گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
چه دانی تو خراباتی که هست از شش جهت بیرونخرابات قدیم است آن و تو نو آمده اکنون
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنوندلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون
مرا هر دم همیگویی که برگو قطعه شیرینبه هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین
توقع دارم از لطف تو ای صدر نکوآییندرون مدرسه حجره به پهلوی شهابالدین
چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای مناز آن شادی بیاید جان نهان افتد به پای من
منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدیندلم پرنیش هجران است بهر نوش شمس الدین
الا ای باد شبگیرم بیار اخبار شمس الدینخداوندم ولی دانی تو از اسرار شمس الدین
ای قاعده مستان در همدگر افتادناستیزه گری کردن در شور و شر افتادن
چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کنصد جان به عوض بستان وان شیوه تو با ما کن
ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسینیا رب چه سبک روحی بر چشم و سرم بنشین
در پرده دل بنگر صد دختر آبستانزان گنجگه دلها زان سجده گه مستان
ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستاننانی ده و صد بستانهاده چه به درویشان
ای کار من از تو زر ای سیمبر مستانهم سیم به یادم ده هم سیم و زرم بستان
ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جانیک تنگ شکر خواهم زان شکرقند ای جان
دروازه هستی را جز ذوق مدان ای جاناین نکته شیرین را در جان بنشان ای جان
رو مذهب عاشق را برعکس روشها دانکز یار دروغیها از صدق به و احسان
ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندانوز کبر کسان رنجی و اندر تو دو صد چندان
دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می داناز عاشق حق توبه وز باد هوا انبان
ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوانوی حرص تو افزوده رو کم ترکوا برخوان
دانی که کجا جویی ما را به گه جستندر گردش چشم او آن نرگس آبستن
از آتش روی خود اندر دلم آتش زنو آتش ز دلم بستان در چرخ منقش زن
ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زنزخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن
بی جا شو در وحدت در عین فنا جا کنهر سر که دوی دارد در گردن ترسا کن
ای دل چو نمیگردد در شرح زبان منوان حرف نمیگنجد در صحن بیان من