گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای نام تو قبله زبان هاچشم دل ها چراغ جان ها
تا چند خبر پرسی از بی سروسامان هادیوانه کجا باشد در کوه و بیابان ها
زنجیری طره ات ختن هاسودایی جلوه ات چمن ها
قبله عالم میخانه خم ابروهاگردش نرگس مستانه رم آهوها
ای گلشن از بهار خیال تو سینه هابرگ گل از طراوت نامت سفینه ها
خوش بهاری است قدح نوشی هابوی گل نشیه بیهوشی ها
دل آیینه خانه زنبوردیده سوی دلم نهانی ها
می رسد مست شکوه کاهی هاگله مشتاق عذرخواهی ها
بس که می ترسم از جدایی هامی گریزم از آشنایی ها
بخویش هیمه گه سوختن بزاری گفتکه ای دریغ مرا ریشه سوخت زین آذر
دوزخ اقلیم خودنمایی هاجان مرحله برهنه پایی ها
سرو شوخ من بیا تنها بیا غافل بیامستم و بسیار مشتاقم به جان و دل بیا
عارضت گلدسته باغ نظر دارم بیاانتظارت بیشتر از بیشتر دارم بیا
سیرگاه قدح کشان مهتابشوخی پیر دلجوان مهتاب
بسکه دارد سر هم چشمی گلشن مهتابکرده برخاک سرکوی تو مسکن مهتاب
موجها برده دل ز باغ در آبلاله ها شسته روی داغ در آب
چه خوش افتاده عکس ماه در آبچیده آیینه دستگاه در آب
پری رخی است عرق کرده عکس ماه در آببساط آینه وا می کند نگاه در آب
عکس مهتاب کشیده است پریخانه در آبشده از موج عیان محشر دیوانه در آب
مست نازی نتوان گفت که ما را دریابسوی خود بین و دل اهل وفا را دریاب
کاشکی وقت را شتاب نبودفصل رحلت در این کتاب نبود
بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشبتوان چیدن گل از بال و پر پروانه ها امشب
محبت خوش جناغی بسته وحشت الفت است امشببرای مصلحت یاران عداوت الفت است امشب
آنچه از ما می کشد حیرانی ما روز و شبکی خجالت می کشد از دست سودا روز و شب