گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
چون دانستی که یکی از شعب دنیا مال است پس بدان که در قرآن و احادیث مذمت مال و بدی محبت آن بسیار وارد شده است خداوند عالم می فرماید یا ایها الذین آمنوا لا تلهکم اموالکم و لا اولادکم عن ذکر الله و من یفعل ذلک فأولیک هم الخاسرون یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید مشغول نسازد مالها و اولاد شما شما را از یاد خدا و کسانی که چنین کنند ایشان اند زیانکاران و باز می فرماید انما اموالکم و اولادکم فتنه یعنی جز این نیست که اموال و اولاد شما فتنه اند از برای شما که به آنها شما را امتحان می نماییمو حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که دوستی مال و بزرگی نفاق را می رویاند همچنان که آب گیاه را می رویاند و فرمود که دو گرگ صیاد که داخل حصار گوسفندی شوند این قدر از گوسفندان را فاسد نمی کنند که دوستی مال و جاه دین مسلمانان را فاسد می کند و فرمود بدترین امت من مالداران اند و فرمودند که دوستان فرزند آدم سه چیز است یکی تا وقت مردن با او است و آن مال است و دیگری تا لب گور همراه او می آید و آن اهل و عیال است و سوم تا عرصه محشر همراهی او می کند و آن اعمال است و فرمود که چون روز قیامت شود صاحب مالی را می آورند که مال خود را به مصرفی که خدا فرموده است رسانیده است و مال او نیز در پیش روی او می آید و چون به صراط می رسد هر جا که می ایستد و رفتن بر او مشکل می شود مال او می گوید بگذر که تو حق خدا را در من به جا آوردی پس دیگری را می آورند که اطاعت خدا را ننموده است و مال او در پشت سر او می آید چون به صراط رسد هر جا که ایستد مال او گوید وای بر تو که در حق خدا کوتاهی کردی پس چنین خواهد گفت تا او به جهنم افتد و هلاک شود و نیز از آن حضرت مروی است که دینار و درهم به هلاکت افکندند کسانی را که پیش از شما بودند و شما را نیز هلاک خواهند نمود و در حدیثی دیگر از آن حضرت مروی است که در روز قیامت مردی را بیاورند که از حرام در دنیا مال جمع نموده بود و در حرام صرف کرده بود پس امر شود که او را به جهنم افکنند و دیگری را بیاورند که مال از حلال جمع کرده و در مصرف حرام خرج نموده خطاب رسد که او را هم به جهنم برند و مردی دیگر را بیاورند که مال از حرام جمع کرده و به مصرف حلال خرج نموده خطاب رسد که او را نیز به جهنم اندازند و مردی دیگر را بیاورند که مال از حلال جمع نموده و به حلال خرج نموده باشد خطاب رسد که او را بازدارید شاید در طلب این مال ضرر به یکی از اموری که بر او واجب است رسیده باشد مثل اینکه نمازی را از وقتش تأخیر انداخته یا کوتاهی در رکوع یا سجود یا وضوی آن نموده باشد عرض کند که پروردگارا از حلال کسب کردم و به حلال خرج کردم و هیچ یک از واجبات خود را ضایع نکردم خطاب رسد شاید به جهت این مال بر اقران و امثال فخر کرده ای و به مرکبی یا جامه ای مباهات نموده باشی عرض نماید پروردگارا چنین عملی نیز از من سر نزد و خطاب رسد که شاید کوتاهی و منع نموده باشی حق کسانی را که من امر کردم که بدهی از سادات و یتیمان و مساکین و راه گذران عرض کند که نه پروردگارا هیچ حقی را که امر فرموده بودی ضایع نکردم در این وقت این جماعت حاضر می شوند و در مقام مخاصمه با آن شخص برمی آیند و می گویند خداوندا مال به او عطا کردی و او را غنی گردانیدی و به او امر فرمودی که به ما بدهد اگر از جواب مخاصمه آنها برآمد و معلوم شد که حق آنها را داده و هیچ فخری و مباهاتی نکرده و واجبی از او ضایع نشده خطاب می رسد که بایست و به جا بیاور شکر نعمتی را که به تو عطا فرموده ایم از آنچه خورده ای و آشامیده ای و لذتی که یافته ای آه آه ای جان برادر کسی که مداخل و مخارج او حلال و همه واجبات خود را به جا آورده باشد و حقوق الهی را ادا نموده باشد به این دقت محاسبه او را می رسند
و مخفی نماند که همچنان که در آیات و اخبار مذمت بسیار از برای مال رسیده همچنین مدح آن نیز وارد شده است و خدای تعالی آن را در قرآن کریم خیر نامیده است و پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود خوب چیزی است مال صالح از برای مرد صالح و همه اخباری که در ثواب صدقه دادن و میهمانی و سخاوت و حج و غیر اینها از چیزهایی که تحصیل آنها به مال بسته است رسیده دلالت بر خوبی مال می کند و توفیق میان این اخبار آن است که مال می تواند شد که وسیله وصول به سعادت اخرویه و فوز به درجات علیه گردد و ممکن است که به واسطه رسیدن به مقاصد فاسده که سد راه علم و عمل و حجاب سعادت ابدند شود پس هر مالی که به مصرف اول رسید ممدوح و مستحسن است و آنچه به مصرف دوم رسید مذموم و مستهجن است و اخباری که دلالت بر مدح آن می کند بر اول محمول و آنچه دلالت بر مذمت آن می نماید حمل بر دویم می شود و چون اکثر طبایع بنی آدم به پیروی شهوات نفسانیه مایل و آن به واسطه مال حاصل می شود به این جهت زاید بر قدر کفاف آن در محل خطر و حذر از آن بهتر است و طوایف انبیاء و خیل اولیا از شر آن پناه به خداوند منان بردندحتی اینکه پیغمبر آخرالزمان صلی الله علیه و آله و سلم فرمود پروردگارا قوت آل محمد را به قدر کفاف کن و گفت خداوندا مرا زندگانی عطا کن چون زندگی مسکینان و بمیران چون مردن مسکینان
از آنچه گذشت روشن شد که مال مانند مار است که هم در آن زهر است و هم تریاق مفاسد آن زهر آن و فواید آن تریاقش است و هر که آنها را بشناسد می تواند از شر مال احتراز و خیر آن را اخذ نماید و به جهت این مطلب می گوییم اما مفاسد مال بر دو قسم است مفاسد دنیایی و دینی و آخرتیاما مفاسد دنیایی آن زحمتها و شدایدی است که دیده می شود که اغنیا و مالداران از ترس و بیم و حزن و اندوه و هم و غم و پریشانی خاطر و تفرق احوال و تلخی عیش و زحمت در تحصیل مال و محافظت و نگاهبانی آن و دفع دزد و ظالم و حاسد از آن به آن مبتلا و گرفتارند آری
هر که خواهد از مفاسد مال رهایی یابد باید چند چیز را مراعات نمایداول اینکه غرض از مال داشتن و فایده آن و سبب آفریدن آن و علت احتیاج به آن را برخورد تا در طلب زیادتر از قدر حاجت برنیاید دوم اینکه جهت مداخل آن را ملاحظه نماید و از حرام بلکه از مشتبه اجتناب نماید و همچنین از مداخلی که مکروه هستند یا باعت نقص مروت و زوال حریت نفس اند احتراز نماید چون هدیه ای که بوی رشوه دهد یا سوال از خلق که موجب ذلت و خواری است سوم اینکه راه خرج را مراعات کند و در آن اقتصاد یعنی میانه روی نماید نه اسراف کند و نه تنگ گیری حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که محتاج نشد هر که در خرج میانه روی کرد
بدان که ضد محبت دنیا و مال را زهد گویند و آن عبارت است از دل برداشتن از دنیا و آستین فشاندن بر آن و اکتفا کردن به قدر ضرورت از برای حفظ بدن و یا عبارت است از پشت کردن به دنیا و رو آوردن به آخرت بلکه از غیر خدا قطع نظر کردن و رو آوردن به خدا و این بالاترین درجات زهد استپس هر که دل بردارد از هر چیزی که غیر از خداست حتی از بهشت و قصور و غلمان و حور و بجز از خدا چیزی را نطلبد و نجوید آن زاهد مطلق است و اگر دست از دنیا بردراد به طمع بهشت و آنچه در آن است از حور و غلامان و فواکه و بستان و ترس آتش جهنم و مار و عقرب آن نیز زاهد است اما مرتبه او از اول پست تر است و کسی که همین از بعضی از لذات دنیویه دست بردارد مثل اینکه مال را ترک کند اما جاه را بطلبد یا در خوراک به قدر قلیلی اکتفا کند اما به لباس فاخر تجمل و زینت نماید او را مطلقا از زهد نصیبی نه و نام زاهد بر او روا نیست
و مخفی نماند که صفت زهد یکی از منازل راه دین و بالاترین مقامات سالکین است پروردگار عالم جل شانه در کتاب کریم خود می فرماید ولا تمدن عینیک الی ما متعنا به أزواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه خلاصه معنی آنکه چشم مدار به سوی آنچه ما داده ایم از زینتهای زندگانی دنیا به بعضی از اصناف مردم تا امتحان نماییم ایشان را و آزمایش کنیم و دیگر می فرماید و من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها وما له فی الاخرة من نصیب یعنی هر که حاصل دنیا را بخواهد ما به او می دهیم و دیگر در خانه آخرت نصیبی از برای او نیست و از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که هر که داخل صبح شود و فکر او کار دنیا و همت او مقصور بر دنیا باشد خدا بر او کار را مضطرب و متفرق می سازد و شغل او را پراکنده می کند و فقر او احتیاج او را در مقابل او می دارد و از دنیا زیادتر از آنچه از برای او مقدر شده است به او نمی رساند و هر که داخل صبح شود و فکر و همت او امر آخرت باشد خدا امر او را جمع می سازد و شغل او را از برای او محافظت می کند و دل او را غنی و بی نیاز می گرداند و دنیا را ذلیل و خوار به نزد او می آورد و فرمود که هر بنده را دیدید که خدا به او خاموشی و زهد در دنیا عطا فرموده است به او تقرب جویید که به او القای حکمت و دانایی از مبادی فیاضه می شود و نیز فرمود که هر که خواهد خدا علمی به او دهد بی آنکه درس بخواند و هدایت کند بی آنکه راهنمایی با او باشد پس در دنیا زهد کند و از دنیا قطع علاقه نماید و نیز از آن حضرت مروی است که فرمود دل از دنیا بردار تا خدا تو را دوست دارد و دل از آنچه در دست مردم است بردار تا تو را دوست دارند و نیز از آن حضرت مروی است که زود باشد که بعد از من طایفه ای بیایند که پادشاهی از برای ایشان مستقر نباشد مگر به قتل و تجبر و غنی از برای ایشان حاصل نگردد مگر به بخل و دلتنگی و محبت به یکدیگر هم نرسانند مگر به متابعت هوا و هوس آگاه باشید که هر که آن زمان را دریابد و به فقر صبر کند و حال آنکه قدرت بر فراهم آوردن مال داشته باشد و بر دشمنی مردم با او صبر کند با وجود آنکه قدرت بر محبت ایشان داشته باشد و بر ذلت و خواری صبر نماید با وجود اینکه بر اخذ کردن عزت قادر باشد و این همه را به جهت خدا کرده باشد خدای تعالی ثواب پنجاه صدیق به او کرامت فرماید و فرمود که هرگاه نور داخل دل شود سینه گشاده و وسیع می گردد عرض کردند که نشانی از برای این هست فرمود بلی پهلو تهی کردن از سرای غرور و رو آوردن به خانه بهجت و سرور و مستعد مرگ شدن پیش از رسیدن آن روزی فرمود که از خدا شرم کنید همچنان که باید عرض کردند که ما شرم می کنیم از خدا فرمود پس چرا می سازید چیزی را که در آن مسکن نمی کنید یعنی زاید بر سکنای شما است و چرا جمع می کنید چیزی را که نمی خورید جماعتی بر آن حضرت وارد شدند و عرض کردند که ما از اهل ایمانیم حضرت فرمود علامت ایمان شما چیست عرض نمودند که چون بلایی به ما رو داد صبر می کنیم و چون نعمتی به ما رسید شکر می نماییم و راضی هستیم به قضای الهی و دشمنان خود را به مصیبتی که به ایشان رسد شماتت نمی کنیم حضرت فرمود هرگاه چنین هستید پس جمع مکنید چیزی را که نمی خورید و بنا نکنید آنچه را که در آن ساکن نمی شوید و بر چیزی که عاقبت باید گذاشت و رفت دل مبندید و رشک و حسد بر یکدیگر مبرید مروی است که روزی بعضی از زنان آن حضرت از بسیاری گرسنگی که از آن حضرت مشاهده نمود به گریه آمد و عرض کرد یا رسول الله آیا از خدا نمی طلبی که تو را طعامی فرستد فرمود به آن خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست که اگر از خدای خود مسیلت کنم که کوههای دنیا را طلا کرده و هر جا که روم با من روانه کند هر آینه می کند و لیکن من اختیار کردم گرسنگی دنیا را بر سیری آن و فقر دنیا را بر غنای آن و حزن و اندوه آن را بر فرح و شادمانی آن به درستی که دنیا سزاوار محمد و آل محمد علیه السلام نیست و خدا از برای پیغمبران أولوالعزم راضی نشد مگر صبر بر ناخوشیهای دنیا و کناره کردن از لذات آن پس از برای من راضی نشد مگر اینکه تکلیف کرد مرا به آنچه بر ایشان تکلیف کرده و گفت فاصبر کما صبر أولوا العزم من الرسل یعنی صبر کن همچنان که اولوا العزم از پیغمبران صبر کردند به خدا قسم که چاره ای بجز اطاعت او ندارم و به خدا قسم که صبر می کنم به قدر توانایی و طاقت خود همچنان که ایشان صبر کردند و فرمود که پیغمبران پیش از من بودند که بعضی از ایشان به فقر مبتلا شدند به نحوی که بجز عبایی نیافتند و بعضی مبتلا به شپش شدند و این را دوست تر داشتند از اینکه خدا دنیا را به ایشان عطا نماید و فرمود که ایمان بنده کامل نیست تا آنکه گمنامی را دوست تر از شناسایی و شهرت داشته باشد و کم چیزی را دوست تر از بسیاری مال داشتن داشته باشد و از آن حضرت مروی است که پروردگار به من فرمود که اگر خواهی سنگهای مکه را از برای تو طلا کنم عرض کردم خداوندا می خواهم که یک روز گرسنه باشم و یک روز سیر تا در روز گرسنگی تو را بخوانم و تضرع کنم و در روز سیری حمد و سپاس تو را به جا آورم و مروی است که آن حضرت روزی با جبرییل از مکه بیرون آمد به کوه صفا بالا رفتند آن حضرت به جبرییل علیه السلام فرمود که به خدایی که مرا به حق مبعوث کرده است که در این شام از برای آل محمد نه کف گندم برشته ای است نه قدری آرد جو هنوز سخن آن حضرت تمام نشده بود که ناگاه از آسمان صدا و زلزله عظیمی ظاهر شد به نحوی که حضرت ترسیدند فرمود که مگر قیامت برپا شد جبرییل عرض کرد که یا رسول الله این صدای شهپر اسرافیل است که بر تو نازل می شود پس اسرافیل آمد و عرض کرد که خدای تعالی سخن تو را شنید مرا با همه کلیدهای روی زمین به نزد تو فرستاد و مرا امر فرمود که آنها را به خدمت تو بیاورم و به تو عرض کنم که چنانچه خواهی همه کوههای خطه تهامه را از برای تو زمرد و یاقوت و طلا و نقره کنم فان شیت نبیا ملکا و ان شیت نبیا عبدا پس اگر خواهی پیغمبری باش پادشاه و اگر خواهی پیغمبری باش بنده پس حضرت فرمود که جبرییل اشاره کرد که تواضع و فروتنی کن از برای خدا حضرت فرمود می خواهم پیغمبری باشم بنده و پادشاهی را نمی خواهم حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم گفت که خدای تعالی فرمود بهترین و پرنفع ترین دوستان من در نزد من مردی است سبکبار که از نماز خود لذت بیابد و عبادت پروردگار خود را نیکو به جا آورد و در میان مردم گمنام باشد و روزی به قدر کفاف و قناعت به او برسد و بر این صبر کند و چون مرگ بر او وارد شود هم میراث او کم باشد و هم گریه کنندگان بر او روزی آن حضرت با جمعی از اصحاب به شتر چرانی گذشتند شخصی به نزد او فرستادند و شیر طلبیدند آن شخص گفت شیری که در ظرف دارم از برای شام قبیله است و آنچه در پستانهای شتر است به جهت صبح فردای ایشان است حضرت فرمود خداوندا مال و اولاد این مرد را زیاد کن و گذشتند و به شبانی رسیدند کسی را نزد او فرستاد شیر خواستند آن شبان آنچه شیر در پستانهای گوسفندان بود دوشید و با آنچه در ظروف خود داشت جمع کرده با گوسفندی به خدمت حضرت فرستاد و گفت این قلیلی بود که فرستاد چنانچه بفرمایید از این بیش می فرستم حضرت او را دعا کرد و فرمود خداوندا به قدر کفاف و قناعت به او روزی کن کسی عرض کرد یا رسول الله آن شخص که فرموده تو را رد نمود دعایی کردی که اکثر ما طالب آن هستیم و آن را که خدمت گذاری کرد دعایی فرمودید که همه از آن کراهت داریم حضرت فرمود چیز کمی که با آن کفایت و قناعت باشد بهتر است از بسیاری که آدمی را مشغول و گرفتار سازد حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که مردم سه طایفه اند زاهد و صابر و راغب اما زاهد همه غمها و شادیهای دنیا را از دل خود بیرون کرده نه به چیزی که از دنیا به او برسد شاد می شود و نه از چیزی که از دست او بیرون رود محزون می گردد پس او همیشه در استراحت است و اما صابر دل او دنیا را می خواهد و طبع او رغبت دارد اما هر وقت از برای او میسر شد خود را از آن نگاه می دارد چون بدی عاقبت آن را می داند و اگر بر دل او مطلع گردی تعجب خواهی کرد از خودداری و پیش بینی و فروتنی اوو اما راغب باکی ندارد از هر جایی که دنیا به او رو آورد خواه حلال و خواه حرام و مضایقه ندارد در طلب مال و دنیا از هیچ نوعی اگر چه نفس او هلاک شود و حرمت او برود و نیز از آن حضرت مروی است که علامت طالب آخرت آن است که دل از زینت چند روزه دنیای فانی بردارد آگاه باشید که دل برداشتن و زهد هیچ زاهدی در دنیا قسمت او را کم نمی کند و حرص هیچ حریصی بر دنیا آنچه از برای او مقدر شده را زیاد نمی کند پس مغبون کسی است که از نصیب خود در آخرت محروم شود بلی
غزل شمارهٔ ۱۵۰
زنگی بچه خال تو بر جایگه افتاد
چون فضیلت صفت زهد را دانستی و مرتبه آن را شناختی بدان که از برای آن سه درجه و هفت قسم است و درجات آن ادنی و اوسط و اعلی است و اقسام آن زهد فرض و زهد سلامت و زهد فضل و زهد معرفت و زهد خایفین و زهد راجین و زهد عارفین استدرجه اول که ادنی باشد آن است که دل آدمی میل و محبت به دنیا داشته باشد و لیکن آن را به مجاهده و مشقت ترک کند
چون حقیقت زهد و فضیلت آن را دانستی اکنون نپنداری که هر که ترک مال دنیا را نمود زاهد است زیرا که ترک مال و اظهار ضیق معاش و خفت در اکل و لباس بسیار سهل است در جنب جاه و شهرت و مدح و منزلت و بسیارند از دنیاپرستان که دست از مال دنیا برداشته و به اندک قوتی اکتفا نموده و به منزل ویرانی قناعت نموده اند تا مردم آنها را زاهد شناسند و مدح کنند و به طمع لذت بالاتری از لذت پست تر گذشته اند و این اشخاص ترک دنیا را از برای دنیا کرده اندپس زاهد حقیقی آن است که ترک مال و جاه بلکه جمیع لذتهای نفسانیه نموده باشد و علامت این آن است که فقر و عزت و ذلت و مدح و ذم در نزد او مساوی باشد و سبب این حالت غلبه انس به خداست زیرا که مادامی که در دل محبت خدا و انس به او غالب نشود محبت دنیا بالکلیه از دل خارج نمی شود و محبت خدا و محبت دنیا در دل او مثل آب و هوا هستند در قدح چون یکی از اینها داخل شود دیگری بیرون می رود پس دل آکنده از محبت دنیا از دوستی خدا خالی است و دل مشغول به محبت خدا از دوستی دنیا فارغ است و هر قدر که یکی از اینها کم می شود دیگری زیاد می شود و بالعکس
از رذایل متعلقه به قوه شهویه صفت غنا و بی نیازی است و آن عبارت است از آماده بودن جمیع آنچه از اموال صاحب آن به آن محتاج است و از برای این صفت مراتب بی نهایت است و چنین نیست که هر غنا و ثروتی مذموم و از صفات رذیله باشد و از برای غنا اقسامی چند استیکی کسی است که نهایت سعی می کند در جمع مال و زحمت می کشد در تحصیل آن و هرگاه از دست او بیرون رود محزون و غمناک می گردد
بدان که ضد غنا فقر است و آن بر دو قسم است اول فقر حقیقی و آن عبارت است از احتیاج کاینا ما کان و این فقر از برای هر موجودی غیر از واجب الوجود ثابت است و مقابل آن غنای مطلق است که مخصوص ذات احدیت است و به این فقر و غنا در کتاب خدا اشاره شده است که انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنیدوم فقر اضافی و آن عبارت است از احتیاج به بعض از ضروریات و این فقری است که در اینجا مذکور می شود و فقیر به این چهار قسم است
اقسام فقر اگر چه مختلفند و لیکن صفت فقر فی نفسه نسبت به غنا افضل است و اخبار در ستایش آن بسیار استحضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که بهترین این امت فقرای ایشانند و فرمود پروردگارا مرا زندگانی و مردن درویشان ده و در زمره ایشان مرا محشور گردان و فرمود که زینت فقر از برای مومن بیشتر است از لجام از برای اسب یعنی همچنان که لجام اسب را از ورطه های هلاکت نگاه می دارد فقر نیز مومن را ز آن بهتر از فساد محافظت می کند
شبهه ای نیست در اینکه فقر با صبر و رضا و قناعت افضل و بهتر است از غنای با حرص و امساک و بخل و همچنین شک نیست که غنای با سخاوت و بذل مال در راه خدا و تعمیر طریق آخرت بهتر است از فقر با حرص و شکایت و لیکن در دو موضع خلاف استاول در این که آیا فقیر صابر راضی که به اندک چیزی قانع باشد و نارضایی از فقر خود نداشته باشد بهتر است یا غنی سخی که مال خود را در راه خدا بدل نماید بعضی اول را ترجیح داده اند و بعضی ثانی را و این سخن در صورتی است که آن غنی هم دل بستگی به مال نداشته باشد و وجود و عدم مال در نزد او مساوی باشد و علامت آن این است که اگر آنچه دارد از دست او در رود مطلقا در دل او تفاوتی به هم نرسد و اصلا حزن بر او دست ندهد و آن فقیر هم به این نحو باشد که اگر ثروتی به او عاید شود با بی چیزی نزد او تفاوتی نکند اما با وجود علاقه و محبت غنی به مال سخنی نیست که هرچه عطا و بذل در راه خدا کند فقیر راضی و افضل است و اگر فقیر هم علاقه به دنیا داشته باشد هر کدام علاقه و محبت او کمتر او افضل و بالاتر است سخنی در غنی سخی و فقیر راضی است که هیچ یک را دلبستگی نباشد و حق آن است که فقیر به مراتب افضل و بالاتر است و هر قدر که غنی عطا و بذل کند مرتبه آن فقیر از برای او نیست
دوم در آن که آیا فقیر حریص که دل او بسته به دنیا باشد بدتر است یا غنی حریص بخیل و سخن در فقیری است که طالب حرام نباشد و غنی ای که حقوق واجبه خود را بدهد و الا هر کدام که مرتکب حرام شوند بدتر و اگر هر دو مرتکب شوند هر دو بدندپس کلام در فقیری است که حرص بر تحصیل مال از ممر مباح زیاده از قدر قوت داشته باشد و غنی ای که چنین باشد و از آنچه قبلا گذشت معلوم می شود که غنی بدتر است و چنین فقیری از چنین غنی بهتر و افضل است
چون فضیلت فقر را دانستی و فایده آن را شناختی هان تا اشتباه نکنی و هر گدا را فقیر ندانی گدا کسی دیگر و فقیر کسی دیگر است گدا آن است که دنیا از او دست برداشته و فقیر آن است که او دست از دنیا برداشته است و از برای فقیر شرایطی است که چنانچه فقیر به آنها متصف باشد فضیلت فقر از برای او خواهد بودپس بدان که سزاوار فقیر آن است که به فقر و بی چیزی خود راضی باشد و اگر کراهتی از آن داشته باشد باید مثل کراهت حجامت باشد از برای کسی که حجامت می کند اگر چه فی الجمله دردی می یابد اما به آن راضی و خوشنود است و آن را از خدا بداند و به آن جهت به آن شاد و فرحناک باشد و در باطن توکل بر خدا داشته باشد و اعتماد و وثوق او به خدا باشد و چنان داند که خدا قدر ضرورت را به او می رساند و به هر چه به او رسد قانع باشد و زیادتی نخواهد و به این جهت قطع طمع از خلق کند و التفاتی به آنچه در دست مردم است نکند و حرص بر تحصیل مال از هر جا برسد نداشته باشد و بر فقر خود صابر و شاکر باشد
و بدان که احتیاج آدمی بر چند نوع است یکی آنکه به حد اضطرار رسیده باشد مثل گرسنه که مشرف بر هلاکت است و برهنه که ساتر عورت ندارد و از سرما و گرما خوف تلف دارددوم آنکه به این حد نرسیده است اما بسیار احتیاج به آن دارد چون احتیاج به لباس گرم کننده در زمستان از برای کسی که از سرما تعب کشد و آن به حد ضرورت نرسیده باشد و مثل احتیاج به کرایه چارپایی از برای کسی که به مشقت پیاده خود را به منزل برساند
صفت سیم حرص است و آن صفتی است نفسانیه که آدمی را وامی دارد بر جمع نمودن زاید از آنچه احتیاج به آن دارد و این صفت یکی از شعب حب دنیا و از جمله صفات مهلکه و اخلاق مضله است بلکه این صفت خبیثه بیابانی است کران ناپیدا که از هر طرف روی به جایی نرسی و وادیی است بی انتها که هر چند در آن فرو روی عمق آن را نیابی بیچاره ای که بر آن گرفتار شد گمراه و هلاک شد و مسکینی که به این وادی افتاد دیگر روی خلاصی ندید زیرا که حریص هرگز حرص او به جایی منتهی نمی شود و به حدی نمی ایستد اگر بیشتر اموال دنیا را جمع کند باز در فکر تحصیل باقی است و هر چه به دست او آید باز می طلبد و آن بیچاره مریض است و نمی فهمد و احمق است و نمی داند چگونه چنین نباشد و حال آنکه می بینیم حریصی را که هشتاد سال عمر کرده است و فرزندی ندارد و این قدر از اموال و املاک و خانه و مستغلات دارد که اگر به فراغت بگذراند صد سال دیگر او را کفایت می کند و خود یقین دارد که بیست سال دیگر عمر او نیست باز در صدد زیاد کردن مال است و تأمل نمی کند که فایده آن چیست و چه ثمر دارد اگر از برای خرج است آنچه دارد گاهی است که منافع آن وفا به خرج مده العمر او می کند و اگر از برای احتیاط است اگر آنچه دارد احتمال تلف می رود هر چه تحصیل کند چنین خواهد بود پس اگر این مرض یا حمق نیست پس چه بلاست و هر که به این مرض مبتلا شد خلاصی از آن مرض نهایت اشکال داردو از این جهت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که هرگاه از برای فرزند آدم دو رودخانه طلا باشد باز رودخانه سوم را می طلبد و اندرون او را هیچ چیزی پر نمی کند مگر خاک و فرمود که آدمیزاد پیر می شود و دو چیز در او جوان می گردد و قوت می گیرد یکی حرص و دیگر طول امل و از حضرت امام محمد باقر علیه السلام مروی است که حریص بر دنیا چون کرم ابریشم است هر چه بیشتر بر دور خود می پیچد راه خلاص او دورتر می شود تا از غصه بمیرد بعضی از بزرگان گفته است که از عجایب امر آدمی زاده آن است که اگر او را خبر دهند که همیشه در دنیا خواهی بود حرص او بر جمع کردن مال زیادتر نخواهد شد از آنچه حال می داند که چند صباحی بیش زنده نیست در صدد جمع آن است و این از برای هر که تفحص کند در احوال مردم ظاهر و روشن است
غزل شمارهٔ ۱۵۱
آتشی در خرمن جان اوفتاد
ضد صفت حرص ملکه قناعت است و آن حالتی است از برای نفس که باعث اکتفا کردن آدمی است به قدر حاجت و ضرورت و زحمت نکشیدن در تحصیل فضول از مال و این از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است و همه فضایل به آن منوط بلکه راحت در دنیا و آخرت به آن مربوط است و صفت قناعت مرکبی است که آدمی را به مقصد می رساند و وسیله ای است که سعادت ابدی را به جانب آدمی می کشاند زیرا که هر که به قدر ضرورت قناعت نمود و دل را مشغول قدر زاید نکرد همیشه فارغ البال و مطمین خاطر است و حواس او جمع و تحصیل آخرت بر او سهل و آسان می گردد و هر که از این صفت محروم و آلوده حرص و طمع و طول امل گشت به دنیا فرو می رود و خاطر او پریشان و کار او متفرق می گردد و با وجود این چگونه می تواند تحصیل آخرت نماید و به درجات اخیار و ابرار رسدقناعت سر افرازد ای مرد هوش
طریقه معالجه مرض حرص تحصیل قناعت و ازاله مرض حرص است و تحصیل صفت قناعت آن است که ابتدا تأمل کند در زحمت جمع مال و تصدیع آن و آفات دنیویه ای که از برای مال است و حوادثی که در پی داردشحنه این راه چو غارت گر است
و آن عبارت است از توقع داشتن در اموال مردم و آن نیز یکی از فروع محبت دنیاست و از جمله رذایل مهلکه و صفات خبیثه است و حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود زنهار که گرد طمع نگردی که آن فقر حاضری است و حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که از هر که خواهی استغنا کن تا مثل و نظیر آن باشی و به هر که می خواهی احسان کن تا بزرگ و امیر او باشی و از هر که می خواهی طمع کن تا بنده و اسیر او باشی و بندگی و خادمی طامع امری است ظاهر و روشن همچنان که مشاهده می شود که صاحبان همت و مناعت طبع نه کوچکی سلطان را می کند و نه تملق امیر و وزیر را می گوید اما صاحبان طمع در رکاب ارباب جاه و دولت می دوند و در برابر اهل دنیا دست بر سینه می نهند و اگر به خدمتی سرافراز گردیدند روز و شب نمی آسایند تا آن را به انجام رسانند که شاید از فضول اموال آنها چیزی بربایند و این به غیر از خادمی و بندگی چیست شخصی دو کودک را در راهی دید که هر یک نانی داشتند و یکی از آنها قدری عسل بر روی نان داشت آن دیگری از وی عسل خواست گفت سگ من شو تا تو را عسل دهم گفت شدم صاحب عسل رشته ای به دهان او داد تا به دندان گرفت و از عقب او می دوید و صدای سگ می کرد و اگر آن کودک به نان خود ساختی سگ او نگردیدیاز حضرت امام محمد باقر علیه السلام مروی است که بد بنده ای است بنده ای که او را طمعی است که وی را به هر خانه می کشد و بد بنده ای است بنده ای که خواهشی دارد که او ذلیل می گرداند و اخبار و آثار وارده در مذمت طمع بی حد و بی نهایت است و همین قدر در مذمت آن کافی است که هر طامعی ذلیل و خوار و در نظر مردم خفیف و بی اعتبار است به طمع لقمه ای نان بر در این و آن می رود و به جهت اخذ درهم و دینار به خانه آن و این می رود گاهی خود را بنده کسی می خواند که از پس مانده او خورد و زمانی خود را برده خسی می نماید که از متاع او چیزی برد در تملق بی سر و پایی هزار دروغ بر هم می بافد تا جامه ای به جهت او بافته گردد و در خوش آمد آدم پستی صد هزار رطب و یابس برهم می پیچد تا تر و خشکی به دست او آید سجده کافر را می کند تا کلاهی بر سر نهد و کمر خدمت فاسقی را بر میان می زند تا کمری بر میان بندد زهی ذلت و حقارت چنین شخصی و مثال کسانی که به جهت اخذ مالی طمع را پیشه خود کرده و به هر نوعی ممکن باشد چیزی به دست آورده مثال آن زن روستایی است که پیراهنی پوشیده بود و لباسی دیگر نداشت نامحرمی پیدا شد دامن پیراهن را برچیده روی خود را به آن پوشید و ندانست که اگر روی پوشیده شد چه جایی پیدا شد
ضد صفت طمع استغنا و بی نیازی از مردم است و این از جمله فضایلی است که باعث قرب به پروردگار جهان می شود زیرا که هر که قطع طمع از غیر خدا نمود خدا او را دوست دارد و غنای حقیقی عبارت از آن استهمچنان که سید رسل صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که غنا این نیست که کسی مال بسیار داشته باشد بلکه غنا عبارت است از بی نیازی نفس و این خود ظاهر است زیرا که اگر سوال و احتیاج بد است بد خواهد بود خواه چیزی داشته باشد یا نه بلکه در صورت چیزی داشتن قبیح تر و بدتر است اعرابیی موعظه ای از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خواستآن سرور فرمود که هر وقت نماز می گزاری مثل کسی نماز بگزار که دنیا را وداع می کند زیرا که چه می دانی که تا نماز دیگر خواهی بود و چون سخن گویی سخنی گوی که نباید عذر آن را بخواهی و مأیوس باشد از آنچه در دست مردمان است و حضرت سید الساجدین علیه السلام فرمود که همه خوبیها را دیدم که جمع است در قطع طمع از مردم و هر که در چیزی امید به مردم نداشته باشد و امر خود واگذارد خدا همه امور او را برمی آورد
و آن عبارت است از امساک کردن در مقامی که باید بذل کرد و ندادن آنچه را که باید داد و آن طرف تفریط است و افراط آن اسراف است که عبارت است از خرج کردن آنچه نباید خرج کرد و این دو طرف مذموم است و وسط آنها که صفت جود و سخا بوده باشد پسندیده و محمود است و مخفی نماند که صفت بخل نتیجه محبت دنیا و ثمره آن است و این از جمله صفات خبیثه و اخلاق رذیله استو خدای تعالی می فرماید و لا یحسبن الذین یبخلون بما آتیهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمه خلاصه معنی آنکه گمان نکنند کسانی که بخل می ورزند به آنچه خدا از فضل خود به ایشان عطا فرموده که این خیر ایشان است بلکه این شر است از برای ایشان و زود باشد که در روز قیامت آنچه را بخل کرده اند طوق شود و به گردن ایشان افتد و حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که زنهار گرد بخل نگردید که آن هلاک کرد کسانی را که پیش از شما بودند و ایشان را بر این داشت که خون یکدیگر را ریختند و آنچه بر ایشان حرام بود حلال شمردند و از آن حضرت مرو است که بخل دور است از بهشت و نزدیک است به آتش و جاهل سخی محبوب تر است نزد خدا از عالم بخیل و فرمود که بخل درختی است که ریشه آن به درخت ز قوم فرو رفته و بعضی از شاخهای خود را به دنیا آویخته است پس هر که به شاخی از آن چنگ زند او را داخل آتش می کند آگاه باشید که بخل ناشی از کفر است و عاقبت کفر آتش است و نیز از آن سرور مروی است که باشد کسی از شما بگوید که بخیل بهتر است از ظالم و چه ظلمی بدتر است در نزد خدا از بخل قسم یاد نموده است خدا به عزت و عظمت و جلال خود که بخیل بهشت نکند و شخصی در جهاد در خدمت آن حضرت کشته شد زنی بر او می گریست و می گفت وا شهیداه حضرت فرمود که چه می دانی که او شهید است شاید که او سخن بی فایده می گفته یا بخیل بوده روزی آن بزرگوار مردی را دید که پرده کعبه را گرفته می گوید خدایا به حرمت این خانه گناه مرا بیامرز حضرت فرمود بگو ببینم چه گناه کرده ای عرض کرد که گناه من بزرگتر از آن است که بگویم فرمود که گناه تو بزرگتر است یا زمین گفت گناه من فرمود گناه تو بزرگتر است یا کوهها گفت گناه من فرمود گناه تو بزرگ است یا دریاها گفت گناه من گفت گناه تو اعظم تر است یا آسمان ها گفت گناه من فرمود گناه تو اعظم است یا عرش گفت گناه من فرمود گناه تو اعظم است یا خدا گفت خدا اعظم و اعلی و اجل است پس حضرت فرمود بگو گناه خود را عرض کرد
ضد صفت بخل سخاوت است و آن از ثمره زهد و بی مبالاتی به دنیا است و مشهورترین صفات پیغمبران خدا و معروف ترین اخلاق اصفیا و اولیاء است از معالی اخلاق و صاحب آن پسندیده اهل آفاق استچنان که حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمود که من جاد ساد یعنی هر که جود ورزید بزرگ گردید