گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
صفت نهم تکلم به مالا یعنی و فضول یعنی سخنان بی فایده گفتن و تکلم کردن به چیزی که نه در کار دنیا آید و نه در کار آخرت و اگر چه این حرام نباشد ولی بسیار مذمو است زیرا که باعث تضییع اوقات می شود و آدمی را از ذکر خدا و فکر در صنایع او باز می دارد و بسا باشد که از یک لا اله الا الله یا سبحان الله گفتن قصری از برای آدمی بنا می کنند یا از فکری دری از درهای الهیه بر خانه دل گشوده می شود پس چه زیانکاری از این بالاتر که آدمی تواند گنجی را تحصیل کند آن را گذاشته و عوض آن کلوخی بردارد که از آن هیچ منتفع نتوان شدپس هر که ذکر خدا و فکر در عجایب قدرت او را ترک کند و مشغول نقل بی فایده شود گو گناه نکرده باشد و لیکن سود بسیاری از دست او دررفته است
ضد تکلم به مالا یعنی و فضول کلام خاموشی است یا تکلم کردن به سخنانی که به آنها احتیاج است و فایده ای بر آنها مترتب می شود و فواید خاموشی و فضیلت آن بعد از این در محل خود مذکور خواهد شدو اخبار بسیار در خصوص مدح ترک سخنان بی فایده و فضول وارد شده است
غزل شمارهٔ ۱۵۴
خط به دین برزد و سر بر خط کفار نهاد
صفات متعلق به سه قوه عاقله غضبیه و شهویهصفاتی که متعلق است به سه قوه عاقله غضبیه و شهویه یا به دو قوه از این سه قوه از رذایل و فضایل و آن صفات بسیار است
صفت اول حسد است و آن عبارت است از تمنای زوال نعمتی از برادر مسلم خود از نعمتهایی که صلاح او باشدو اگر تمنای زوال نعمت از او نکند بلکه مثل آن را از برای خود خواهد آن را غلبه و منافسه خوانند و اگر زوال چیزی را از کسی خواهد که صلاح او نباشد آن را غیرت گویند
بدان که از برای حسد چهار مرتبه استاول اینکه میل نفس او به برطرف شدن نعمت دیگری باشد اگرچه از زوال آن نفعی به حاسد نرسد و این خبیث ترین مراتب حسد است
بدان که باعث حسد یکی از هفت چیز می شوداول خباثت نفس و بخل ذاتی به بندگان خدا بدون سابقه عداوتی یا منشأ حسدی بلکه به محض خبث نفس و رذالت طبع زوال نعمت غیر را خواهد و به گرفتاری بندگان خدا به محنت و بلا شاد و فرحناک گردد و از راحت و رسیدن ایشان به مطالب خود و وسعت معاش ایشان متألم و محزون شود اگر چه نسبت به وی هیچ ضرری متصور نباشد
بدان که اکثر اسباب مذکوره حسد میان اشخاصی است که با یکدیگر ربطی دارند و در مجالس و محافل یکدیگر جمع هستند و منظور ایشان یک مطلب است و از این جهت است که اغلب ما بین اشخاصی که شهرهای ایشان از هم دور است حسدی نمی باشد زیرا که رابطه ای میان ایشان نیست و از این سبب است که غالب آن است که هر صنفی حسد به صنف خود می برند نه به صنفی دیگر چون مقصود اهل یک صنف یک چیز و هر یک مزاحم دیگری می گردند پس عالم به عالم حسد می برد نه به عابد و تاجر به تاجر حسد می برد نه به عالم مگر به سبب دیگری که باز باعث رابطه گرددبلی کسی که طالب اشتهار در جمیع اطراف عالم است و مایل به این است که در وقتی یگانه دوران باشد حسد می برد به هر که با او در این فن شریک و نظیر است
و مخفی نماند که باعث و منشأ همه اینها محبت دنیای دنیه و منافع آن است زیرا که به جهت تنگی دنیا و محصور بودن منابع آن محل نزاع و مخاصمه می شود چون ممکن نیست که منفعتی از آن مال و منصب به کسی برسد مگر اینکه از دست دیگری بیرون رود به خلاف آخرت که چون آن را تنگی نیست لهذا نزاع و خصومتی میان اهل آن نمی باشدو مثال آن در دنیا علم حقیقی و معرفت خداست چون هر که طالب معرفت حق و علم به صفات جلال و جمال او و شناختن عجایب صنع او است حسد به دیگری که عالم به اینها باشد نمی برد زیرا که از بسیاری علماء علم دیگری کم نمی شود و به یک چیز هزار هزار نفر می توانند عالم شوند و هر یک به معرفت و دانایی خود شاد و فرحناک گردند و لذت او به واسطه لذت دیگری از علم خود کم نمی گردد بلکه به جهات بسیار باعث زیادتی لذت و بهجت می گردد و همچنین است مرتبه قرب خدا و محبت به او و شوق لقای او و غیر اینها از نعمتهای اخرویه
چون دانستی که مرض حسد از جمله امراض مهلکه نفس است پس در صدد معالجه آن برآی همچنان که مذکور شد علاج امراض نفسانیه به معجون مرکب از علم و عمل استاما علمی که نافع است از برای این مرض آن است که اول تأمل در بی ثباتی دنیا و فنایی این عاریت سرا نمایی و یاد مرگ خود و محسود کنی و بدانی که این چند روزه دنیا را قابلیت آن نیست که به واسطه آن حسد بر بندگان خدا بری
بدان که حسد یا آدمی را بر آن می دارد که اظهار آن را کند در حق محسود و افعال و اقوال ناپسند اظهار سازد و زبان به غیبت و بدگویی او گشاید و تکبر و برتری بر او نماید به نحوی که حسد او ظاهر شود یا خود را از اظهار آن نگاه دارد و از آثار و افعالی که دلالت کند بر حسد اجتناب نماید اما در باطن زوال نعمت او را طالب و به مصیبت و الم او راغب است و از این جهت هم مطلقا بر خود خشمناک نیستو شکی نیست که این هر دو قسم حرام و مذموم و صاحب آن در شرع و عقل معاتب و ملوم است و نفس شخص در هر دو صورت بیمار و به ظلمت و کدورت گرفتار است
مذکور شد که ضد حسد نصیحت است که عبارت است از دوست داشتن خیر و نعمتی که صلاح بوده باشد از برای مسلمین و خلاصه آن خیرخواهی ایشان است و آن از معالی صفات و شرایف ملکات است و هر که طالب خیر و خوبی از برای مسلمانان بوده باشد در هر خیری که به ایشان برسد شریک است یعنی ثواب او مثل ثواب کسی است که آن خیر را رسانیده استو از اخبار ثابت می شود که هر کس به سبب اعمال صالحه به درجه نیکان نرسد و لیکن ایشان را دوست داشته باشد و در روز قیامت با ایشان محشور خواهد شد همچنان که وارد شده است المرء یحشر مع عن أحب یعنی هر کسی محشور خواهد شد با آنکه دوست دارد شخصی به حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد که قیامت چه وقت است حضرت فرمود چه آماده کرده ای از برای آن عرض کرد که نماز و روزه بسیار مهیا نکرده ام و لیکن خدا و رسول او را دوست می دارم حضرت فرمود هر که را دوست داری با او خواهی بود و اخباری که در مدح خیرخواهی بندگان خدا رسیده بسیار و خارج از حیز شمار است از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که عظیم ترین مردم از جهت منزلت در نزد خدا در روز قیامت راهروترین ایشان است در زمین از جهت خیرخواهی خلق خدا و نیز آن حضرت فرمودند که باید هر یک از شما خیر خواه برادر دینی خود باشد چنان که خیرخواه خود است و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که بر مومن واجب است خیرخواهی برادر مومن خود در حضور و غیاب او و حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود هر که سعی کند در حاجت برادر مومن خود و نصیحت خیرخواهی او را نکند به خدا و رسول او خیانت نموده است و در حدیثی دیگر از حضرت صادق علیه السلام وارد است که خدا خصم او خواهد بود شخصی روایت می کند که در خدمت حضرت رسالت پناه نشسته بودم آن جناب فرمودند که حال شخصی بر شما وارد می شود که از اهل بهشت است پس مردی از انصار درآمد که آب وضو از محاسنش می چکید سلام کرد و مشغول نماز شد و فردای آن روز نیز آن سرور این سخن را فرمود باز همان مرد درآمد و روز سوم باز به همین دستور چون آن حضرت از مجلس برخاستند یکی از صحابه از دنبال آن مرد انصاری رفته سه شب در نزد او به سر برد ولی از او بیداری و عبادتی ندید بجز آنکه چون به جامه خواب گردیدی ذکر خدا کردی و همچنان خفته بود تا برای نماز صبح برخاستی و لیکن زا وی جز سخن خیر نشنیدی آن صحابه گوید چون سه شب گذشت وی را گفتم که من از پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در حق تو چنین سخن شنیدم خواستم که بر عمل و عبادت تو مطلع گردم ولی از تو عمل بسیاری ندیدم بگو ببینم
صفت دوم اهانت و تحقیر نمودن بندگان خدا و مذمت آن و شکی نیست که این صفت مذمومه در شریعت مقدسه حرام و موجب هلاکت صاحب آن استاز حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که خدای تعالی فرمود هر که اهانت برساند به یکی از دوستان من پس کمر محاربه به من بسته است و در حدیث دیگر از آن سرور منقول است که پروردگار عالم فرمود به تحقیق که با من حرب کرده است هر که ذلیل کند یکی از بندگان مومن مرا و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که هر که پست و حقیر کند مومنی را خواه مسکین باشد و خواه غیرمسکین خدای تعالی باز نمی ایستد از پست کردن و دشمنی او تا رجوع کند از آنچه با آن مومن کرده است و اخبار دراین خصوص بسیار است
غزل شمارهٔ ۱۵۵
پرده در پرده بی شمار نهاد
و مخفی نماند که ضد این صفت که اکرام و تعظیم و احترام داشتن بندگان خدا بوده باشد از شرایف اعمال و فضایل افعال استو در حدیث قدسی وارد شده است که حق سبحانه فرمود که باید ایمن شود از غضب من هر که اکرام کند بنده مومن مرا و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که هیچ بنده ای از امت من نیست که ملاطفت کند با برادر مومن خود به نوعی از ملاطفت مگر اینکه خدا از خدمه بهشت خدمتکار از برای او قرار می فرماید و از حضرت صادق علیه السلام مروی است که هر که خواری از روی برادر مومن خود بردارد خدای تعالی ده حسنه برای او می نویسد و هر که بر روی برادر مومن خود تبسم کند خدای تعالی از برای او حسنه ثابت کند و فرمود هر که برادر مومن خود را مرحبا گوید خدای تعالی تا روز قیامت مرحبا از برای او می نویسد و فرمود هر که نزد برادر مسلم خود آید و او را اکرام کند خدای تعالی را اکرام کرده است روزی آن حضرت به اسحق بن عمار فرمود که ای اسحق به دوستان من هر قدر توانی احسان کن که هیچ مومن احسان به مومنی نکرد و اعانت او ننمود مگر اینکه صورت ابلیس را خراشید و دل او را مجروح ساخت و از جمله اموری که آدمی را به اکرام و تعظیم مردم وا می دارد آن است که به تجربه ثابت شده است که هر که به هر نظری مردم را می بیند مردم نیز به آن نظر به او نگاه می کنند و او را می بینند آری هر کس هر چه می کارد می درود
و از جمله طوایفی که زیادتی تعظیم و اکرام ایشان لازم و احترام ایشان متحتم است سلسله جلیله سادات علویه است که مودت و محبت ایشان اجر رسالت و مزد نبوت استو از حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که شفاعت من ثابت است از برای هر که اعانت کند ذریه مرا به دست یا زبان یا با مال خود و فرمود چهار نفر را من شفاعت خواهم نمود در روز قیامت اگر چه به قدر گناه تمام اهل دنیا را آورده باشند یکی آنکه اکرام کند ذریه مرا دوم آنکه حاجت ایشان را برآورد سیم آنکه سعی نماید از برای ایشان در وقتی که مضطر باشند چهارم آنکه به دل و زبان با ایشان دوستی و محبت کند و فرمود اکرام کنید خوبان ذریه مرا از برای خدا و بدان ایشان را از برای من و احادیث در فضیلت سادات و اجر اکرام و تعظیم ایشان بی نهایت است و آنچه مذکور شد از برای اهل ایمان کافی است
بدان که ظلم در اصل لغت به معنی کار بی جا کردن و تعدی نمودن از حد وسط است و ظلم به این معنی جامع همه رذایل و ارتکاب هر یک از قبایح شرعیه و عقلیه را شامل است و این ظلم به معنی اعم استو از برای ظلم معنی دیگری نیز است که عبارت است از ضرر و اذیت رسانیدن به غیر از قبیل کشتن و یا زدن یا دشنام و فحش دادن یا غیبت او را کردن یا مال او را به غیر حق تصرف کردن و گرفتن یا غیر اینها از کردار یا گفتاری که باعث اذیت غیر باشد و این ظلم به معنی اخص است و بیشتر آنچه در آیات و اخبار و عرف مردم ذکر می شود این معنی مراد است و باعث این ظلم اگر عداوت و کینه باشد از نتایج قوه غضبیه خواهد بود و اگر موجب آن حرص و طمع در مال باشد از جمله رذایل قوه شهویه محسوب خواهد شد
روز قیامت را به یاد آور و زمان مواخذه را در نظر بگیر و خود را در حضور پروردگار خود ایستاده بین و مستعد جواب ظلم و ستم بر بیچارگان شو و جواب آنها را مهیا کنپس ای کسانی که زمام اختیار بندگان خدا را در دست دارید و خلعت مهتری و سروری در بر کرده اید یاد آورید روزی را که در دیوان اکبر ملوک و سلاطین عدالت گستر به خلعت زیبای آمرزش ارجمند و به تاج و هاج کرامت سربلند گردند مبادا شما لباس یأس در بر و خاک مصیبت بر سر اشک حسرت از دیده ببارید و دست ندامت بر سر زنید
و بدان که ظلم و ستم مذموم و فاعل آن در دنیا و آخرت معذب و ملوم است و همچنین هر که اعانت کند ظالمی را در ظلمی که می کند یا راضی به فعل و عمل او باشد یا سعی در خدمات برآمدن مقاصد او کند او نیز مثل ظالم است در گناه و عقوبتاز حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که هر که ظلم کند و هر که یاری ظالم کند و هر که راضی به ظلم او باشد هر سه ظالمند و در ظلم شریکند و فرمود هر که اعانت کند ظالمی را در ظلمی که می کند خدا ظالمی را بر او مسلط می سازد که او را ظلم کند و او هر چه دعا کند به اجابت نرسد و بر ظلمی که بر او می شود اجری از برای او نباشد مروی است که روزی سید رسل صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که شر الناس المثلث یعنی بدترین مردمان مثلث است عرض کردند که مثلث کیست فرمود کسی است که سعایت و بدگویی کسی را در نزد پادشاه و امراء و حکام جور کند که او سه نفر را هلاک کرده اول خود را به جهت معصیتی که نموده دوم آن پادشاه یا امیر را به جهت ظلمی که به آن مظلوم نموده سیم آن مظلوم را در دنیا هلاک کرده به جهت اذیتی که به او رسانیده و تضییع حق او کرده فرمود هر که همراه ظالمی برود از برای اعانت و یاری کردن او و داند که او ظالم است آن کس از اسلام بیرون رفته و داخل کفر شده و نیز از آن جناب مروی است که چون روز قیامت شود منادی ندا کند که کجایند ظالمان و کسانی که شبیه و مانند ظالمانند حتی آن کسی که قلمی از برای ایشان تراشیده یا دواتی به جهت ایشان لیقه کرده پس همگی را در تابوتی از آهن جمع سازند و در آتش جهنم اندازند و مراد از شبیه ظالمان کسانی هستند که به ظلم ایشان راضی باشند
و مخفی نماند که ضد ظلم به این معنی عدالت به معنی اخص است و آن عبارت است از بازداشتن خود از ستم به مردمان و دفع ظلم دیگران به قدر امکان از ایشان و نگاهداشتن هر کسی را بر حق خودو همچنان که اشاره به آن شده غالبا مراد از عدالتی که در اخبار و آیات ذکر می شود این معنی است و شرافت این صفت از حیز وصف بیرون و فضیلت آن از حد شرح و بیان افزون است تاجی است وهاج که تارک مبارک هر پادشاهی به آن مزین گشت به منصب والای ظل اللهی سرافراز می گردد و خلعتی است پرقیمت که قامت هر سلطانی به آن آراسته شد از میان همه خلایق به مرتبه جلیله عالم پناهی ممتاز می شود و در دار الضرب عنایت پروردگار این سکه مبارکه را به نام نامی هر نامداری زدند تا قیام قیامت نام نیک او زینت بخش صفحه روزگار و در دفتر خانه مکرمت آفریدگار این توقیع وقیع را به اسم سامی هر کامکاری رقم کردند ابد الدهر اسم همایون او دره التاج تارک سلاطین ذوی الاقتدار است
و اما فواید دنیویه عدالت از آن بیشتر که به دستیاری خامه شرح آن توان داد و در دفتر و نامه بیان آن را توان نمود و چند فایده آن قلمزد خامه دو زبان می گردداول آنکه به عقل و نقل و تجربه و عیان ظاهر و روشن است که این شیوه پسندیده مایه تحصیل دوستی نزدیک و دور و باعث رسوخ محبت پادشاه و فرمانفر ما در دلهای سپاهی و رعیت است
چون شیامت ظلم و ستم و فضیلت صفت خجسته عدالت معلوم شد بدان که از برای صفت عدالت آثار و لوازمی چند است که طالب این صفت را از آنها چاره نیست و عدالت بدون آنها متحقق نمی شود و ادای دین عدل و رعیت پروری و قضای حق جهانداری و دادگستری موقوف بر رعایت آن امور استاول آنکه در هر حالی از احوال به ذات پاک ایزد متعال متوکل و به فضل و رحمت بی غایت خداوند لم یزل و لایزال متوسل بوده توفیق انجام هر مهمی را بر وجه صواب از درگاه حضرت رب الارباب مسیلت نماید و تمشیت هر امری را به مشیت آن جناب منوط دانسته و روز و شب به زبان عجز و انکسار از دربار حضرت آفریدگار سلوک راه درست را طلبد
بدان که مکرر مذکور شد که معالجه امراض نفسانیه به معجون مرکب از علم و عمل است پس دفع صفت خبیثه ظلم و کسب فضیلت عدالت به علم و عمل می شوداما علاج علمی آن است که در آنچه مذکور شد از مفاسد دنیویه و دینیه ظلم و فواید عدل تأمل کند و همه را در دل خود جای دهد
صفت چهارم ترک اعانت مسلمین و عدم اهتمام در امور ایشان است و منشأ این صفت اگر عداوت یا حسد باشد از رذایل قوه غضبیه خواهد بود و اگر باعث آن کسالت یا بخل یا ضعف نفس باشد از نتایج قوه شهویه محسوب خواهد شدو بالجمله شکی نیست که این از رذایل صفات و از جمله مهلکات و علامت ضعف ایمان و باعث حرمان از درجات جنان است و احادیث و اخبار در مذمت آن بسیار وارد شده