گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
و مخفی نماند که بالاترین مراتب سخاوت ایثار است که عبارت است از بخشش وجود با وجود احتیاج و ضرورت خود و این مرتبه ای است رفیع و محلی است عظیم هر کسی را این رتبه حاصل نه و هر شخصی به این مرتبه واصل نیست خلاق عالم در مدح این طایفه می فرماید و یوثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه یعنی بودند که اختیار می کردند که هر مردی که خواهش به چیزی داشته باشد پس خود را از آن نگاه دارد و دیگری را بر خود اختیار کند آمرزیده می شود و این شیوه مرضیه صفت جلیله شعار منبع جود و احسان و برگزیده انس و جان پیغمبر آخرالزمان صلی الله علیه و آله و سلم و بعد از آن طریقه پیشرو اهل ایمان و امیر مومنان و اولاد طاهرین او علیه السلام بودهبعضی از زنان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت که آن سرور هرگز سه روز پی در پی چیز سیر نخوردی تا از دنیا رفت و هرگاه می خواست می توانست سیر بخورد و لیکن آنچه داشت به مردم می داد و گرسنگان را بر خود مقدم می داشت مروی است که موسی بن عمران علیه السلام عرض کرد که پروردگارا بعضی از درجات محمد صلی الله علیه و آله و سلم و امت او را به من بنمای خطاب رسید که ای موسی ترا طاقت دیدن آنها نیست و لیکن به تو می نمایم یکی از منازل جلیله پیغمبر آخرالزمان را که به واسطه آن او را بر تو و بر جمیع مخلوقات خود تفضیل داده ام پس پرده آسمان ها از پیش دیده موسی علیه السلام برداشته شد نگاه کرد دید منزله ای که نزدیک بود که از پرو انوار آن و قرب آن به حریم خاص الهی موسی علیه السلام قالب تهی کند عرض کرد پروردگارا به چه چیز به این کرامت رسیدی فرمود به صفتی که مخصوص او گردانیدم که ایثار و اختیار کردن فقرا در ضرورتی بر خود و عیال خود است ای موسی از امت او احدی به نزد من نمی آید که وقتی از اوقات دیگری را بر خود در ضرورتی اختیار کرده باشد مگر اینکه شرم می کنم حساب او را برسم و او را در هر جای از بهشت که خواهد جای می دهم و حکایات ایثار حیدر کرار در السنه و افواه مشهور و در تواریخ و کتب مسطور است و ایثار آن بزرگوار به جایی رسید که در لیله المبیت حیات پیغمبر را بر حیات خود اختیار کرد و در خوابگاه خاتم الانبیاء خوابید و به این سبب خداوند عالم بر ملایکه مباهات نمود و آیه من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله نازل شد و بعد از آن بزرگوار ایمه اطهار علیه السلام و خواص شیعیان ایشان در این طریقه مرضیه به ایشان اقتدا نموده مهما امکن سعی در مراعات این فضیلت می کرده اند
بدان که معالجه مرض بخل محتاج به علمی است و عملی اما علم پس آن است که آفت بخل را بداند و فایده جود و کرم را بشناسد و بعد از آنکه طالب علاج این مرض باشد بسیار ملاحظه آثار و اخباری که در مذمت بخل و مدح سخاوت رسیده بکند و وعده و وعیدی که بر این دو صفت شده به نظر درآورد و ذلت بخیلان و تنفر طباع را از ایشان مشاهده نماید و بداند که از برای او خانه دیگری غیر از این خانه نیز هست که خواهی نخواهی بایدش به آنجا رفت و در آنجا نیز احتیاج دارد و قدری را که پیش فرستد و در آنجا ذخیره نماید که در روز درماندگی به کارش آید و اعتماد بر فرزندان نکند تو درباره پدر و مادر ببین چه کردی که فرزندان درباره تو کنندبه دختر چه خوش گفت بانوی ده
چون مذمت بخل را دانستی و معالجه آن را شناختی و فضیلت صفت سخاوت را یافتی و دانستی که آن حد وسط میان بخل و اسراف است و آن عبارت است از صرف کردن مال درمصرفی که واجب یا مستحسن باشد بدان که مصرف واجب یا مستحسن اعم از این است که واجب یا مستحسن شرعی باشد یا در طریقه مروت و عرف وعادت لازم یا مستحسن باشدپس سخی کسی است که هر مصرفی را که ترک آن شرعا مذموم یا در نزد عقلا به حسب تعارف قبیح باشد مضایقه نکند و مال را به آن مصرف برساند که اگر یکی از آنها را مضایقه داشته باشد بخیل خواهد بود گو آنکه واجب شرعی را ترک کند بخیل تر باشد و مصارفی که از شرع رسیده و در شریعت مقرر شده معین و مضبوط و اما آنچه به حسب عادت و عرف لازم و ترک آن در نزد ارباب دولت عقل قبیح است نسبت به احوال و اشخاص و اوقات مختلف می شود زیرا که می بینیم که بعضی رفتارها در اخراجات از غنی و صاحب دولت قبیح است که از فقرا قبیح نیست و آنچه در مضایقه کردن از خویش و قوم خود قبیح است در اجنبی آن قبح را ندارد آنچه از بیگانگان می توان مضایقه کرد از همسایگان مضایقه آن قبیح است همچنین تنگ گیری و مضایقه ای که در خرید و فروش ضرر ندارد در میهمانی نمی توان کرد و مضایقه در بعضی چیزها تفاوت دارد با مضایقه کردن در پاره ای چیزهای دیگرچنان که می بینیم که آب و نان و امثال آن با بعضی چیزهای دیگر مختلف است و اهل و عیال و دوست و آشنا و خویش و قوم و همسایه و رفیق با دیگران تفاوت می کند
اشاره شد به اینکه بذل و عطایی که لازم صفت جود و سخاوت است شامل اموری چند است که بعضی از آنها واجب و برخی مستحب است و در خصوص فضل و ثواب هر یک از آنها اخباری وارد شده و هر کدام را آداب و شرایط ظاهریه و نکته و دقایق باطنیه ای است و شرایط ظاهریه آنها در کتب فقه مذکور استو در اینجا اشاره به بعضی از آداب و نکته های باطنیه آنها می کنیم لهذا می گوییم که عطاهای واجبه چند چیز است
غزل شمارهٔ ۱۵۲
بر لعل تو نیم جان توان داد
و چون تشدید در امر زکاه را دانستی بدان که سر در واجب کردن زکاه بلکه ترغیب به مطلق بذل کردن مال سه چیز استاول اینکه خدا پرستی تام و توحید تمام آن است که از برای آدمی محبوبی به غیر از خداوند یکتا نباشد آری محبت شرکت برنمی دارد توحید زبانی فایده چندان نمی بخشد قدر محبت با کسی به گذشتن از محبوبان دیگر شناخته می شود و محبوب محب خود را به مفارقت سایر احباب امتحان می کند و چون مال در نزد اکثر مردم محبوب و به جهت تمتع از آن انس به عالم گرفته اند و از مرگ گریزانند پس در دعوای صدق محبت خدا امتحان ایشان به دست برداشتن از یکی از محبوبها که مال است شده است
و مخفی نماند که کسی که در راه خدا انفاق مال می کند باید بداند که از برای آن آدابی چند استیکی آنکه چون به دل او بگذرد که مالی در راه خدا بدهد و این قصد را بکند بداند که شیطان از آن غافل شده و ملک به دل او نظر افکنده است و فرصت را غنیمت شمارد و به زودی قصد خود را به جا آورد که در تأخیر آفات بسیار و عوایق زمان بی شمار است
و اما علاج از منت گذاردن آن است که بداند که فی الحقیقه فقیر احسان نسبت به او کرده که صدقه او را قبول نموده و موجب رستگاری او گردیده است پس باید دهنده ممنون فقیر باشد و بداند که دست فقیر در گرفتن صدقه نایب دست خداست و آنچه به فقیر می رسد همانا که به خدا رسیده است و از این جهت سنت است که آنکه صدقه می دهد دست خود را ببوسد و دست خود را بر بالای دست فقیر نگذارد بلکه دست خود را بگشاید تا فقیر بردارد و چگونه کسی هزار مرتبه ممنون نگردد از دستی که نایب دست خداست و از او چیزی قبول می کند و با همه اینها خدا هر صدقه را چندین مقابل عوض در دنیا و آخرت وعده فرموده است پس اگر توقع و امید آن را ندارد زهی احمق که مال خود را بر عبث ضایع می کند و اگر چشم عوض از خدا دارد پس به چه وجه منت بر فقیر گذارد و این مثل آن است که کسی چیزی به تو حواله کند که به زید بدهی و او اضعاف مضاعف عوض به تو دهد و تو در چیزی که به زید می دهی منت بر او گذاریو اما علاج ایذاء فقیر آن است که بداند که باعث آن اگر عزت مال و عظیم شمردن آن چیزی است که به فقیر می دهی پس عجب جاهلی است که چیز اندک فانی را که در مقابل آن عوض خطیر باقی می گیرد آن را بزرگ می شمارد و چنان می داند که چیزی داده است و اگر سبب آن کم قدری و خواری فقیر است در نظر او
بدان که همچنان که از برای دهنده عطایا آدابی است که مذکور شد از برای فقیر نیز آدابی چند استاول آنکه آنچه را گرفت در آن اسراف نکند و به غیر مصارف ضروریه نرساند و حبس نکند
سیم از عطاهای واجبه نفقه اهل و عیال است و آن نیز به طریقی که در کتب مسطور است از جمله واجبات و ثواب آن بی حد و احصاء استحضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود کسی که سعی کند در تحصیل نفقه عیالش مثل کسی است که در راه خدا جهاد کند و فرمود که پاره ای از گناهان است که هیچ چیز کفاره آن نمی شود مگر اهتمام در طلب معاش و فرمود که هر که را سه دختر باشد و خرج ایشان را بکشد و به ایشان نیکی کند تا بزرگ شوند خدا بر او بهشت را واجب می گرداند مروی است که روزی جناب رسالت مآب صلی الله علیه و آله و سلم به خانه سید اولیاء علیه السلام آمد دید آن حضرت نشسته است و عدس پاک می کند و سیده النساء در پیش دیگ نشسته است حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود بشنو ای ابوالحسن و نمی گویم مگر آنچه را خدا امر کرده است که بگویم که هیچ مردی نیست که در خانه امداد زن کند و یاری او را نماید مگر اینکه خدا به او می دهد به عوض هر مویی که در بدن اوست عبادت یک سال را که روز آن را روزه بگیرد و شب آن را به عبادت به سر برد و عطا می کند از ثواب به او مثل آنچه به صابرین داده که داود پیغمبر و یعقوب و عیسی علیه السلام باشد یا علی هر که در خانه خود مشغول خدمت عیال شود و مضایقه نکند خدا اسم او را در دفتر شهدا می نویسد و در هر روز و شبی ثواب هزار شهید از برای او ثبت می کند و به هر قدمی که برمی دارد ثواب حج و عمره به او می دهد و به عدد هر رگی که در بدن اوست شهری در بهشت به او عطا می فرماید یا علی یک ساعت خدمت در خانه بهتر است از عبادت هزار سال و هزار حج و هزار عمره و هزار بنده که آزاد کنی و هزار مرتبه جهاد و عیادت هزار مریض و هزار نماز جمعه و هزار تشییع جنازه و سیر کردن هزار گرسنه و پوشانیدن هزار برهنه و روانه ساختن هزار اسب در راه خدا و بهتراست از اینکه تورات و انجیل و زبور و قرآن را تلاوت کند و هزار اسیر را آزاد کند و هزار شتر که به مساکین بدهد و از دنیا بیرون نرود مگر اینکه جای خود را در بهشت ببیند
و اما عطاهای مستحبه آن نیز چند نوع است اول صدقات مستحبه است و ثواب آن بسیار و فواید آن بی شمار استاز جناب مستطاب نبوی صلی الله علیه و آله و سلم منقول است که به درستی که خدایی که جز او خدایی نیست دفع می کند به صدقه مرض و مصیبت و سوختن و غرق شدن و خانه برسر فرود آمدن و دیوانگی را و آن یگانه آفاق به همین سیاق هفتاد نوع از شر را شمردند که خدای تعالی به برکت صدقه آنها را دفع می کند و از آن حضرت مروی است که هر کسی در روز قیامت در سایه صدقه خود خواهد بود تا مردم از حساب فارغ شوند و فرمود که زمین قیامت آتش است مگر سایه مومن که صدقه او وی را سایه می افکند و نیز از آن جناب مروی است که هرگاه سایلی در شب به صورت مردی سوال کند او را رد مکنید و این تخصیص به جهت آن است که احتمال می رود که ملکی به صورت مردی در شب سوال می کند به جهت امتحان
سوم مهمانی کردن و از برای آن ثواب جزیل و اجر جمیل در شریعت مقدسه وارد شده استاز حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که کسی که مهمانی نکند هیچ خیر در او نیست و فرمود چون مهمانی بر قومی وارد شود روزی با او از آسمان نازل می شود و چون چیزی می خورد خدا گناهان آن قوم را می آمرزد و نیز فرمود که هیچ مهمانی بر قومی داخل نمی شود مگر آنکه روزی او در آغوش اوست و نیز از آن جناب مروی است که چون خدا به قومی اراده خیر نماید به جهت ایشان هدیه می فرستد عرض کردند چه هدیه ای فرمود مهمان با روزی خود می آید و گناهان اهل خانه را برداشته می رود و فرمود هر خانه ای که مهمان داخل آن نمی شود ملایکه نیز به آنجا نمی آیند و از حضرت امیرالمومنین علیه السلام مروی است که هیچ مومنی نیست که صدای پای مهمان را بشنود و به آن خوشحال شود مگر آنکه خدا همه گناهان او را می آمرزد اگر چه میان زمین و آسمان را پرکرده باشد و روزی آن جناب گریست از سبب گریه او پرسیدند فرمودند هفت روز است که میهمان به من وارد نشده می ترسم که مرتبه من نزد خدا پست شده باشد و إبراهیم خلیل الحرمن علیه السلام چون می خواست چیزی بخورد به قدر یک میل یا دو میل راه بیرون می رفت که کسی را بیابد و با او غذا بخورد و او را ابوالضیفان یعنی پدر میهمانها گفتندی و جمیع اخباری که در فضل و ثواب طعام دادن و آب دادن رسیده دلالت بر فضیلت میهمانی نیز می کند و آن اخبار از حد متجاوز است و وارد شده است که هر که برادر مومن خود را اطعام کند تا سیر کند او را و آب دهد تا سیر آب کند او را خدا او را هفت خندق از آتش جهنم دور می کند که ما بین هر خندق مسافت پانصد ساله راه باشد و در روایتی دیگر رسیده است که هر که اطعام کند مومنی را تا سیر کند او را احدی از مخلوقات خدا قدر ثواب آن را نمی داند نه ملک مقربی و نه نبی مرسلی مگر خداوند عزوجل و مخفی نماند که مهمانی که این همه ثواب از برای او رسیده است نه آن است که متعارف اکثر اهل این زمان است که به قصد ریا یا افتخار یا خودنمایی جمعی از اهل دنیا را بر دور هم جمع نموده به هرزه گویی و غیبت مسلمین می گذرانند و انواع اسراف را مرتکب می شوند بلکه مهمانی است که مقصود از آن تقرب به خدا و اقتدای به سنت پیغمبر و دلجویی برادران و شاد کردن دل مومنان بود باشد و قصد خودنمایی و فخر نداشته باشد و سزاوار آن است که فقرا و نیکان را مهمان کند اگر چه مهمانی اغنیا و مطلق مردم نیز ثواب و فضیلت دارد
و از برای مهمان نیز آدابی است چند از آن جمله اینکه دعوت برادر مومن را به میهمانی اجابت کند و فرق میان غنی و فقیر نگذارد بلکه به فقیر زودتر وعده دهد و بعد مسافت مانع وعده دادن او نشود مگر اینکه بسیار دور باشدو حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که حاضر و غایب امت خود را وصیت می کنم که اجابت دعوت مسلم را کنند اگر چه به قدر پنج میل راه باشد و هرگاه روزه سنتی داشته باشد آن را عذر قرار ندهد بلکه اگر ببیند که او به چیزی خوردن خوشحال می شود افطار کند و ثواب آن افطار بیش از روزه خواهد بود
چهارم حق معلوم و حق حصاد و حد او و اولی عبارت است از آنچه که آدمی با خود قرار بگذارد که هر روز یا هر هفته یا هر ماه و یا هر سال از مال خود به فقرا بدهد یا صله رحم به جا آورد غیر از آنچه واجب استو دومی عبارت است از پشته ای از خرمن یا دسته ای از زرع یا کفی از گندم یا خرما یا میوه یا سایر محصولات که در وقت درو یا ضبط محصولات آدمی به خوشه چینان و فقرایی که در آنجا حاضر می شوند بدهد و در ثواب هر یک از اینها اخبار بسیار وارد شده است
پنجم قرض دادن است و آن نیز از ثمرات سخاوت و فضل است و ثواب آن بی نهایت استحضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود که هر که قرض بدهد به مردی تا زمانی که قدرت بر اداء آن داشته باشد مال او در زکوه است و خود او ملایکه در نماز است تا آن را بگیرد
غزل شمارهٔ ۱۵۳
وز میم دهان تو نشان می نتوان داد
ششم مهلت دادن قرض داری است که نداشته باشد یا حلال کردن او و این عمل نیز فضیلت بسیار دارد بلکه از جمله واجبات استحضرت صادق علیه السلام می فرماید که هر که خواهد خدا سایه خود را بر سر او بیندازد در روزی که هیچ سایه ای به غیر از سایه او نباشد مهلت دهد ناداری را یا از حق خود بگذرد و پیغمبر صلی الله و علیه و آله و سلم در روزی فرمود که کیست که می خواهد که خدای او را از شعله جهنم در سایه خود بدارد تا سه مرتبه در هر مرتبه مردم عرض کردند که یا رسول الله کیست فرمود آن کسی است که قرض دار خود را مهلت دهد یا از حق خود بگذرد و فرمود که روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بر منبر آمد و حمد و ثنای الهی را به جای آورد و درود بر پیغمبر او فرستاد پس فرمود ایهاالناس حاضران شما به غایبان برسانند که هر که مهلت دهد قرض دار خود را که نداشته باشد از برای او در نزد خدا هر روز ثواب صدقه مثل مال اوست تا طلب خود را بگیرد و در این خصوص اخبار بسیار است پس بر اهل ایمان لازم است که چناچه طلبی از کسی داشته باشند و او بر ادای آن قادر نباشد او را مهلت دهند و بر او تنگ گیری ننمایند نه چون اغنیای تنگ چشم این زمان که اگر دیناری از فقیری خواهند دنیا را بر او تنگ می کنند و شب و روز آن بیچاره را یکسان می نمایند و راه آمد و شد را بر او می بندند و در محافل و مجامع زبان به غیبت او می گشایند و ایذا و اذیت می رسانند و گاه باشد او را مضروب و مجروح می کنند و ذمه خود را چندین مقابل طلب خود به واسطه دیه جراحت مشغول می کنند و به جهت گرفتن قلیلی از مال خسیس دنیا حرام بسیار را مرتکب می شوند
صفت ششم مال حرام خوردن و از آن اجتناب نکردن است و آن از نتایج حب دنیا و حرص بر آن است و از اشد مهلکات و اعظم موانع وصول به سعادات است بیشتر کسانی که به هلاکت رسیده اند سببش آن بوده و اکثر مردم که از فیوضات و سعادات محروم مانده اند به واسطه آن شدی سدی از این محکم تر در راه توفیق نیست و پرده ای از این مانع تر بر چهره تایید نه و کسی که تأمل کند می داند که خوردن حرام اعظم حجابی است بندگان را از وصول به درجه ابرار و قوی تر مانعی است از اتصال به عالم انوار سراچه عالم را از آن تیرگی و ظلمت و خباثت و غفلت حاصل و نفس انسانی به واسطه آن به اسفل درکات هلاکت و ضلالت واصل می گردد و هو الذی انساها عهود الحمی و هو الذی أهواها فی مهاوی الضلاله و الردی یعنی عهد پروردگار به واسطه آن فراموش و در چاههای گمراهی و سرگردانی با شیاطین به سبب آن هم آغوشآریدلی که از لقمه حرام روییده شده باشد کجا و قابلیت انوار عالم مقدس کجا و نطفه را که از مال مردم هم رسیده باشد با مرتبه رفیعه انس با پروردگار چه کار چگونه پرتو لمعات عالم نور به دلی تابد که بخار غذای حرام آن را تاریک کرده و کی پاکیزگی و صفا از برای نفس حاصل می شود که کثافات مال مشتبه آن را آلوده و چرک نموده باشد و به همین جهت حاملین شرع و احکام و امنای وحی ملک علام نهایت تحذیر از او فرمودند و به شدت هر چه تمامتر از او منع نمودند
بدان که اموال بر سه قسم است حلال واضح و حرام واضح و مال مشتبه و از برای هر یک از اینها درجات بسیار است زیرا که مال حرام اگر چه همه آن خبیث است و لیکن بعضی از بعضی خبیث تر است چنانکه حرمت مالی که کسی به معامله فاسده بگیرد با وجود تراضی از یکدیگر مثل حرمت مال یتیمی که به قهر و عدوان گرفته شود نیستو همچنین مال حلال اگر چه همه آن خوب است و پاک و لیکن بعضی از بعضی پاکتر است و همه مال مشتبه مکروه است ولیکن کراهت بعضی از بعضی دیگر شدیدتر است پس همچنان که طبیت می گوید حلوا گرم است و لیکن بعضی در درجه اول گرم است و بعضی در درجه دوم و بعضی سوم و بعضی چهارم همچنین است درجات حلال در صفا و پاکی
ضد عدم اجتناب از مال حرام اجتناب و احتراز از آن است و آن یکی معنی ورع است و معنی دیگر آن نگاه داشتن خود است از مطلق معاصی و منع نفس از هر چه سزاوار نیست و تقوی نیز با ورع یک معنی دارد و آن نیز بر دو معنی اطلاق می شودپس ضد گرفتن مال حرام ورع و تقوی است به یک معنی که معنی اخص باشد
بدان که مداخل از حلال از پنج قسم بیرون نیستاول چیزی که از مباحات باشد و از مالکی گرفته نشود مثل معدنیاتی که بلا مالک باشد و احیای اراضی موات و صید حیوانات و هیمه کشی و خارکنی از صحرای موات و آب کشیدن از رودخانه و شطوط و اینها همه حلال است اگر دیگری آن را تصرف نکرده باشد از کسانی که مال او شرعا محفوظ است و تفصیل احکام شرعیه آنها در کتاب احیاء موات از کتب فقهیه است
اما نوع اول یعنی دزدان بعضی از ایشان که اجتماعی دارند که با یکدیگر متفق می شوند و بر سر راههای مسلمانان رفته قطاع الطریق هستند و بعضی دیگر متوسل می شوند به سلاطین و وزراء و حکام و صدور و ملازمت اعاظم را وسیله ظلم و تعدی بر رعایا می سازند و از مال ایشان می خورند و جمعی دیگر که از مال مردم به این انواع بهره ندارند تدبیرات می کنند مثل نقب کندن و کمند انداختن و کیسه بریدن و داخل خانه ها شدن و امثال اینهااما نوع دوم یعنی گدایان نیز چند صنفند بعضی خود را کور یا مفلوج یا مریض می نمایند یا آنکه طفلی را بر سر راهها به طریق میت می خوابانند و بعضی گریه و زاری را شعار خود می کنند و طایفه ای اصرار و ابرام را پیشنهاد خود می سازند و جمعی به کارهای عجیبه و سخنان غریبه بازار گدایی خود را رونق می دهند چنانچه بعضی به مسخرگی و سخنان خنده آمیز گفتن و طایفه ای به تقلید مردم و برخی به خوش آمدگویی و تملق و چرب زبانی و گروهی به شعبده بازی مدارا می کنند و جمعی دیگر به قصه خوانی و قلندری و طایفه ای به خواندن شعرهای لطیفه یا کلام مسجع به صوت حسن و غنا از طعمه مردم منتفع می شوند و از این قبیل اند خوانندگان و مغنیان و بعضی دیگر ریا و شید و تسبیح بزرگ دانه و جامه پشمینه و ذکر را وسیله گذران خود می سازند و بعضی درس خواندن و در مدرسه نشستن یا تعزیه خوانی یا پیشنمازی را مایه گدایی خود قرار می دهند و صنفی دیگر خود را طبیب یا جراح یا کحال نامیده پاره ای حشیشها و گیاههای بی فایده را بر دور خود می چینند و بعضی از معجونها می سازند و زنان و بی عقلان را به آن فریب می دهند و قسمی دیگر خود را در معرض رمالی و منجمی و فال گیری و دعا نویسی و تعبیر خواب کردن در آورده اند و نوعی دیگر که زبان سخن گویی دارند خود را در معرض واعظی در می آورند و طامات و طرهات برهم می بافند و غیر اینها از اصناف گدایان که هر یک طوری را وسیله خوردن مال مردم ساخته و تمام زندگانی خود را صرف نوعی از حرف گدایی نموده اند و از مبدأ و معاد و مقصود آفرینش و ایجاد غافل اند
صفت هفتمخیانت و غدر است در مال یا عرض کسی یا حرمت و آبروی اوو از جمله افراد این صفت خبیثه است مال مردم را پنهانی خوردن و حبس مال مردم بدون عذر شرعی و کم فروشی و غش و تدلیس و غیر اینها و این صفت از صفات مهلکه و اخلاق خبیثه است و در خصوص حرمت و مذمت هر یک از افراد آن اخبار بسیار وارد شده است
صفت هشتم خوض در باطل و مراد از آن حکایت کردن در معصیتها و فجور است مثل حکایت افعال زنان فاحشه و مجالس شراب و رفتار اهل فسق و فجور و کیفیت اسراف اهل اسراف و تکبر و کبر پادشاهان و عادت بد ایشان و حکایت بدعتهای اهل بدعت و مذهبهای فاسده و امثال اینهاو چون انواع باطل و معاصی بی حد و حصر است ذکر آنها نیز بی نهایت است و کم کلامی است که چون در آن گشوده شد منتهی به یکی از اینها نشود پس خلاصی از اینها نیست مگر به اینکه آدمی اقتصار کند بر قدر ضرورت از امور مهمه دین و دنیای خود