور هندوستانطوطیی زیبا خرید از دوستان
ای دلغم عشق ذو فنونت سازدوز هرچه گمان بری فزونت سازد
دل بسته طره های مشکین تو شدجان خسته لعل گوهرآگین تو شد
یک چند مرا پیر خرد گفتی پندهانتانکنی به مهرورزی پیوند
آن روز که این گنبد مینا بستندوین طارم نه سپهر اعلا بستند
آنها که ز سودای تو سرگردانندآشفته و شوریده و بی سامانند
چون باده بما دادعلی رغم حسودخوردیماگرصافاگر دردی بود
از بهر تو آمدم ببازار وجودوز بهر تو می روم بر آثار وجود
ای شاه جهاناز تو نیاید آزاردانا دل و عالمی و بختت بیدار
معشوقه به هر صفت که آید به ظهوراز ظلمت محض یا خود از خالص نور
ای ساعد لطف شاه از روح تو بازمحبوب خداطایر عالی پرواز
عاقلی دیوانه ای را داد پندکز چه بر خود می پسندی این گزند
ای رفته به پای خود به جایی که مپرسوز دست خودی تو در بلایی که مپرس
ما را ز عنایتش جمیلست جمالعالم همه تشنه اند و ما آب زلال
ای جان جهان جان جهان دلبر گیلمی دل همه روج داروتی دیمی میل
مستدعیم از حضرت سلطان قدمیک جرعه شراب را که سرتابقدم
گر کافر و مؤمنمکه بر دین توامگر نیک و بدم بنده مسکین توام