گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
غزل شمارهٔ ۱۲۷
در خطم از خط سیه پوشت
صد گلستانش شکفتن ساز کردصدهزاران گلشنش در باز کرد
عشق باشد لیک اگر نی صد مرضدر مرض هم نفس دون را صد غرض
همچنانکه باقی آن داستانکه من و تو داشتیم اندر میان
بود روزی آن رسول سرفرازدر درون حجره خلوتگاه راز
گفت پیغمبر به پیغام آورشکاین حسین و این سر و این پیکرش
ای مدینه نوبت غم آمدتتا قیامت سوگ و ماتم بایدت
ای زمین کربلا دلشاد زیتا قیامت زان سبب آباد زی
در رکابش خیل جانبازان همهنوجوانان و سرافرازان همه
چون نهفت از خجلت سلطان دینچهره زرد آفتاب اندر زمین
سر سراسیمه برآورد آفتابچهره افروخته با اضطراب
غزل شمارهٔ ۱۲۸
گوهری در پرده جان بازیافت
گفت با ایشان شه ملک بقاای سرافرازان میدان بقا
هان بیارید آن یکی فرزند منوان یکی نوباوه دلبند من
ای پدر هنگام رخصت دیر شددل از این ویرانه دیرم سیر شد
شمارهٔ ۱
چو بگشادی ترحم کن مرا هم بال و پر بگشا
شمارهٔ ۲
کافر تو چه می خواهی از جان مسلمان ها
شمارهٔ ۳
گاهی به سوی ماه نهان از نظر ما
شمارهٔ ۴
دعوی عشق خدا اینت عجب اینت عجب
شمارهٔ ۵
زلف پرتاب به رخ خنده مستانه به لب
غزل شمارهٔ ۱۲۹
گرد خود صد هزار دستان یافت
شمارهٔ ۶
هیچ دانید ای حریفان با که آنجا کار داشت
شمارهٔ ۷
یا هرگز آه و ناله و زاری اثر نداشت
شمارهٔ ۸
کار من خسته دل به کام است