گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
داغ بر دل می گذارم روز و شبنقد هستی می شمارم روز و شب
اگر دنیا اگر عقبا علی بن ابیطالباگر امروز اگر فردا علی بن ابیطالب
فلک آیینه اسکندر علی بن ابیطالبجهان تاریک و روشنگر علی بن ابیطالب
دل را بسوز و درد نهان را دوا طلبچون شعله از گداختگی توتیا طلب
روز وصل است انتظار غریبنیست اینها ز روزگار غریب
می پرستی می دهد یادم نوای عندلیبغلغل میناست در گوشم صدای عندلیب
از شوق دیده عقل چو تدبیر می گداختمجنون برای آینه زنجیر می گداخت
پیام داد سگ گله را شبی گرگیکه صبحدم بره بفرست میهمان دارم
می رنگ هوس در دل ویران من انداختزهد آمد و سجاده به دامان من انداخت
نازک شد از وفا دل و قدر جفا شناختچشم ضعیف روشنی توتیا شناخت
خون بود دل که لذت درد نهان شناختاین غنچه قطره بود که رنگ جنان شناخت
عشق نیرنگ تغافل با دل بیتاب ریختهمچو گرد سرمه از چشم غزالم خواب ریخت
ز گر مخوییت آتش ز لاله زار گریختز زهر چشم تو صیاد از شکار گریخت
چنان زخوی تو هر کس به هر دیار گریختکه دشت در صدف و بحر در غبار گریخت
خط بر سرهر حرف چو تقویم کشندتزان به که خطی بر سر تسلیم کشندت
دلی ز دور به صد رنگ می نمایندتچو آب گشت دلت سنگ می نمایندت
داغ تو ز بسکه سینه تاب استاشکم ز گل رخت گلاب است
از آنم دل عدوی اضطراب استکه در دل یاد چشمش مست خواب است
شنیدستم یکی چوپان نادانبخفتی وقت گشت گوسفندان
تو را ز حسن بهار جمال سیراب استمرا ز عشق خزان ملال سیراب است
از جلوه تو چشم دل و جان لبالب استهر برگ غنچه ام ز گلستان لبالب است
تا روغن چراغ دلم درد غربت استاسباب خانه وطنم گرد غربت است
در آتش عشق تو خرد خام نخست استامید زسودای تو ناکام نخست است
گر آن دیر آشنا بیگانه مست استخوشم کاین بیخبر دیوانه مست است