گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
و ضد این صفت که اصلاح میان مردمان بوده باشد از معالی صفات و فضایل ملکات است و علامت شرافت نفس و طهارت ذات است و به این سبب ثواب بسیار و فضیلت بی شمار به ازای آن در احادیث و اخبار رسیده استسید رسل صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند فاضل ترین صدقات اصلاح کردن میان مردمان است و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود که صدقه ای که آن را خدا دوست دارد اصلاح کردن میان مردم است هرگاه فسادی میان ایشان واقع شود و نزدیک کردن ایشان را به یکدیگر است چون دوری و جدایی میانشان واقع شود و به مفضل وکیل خود فرمود که هر گاه نزاعی میان دو نفر از شیعیان ما ببینی از مال من میان ایشان اصلاح کن و به جهت وجوب اصلاح میان مردم است که دروغ گفتن در آن جایز است
و آن عبارت است از گفتن اینکه فلان بلا یا فلان مصیبت که به فلان کس رسیده از بدی اوست و با آن سرور و شادی نیز باشد و منشأ این غالبا عداوت و حسد است و بسا باشد که ناشی از جهل به مواقع قضا و قدر الهی شود و این صفت بسیار بد و غایله آن بی حد استو به تجربهواضح و از اخبار ثابت است که هر که شماتت کند دیگری را به سبب بلیه ای که گرفتار شده باشد از دنیا نمی رود تا خود نیز به آن مبتلا گردد و دیگری او را شماتت کند و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود که شماتت مکن برادر خود را که اگر چنان کنی خدا بر او رحم می کند و این بلیه را به تو نازل می کند و فرمود که هر که شماتت کند برادر خود را به مصیبتی که به او روی داده از دنیا نمی رود مگر اینکه به آن گرفتار گردد پس چگونه کسی که از حال خود ایمن شده در مقام شماتت دیگری بر می آید
و مراء و جدال عبارت است از اعتراض کردن بر سخن غیر و اظهار نقص و خلل آن در لفظ یا در معنی به قصد پست کردن و اهانت رسانیدن به آن شخص و اظهار زیرکی و فطانت بدون باعث دینی و فایده آخرت استو خصومت نیز نوعی از جدال است و آن جدال و لجاج کردن در سخن است به جهت رسیدن به مالی یا مقصودی دیگر اما مراء و جدال از اخلاق مذمومه و صفات رذیله است خواه در مسایل علمیه باشد یا غیر اینها و خواه اعتراض به حق باشد یا باطل مگر اینکه متعلق به مسایل دینیه باشد و غرض و قصد فهمیدن یا فهمانیدن حق باشد که در این صورت ضرر ندارد و آن را مراء و جدال نگویند بلکه ارشاد و هدایت نامند
و مخفی نماند که کسی که به جهت استیفای مقصود خود در صدد خصومت برمی آید اگر مقصود او حق مالی باشد یا حق ثابتی دیگر که شرعا مستحق آن بوده باشد آن خصومت مذموم نیست بلکه به مقتضای غیرت ممدوح است بلکه آن خصومتی که مذموم است در طلب چیزی است که باطل و به غیر حق باشد یا یقین به حقیت آن و استحقاق نداشته باشد مثل خصومتی که وکیل دارالقضاء می کند چون او پیش از آنکه بداند حق با کدام طرف است از طرف یکی وکیل می شود و دامن خصومت بر میان می زند و بدون علم و یقین از یک جانب گفتگو می کند و به این در و آن در می زند و مال مسلمانان را ضایع می کند و بدون عوض و غرض و زر و وبال غیر را متحمل می گردد و چنین کس زیانکارترین مردمان و احمق ترین ایشان استره کاروان شیر مردان زنند
و آن عبارت است از بیان کردن گفتار مردم یا کردار ایشان یا اوصاف ایشان یا خلقت ایشان به قول یا فعل یا به ایماء و اشاره یا به کنایه بر وجهی که سبب خنده دیگران گرددو باعث این صفت خبیثه یا عداوت است یا تکبر و حقیر شمردن آن شخصی که استهزاء به او می شود و بسا باشد که باعث بر آن مجرد قصد خندیدن و به نشاط آوردن بعضی از اهل دنیا باشد از راه طمع در کثافات دنیویه ایشان و اخذ پاره ای از فضول اموال حرام آنها و چه شک و شبهه در اینکه این عمل شیوه اراذل و اوباش و صفت پست ترین افراد انسان است و صاحب این عمل را از دین و ایمان خبری و از انسانیت و مردی اثری نیست قلاده جوانمردی و آزادگی را از گردن خود برداشته و دیده مردمیت و آدمیت را به خاک بی شرمی انباشته نفس رذل خبیث خود را به این راضی نموده که کلمات دروغی چند برهم بندد که به واسطه آن نامردی دیگر بخندد و طبع پست او به این تن درداده که با صورت و دست خود اعمال چند به جا آورد که به جهت آن دونی چند به نشاط آیند پرده حیا و مروت خود را در برابر مردمان می درد و عیوب مسلمانان و نقص ایشان را تقلید می کند و افعال نیکان و اخیار را مضحکه اشقیاء و اشرار می نماید
و افراط در آن مذموم و در شریعت مقدسه منهی عنه است زیرا باعث سبکی و کم وقاری و موجب سقوط مهابت و حصول خواری می گردد و دل را می میراند و از آخرت غفلت می آورد و بسا باشد که موجب عداوت و دشمنی دوستان یا سبب آزردن و خجل ساختن مردمان گرددو همچنان که گفته اند که بسیار بازی است که به جدی می کشد و از این جهت است که گفته اند با مردم صاحب شأن شوخی مکن که کینه تو را در دل می گیرند و با مردم دون و پست نیز شوخی مکن که هیبت تو از نظرشان ساقط می گردد و به تو جرأت پیدا می کنند و سخن زشت می گویند و دیگری گفته است که شوخی آبرو را می برد و دوستان را از آدمی جدا می کند و بعضی گفته اند که هر چیزی تخمی دارد و تخم عداوت و دشمنی شوخی است
و کلام در آن یا در حقیقت و معنی آن است یا گناه و مفاسد آن یا معالجه و کفاره آن یا آنچه استثناء شده و تجویز آن شده است از افراط آن یا در بیان ضد آن استپس در این جا چند فصل است
و مخفی نماند که غیبت کردن منحصر به زبان نیست بلکه هر نوعی که نقصی از غیر را بفهماند غیبت است خواه به قول باشد یا فعل یا اشاره یا ایماء یا رمز یا نوشتنمروی است که زنی بر عایشه وارد شد چون بیرون رفت عایشه با دست خود اشاره کرد که این کوتاه است حضرت فرمود که غیبت او را کردی و فرقی نیست در حرمت غیبت میان کنایه و تصریح بلکه بسا باشد که کنایه بدتر باشد و غیبت به کنایه مثل اینکه گویی الحمد لله که خدا ما را مبتلا نکرد به همنشینی ظلمه یا به حب ریاست یا سعی در تحصیل مال یا بگویی نعوذ بالله از بی شرمی یا خدا ما را محافظت کند از بی شرمی و غرض از اینها کنایه به شخصی باشد که مرتکب این اعمال باشد و بسا که چون خواهد که غیبت کسی را کند از راه ریا و تشبه به صلحا ابتدا مدح او را می کند و مذمت خود را نیز می کند چنانچه می گوید فلان شخص چه بسیار خوب شخصی بود و روزگار او را نیز مثل ما کرد و از دست شیطان خلاصی نیافت
بدان که آنکه غیبت را می شنود نیز حکم غیبت کننده را دارد همچنان که در احادیث وارد شده است و همچنان که غیبت کنندگان افساد دارند غیبت شنوندگان نیز چنین اند زیرا آن کسی که در حضور او غیبت مسلمانی می شود یا به آن خوشحال نمی شود و بدش هم نمی آید و به این جهت منع نمی کند یا خوشحال می شود ولی از راه ریا و تزهد تصدیق نمی کند بلکه گاه است منع می کند اما قلبا طالب آن است که منع او را نشنوند و بسا باشد حیله ها برانگیزد که آن غیبت قطع نشود مثل اینکه اظهار تعجب کند یا بگوید که من چنین نمی دانستم و او را نوع دیگر شناخته بودم که آن غیبت کننده بیشتر میل در غیبت کند و به این سخنها او را به غیبت وا می دارد و اینها همه در گناه و حکم با غیبت کننده شریکندخلاصه آنکه گناه شنونده غیبت مثل غیبت کننده است مگر اینکه در مقام انکار برآید و سخن آن شخص را قطع کند یا از مجلس برخیزد و اگر قدرت بر اینها نداشته باشد در دل غضبناک گردد و اگر به زبان گوید ساکت شو اما در دل مایل و طالب باشد این از اهل نفاق است پس بر اهل دین لازم است که چنانچه غیبت مسلمانی را بشنوند در مقام انکار برآیند و آن را رد کنند والا مستوجب نکال می گردند
غزل شمارهٔ ۱۵۹
دل چه بود عقل و وهم جان نشکیبد
چون حقیقت غیبت را شناختی بدان که آن اعظم مهلکات و اشد معاصی است و به اجماع جمیع امت و صریح کتاب رب العزه و احادیث پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم و ایمه اثنی عشر علیه السلام حرمت آن ثابت استخداوند عزت می فرماید و لا یغتب بعضکم بعضا أیحب أحدکم أن یاکل لحم أخیه میتا فکر هتموه یعنی باید غیبت نکند بعضی از شما بعضی دیگر را آیا دوست می دارد یکی از شما که بخورد گوشت برادر خود را در حالتی که مرده باشد پس کراهت می دارید شما آن امر را و از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که فرمود زنهار احتراز کنید از غیبت به درستی که غیبت بدتر است از زنا زیرا مردی که زنا می کند و توبه می کند خدا او را قبول می فرماید ولی غیبت کننده را خدا نمی آمرزد تا آنکه غیبت او را که کرده است از او بگذرد و فرمود که در شب معراج به قومی گذشتیم که روهای خود را با ناخنهای خود می خراشیدند از جبرییل پرسیدم که ایشان چه کسان اند گفت غیبت کنندگان روزی آن سرور بر منبر برآمدند و خطبه ای در نهایت بلندی خواندند به نوعی که زنان در خانه ها آواز آن سرور را شنیدند و فرمودند که ای گروهی که به زبان ایمان آورده اید و دل شما از ایمان خالی است غیبت مسلمین را مکنید و عیب جویی ایشان منمایید که هر که عیب جویی برادر خود کند خدا عیب او را ظاهر می سازد اگر چه در اندرون خانه خود باشد و در روز دیگر آن سرور بر بالای منبر خطبه ای أدا فرمودند و بیان گناه ربا و عقوبت آن را کردند پس فرمودند یک درهم از ربا بدتر است از سی و شش زنا و آبروی برادر مسلم را ریختن از ربا بدتر است و وقتی آن حضرت مردم را امر به روزه فرمود گفت احدی بدون اذن من افطار نکند چون شام داخل شد یک یک می آمدند و اذن گرفته افطار می کردند تا مردی آمد و عرض کرد یا رسول الله دو دختر من روزه گرفته اند و حیا مانع ایشان است که به خدمت تو رسند اذن بفرما تا افطار کنند حضرت روی مبارک گردانید آن مرد ثانیا عرض کرد باز حضرت روی گردانید و در مرتبه سوم فرمود که آنها روزه نگرفته اند و چگونه روزه بودند و حال آنکه در همه روز گوشت مردم را به غیبت می خوردند برو ایشان را بگو تاقی کنند آن مرد بازگشت و ایشان را خبر داد پس آنها قی کردند و از هر یک پارچه خون بسته دفع شد چون پیغمبر را خبر دادند فرمود به خدایی که جان محمد در دست اوست که اگر این در شکم آنها باقی می ماند آتش جهنم آن را می خورد و از جانب خداند رحمن به موسی بن عمران وحی شد که هر غیبت کننده ای که با توبه از دنیا برود آخر کسی است که داخل بهشت خواهد شد و هر غیبت کننده ای که بی توبه از دنیا برود اول کسی است که داخل جهنم خواهد شد و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که هر که غیبت کند مرد مسلمان یا زن مسلمانی را خدا چهل شبانه روز نماز و روزه او را قبول نمی کند مگر این که آن کسی که غیبت او شده از او عفو کند و فرمود هر که غیبت مسلمانی را بکند در ماه رمضان اجری از برای روزه او نخواهد بود و در حدیثی دیگر از آن سرور منقول است که دروغ گمان کرده است هر که گمان کند حلال زاده است و او گوشت مردم را به غیبت می خورد و از امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که هر که در حق مومنی بگوید امر قبیحی را که خود دیده یا شنیده باشد آن شخص داخل این آیه مبارکه است که إن الذین یحبون أن تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب ألیم یعنی به تحقیق کسانی که دوست می دارند که فاش شود امر قبیح و ناشایست در حق طایفه ای که ایمان آورده اند از برای ایشان است عذاب دردناک و نیز از آن حضرت مروی است که هر کس روایت کند از مومنی چیزی را که بخواهد او را عیبناک کند و آبروی او را کم کند تا از چشم مردم بیفتد خداوند عز شأنه او را از تحت امر خود بیرون می کند و داخل در تحت امر شیطان می کند و شیطان او را قبول نمی کند و آن حضرت فرمود هر که غیبت کند برادر مومن خود را بی آنکه عداوتی میان ایشان ثابت باشد شیطان شریک است در نطفه او و فرمود که غیبت حرام است بر هر مسلمانی و آن می خورد حسنات را و باطل می سازد آنها را همچنان که آتش هیزم را می خورد و اخبار در این خصوص بسیار است و ذکر همه آنها متعسر بلکه متعذر است و همین قدر که مذکور شد کفایت می کند
بدان که از برای مرض غیبت کردن دو نوع معالجه است یکی بر سبیل اجمال و دیگری تفصیلاما معالجه آن بر سبیل اجمال آن است که دیده بصیرت بگشایی و ساعتی در آیات قرآنیه و احادیث متکثره که در باب مذمت این صفت خبیثه وارد شده تتبع نمایی و از غضب حق سبحانه و تعالی و عذاب روز جزا یادآوری و بعد از آن مفاسد دنیویه آن را به نظردرآوری زیرا گاه است که غیبت آن کسی را که می کنی به او برسد و این منشأ بغض و عداوت او گردد و در مقام اهانت یا غیبت یا اذیت تو برآید و بسا باشد که امر به جایی منجر شود که چاره آن نتوان کرد پس از اینها تأمل کنی که اگر کسی غیبت تو را در نزد غیر بکند چگونه آزرده و خشمناک خواهی شد و مقتضای شرف ذات و نجابت طبع آن است که راضی نباشی در حق غیر آنچه از برای خود نپسندی و بعد از همه اینها متوجه زبان خود باشی و مراقب احوال آنشوی که آن را به غیبت نگشایی و هر سخنی که خواهی بگویی ابتدا در آن تأمل کنی اگر آن را متضمن غیبتی یافتی خود را از آن نگاهداری تا عادت کنی
و اما معالجه تفصیلی آن آن است که باعث و سبب غیبت کردن خود را پیدا کنی و سعی در قطع آن نمایی و بیان این مطلب آن است که از برای غیبت کردن اسبابی چند استاول غضب زیرا هرگاه از شخصی آزرده باشی و بر وی خشم گیری و او حاضر نباشد در این وقت به مقتضای طبع زبان به مذمت او می گشایی تا به آن وسیله غیظ خود را فرونشانی
ضد غیبت مسلمین مدح و ستایش ایشان است و آن صفتی است خوب و عملی است مرغوب باعث حصول محبت و موجب دوستی و الفت می گردد خصوصا هرگاه در غیاب ایشان بوده باشد و موجب داخال فرح و سرور در دل برادر مومن می شود و ثواب آن چنان که مذکور شد بسیار است و احادیث در ثواب خصوص مدح نیز رسیدهچنان که مروی است که جمعی ستایش بعضی از مردگان را کردند حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود بهشت از برای شما واجب شد و وارد شده که هر یک از فرزندان آدم را همنشینانی چند از ملایکه هست پس اگر برادر مسلم خود را به نیکویی یاد کرد ملایکه گویند مثل این از برای تو باد لیکن مخفی نماند که همچنین نیست که هر گونه مدحی و ستایشی خوب و پسندیده باشد بلکه این در صورتی است که به آنچه مدح می کند راست باشد و مدح ظلمه و فاسقین را نکند و مشتمل بر دروغی نباشد و از روی ریا و نفاق نباشد که اگر از روی نفاق باشد آن مدح بد است اگر چه راست باشد چون آن باعث سرور و فرح از ظالم و فاسق می گردد و شاد کردن ایشان را مذموم بلکه حرام می دانند
و آن از جمله گناهان کبیره بلکه قبیح ترین گناهان و خبیث ترین آنها است صفتی است که آدمی را در دیده ها خوار و در نظرها بی وقع و بی اعتبار می سازد و سرمایه خجالت و انفعال و باعث دل شکستگی و ملال سبب و اساس ریختن آبرو در نزد خلق خدا و باعث سیاه رویی دنیا و عقبی است و آیات در مذمت این صفت بسیار و اخبار در نکوهش آن بی شمار استخداوند کریم می فرماید إنما یفتری الکذب الذین لایومنون یعنی این است و جز این نیست که به دروغ افترا می بندند کسانی که ایمان به خدا ندارند
و مخفی نماند که در چند وضع دروغ را تجویز کرده انداول در جایی که اگر مرتکب دروغ نشود مفسده ای بر آن مترتب شود یا ضرری به خود برسد یا باعث قتل مسلمانی یا بر باد رفتن عرض او با آبروی او یا مال محترم او بشود که در این صورت جایز بلکه واجب است پس اگر ظالمی کسی را بگیرد و از مال او بپرسد جایز است انکار کند یا جابری او را بگیرد و ازعمل بدی که میان خود و خدا کرده باشد سوال کند جایز است که بگوید نکرده ام و همچنین هر که بپرسد از کسی از معصیتی که از او صادر شده باید اظهار آن نکند زیرا اظهار گناه گناهی دیگر است و اگر از عیب یا مال مسلمانی از او استفسار کنند جایز است انکار آن بلکه در همه این صور واجب است
و بدان که در هر مقامی که دروغ گفتن حسب شرع رواست تا توانی در آن دروغ صریح مگوی بلکه توریه کن یعنی سخنی بگوی که ظاهر معنی آن راست باشد اگر چه آنچه را شنونده از آن می فهمد دروغ بوده باشد تا نفس عادت به دروغ نکند مثل اینکه بعد از آنکه ظالمی از مکان کسی سوال کند بگو خدا بهتر می داند که کجاست یا عالم الغیب خداست یا بگو سراغ او را در مسجد بکن اگر دانی که در مسجد نیستو اگر از گناهی که از تو صادر شده استفسار کنند بگو خدا نخواسته باشد یا نخواسته است که من چنین عملی کنم یا بگو استغفرالله یا پناه به خدا اگر چنین کاری کرده باشم
و از جمله دروغهایی که مردم آن را سهل می دانند و در واقع حرام است آن است که کسی وارد شود بر دیگری که مشغول اکل خوردن باشد و او را تکلیف به خوردن طعام و او گرسنه باشد و بگوید اشتها ندارم بدون غرض صحیح شرعی مثل آنکه آن طعام را حرام داندو از جمله دورغهای متعارف که از گناهان شدیده و غایله آن عظیم است آن است که می گویند خدا می داند که چنین است و حال اینکه می داند که چنین نیست و خدا خلاف آن را می داند
چون حرمت کذب را دانستی پس اگر اعتقاد به خدا و رسول و ایمان به روز جزا داری باید از آن اجتناب کنی و خود را از آن نگاه داریو طریقه خلاصی از آن این است که پیوسته آیات و اخباری که در مذمت آن رسیده در پیش نظر خود داشته باشی و بدانی که دروغ گفتن باعث هلاکت ابدی و عذاب اخروی است پس از آن ملاحظه نمایی که هر دورغگویی در نظرها ساقط و در دیده ها خوار و بی اعتبار و احدی اعتناء به سخن او نمی کند و پست و ذلیل و خوار می گردد
و اغلب اوقات آن است که دروغ گفتن باعث رسوایی و فضیحت و بازماندن از مقاصد و مطالب می گردد و عزت آدمی تمام می گرددحسین چون اشتیاق سلطان یعقوب را به کلیات جامی شنیده بود جواب داد که بنده را در راه مصاحبی بود که در هر منزل به آن مشغول بودم و به آن جهت ملالت پیرامون خاطرم نمی گذشت
غزل شمارهٔ ۱۶۰
شفای جان بیمارم فرستد
ضد دروغگویی صدق است که راستگویی است و آن اشرف صفات نفسانیه و رییس اخلاق ملکیه است خداوندگار عالم می فرماید اتقوا الله و کونوا مع الصادقین یعنی بپرهیزید از خدا و با راستگویان بوده باشید و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که شش خصلت از برای من قبول کنید تا من بهشت را از برای شما متقبل شوم هرگاه یکی از شما خبری دهد دروغ نگوید و چون وعده نماید تخلف نورزد و چنانچه امانت قبول نماید خیانت نکند و چشمهای خود را از نامحرم بپوشد و دستهای خود را از آنچه نباید به آن دراز کند نگاهدارد و فرج خود را محافظت نماید و از امامین همامین امام محمد باقر و امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که به درستی که مرد به واسطه راستگویی به مرتبه صدیقان می رسد و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که هر که زبان او راستگو باشد عمل او پاکیزه است و هر که نیت او نیک باشد روزی او زیاد می شود و هر که با اهل خانه نیکویی کند عمر او دراز می شود و فرمود که نظر به طول رکوع و سجود کسی نکنید و به آن غره نشوید زیرا می شود این امری باشد که به آن معتاد شده باشد و به این جهت نتواند ترک کند و لیکن نظر به صدق کلام و امانتداری او کنید و به این صفت خوبی او را دریابید و مخفی نماند که همچنان که صدق و کذب در سخن و گفتار است همچنین در کردار و اخلاق و مقامات دین نیز یافت می شود
و اما کذب در کردار و اعمال آن است که در ظاهر اعمالی از او سرزند که دلالت کند بر خوبی در باطن او و باطن او از آن بی خبر بوده باشد یعنی باطن او موافق ظاهر نباشد و صدق در آن این است که باطن و ظاهر یکسان و مطابق بود یا باطن از ظاهر بهتر و آراسته تر باشد و این مرتبه از صدق اشرف و افضل از صدق در گفتار استو از این جهت مکرر سید بشر این مرتبه را از حضرت آفریدگار مسیلت می نمود و در اخبار وارد است که چون پنهان و آشکار بنده مومن یکسان بوده باشد خداوند عالم به او بر ملایکه مباهات می کند و می فرماید بنده حق من این است
اما کذب در اخلاق و مقامات دین آن است که ادعای صفاتی چند کند چون خوف از خدا و رجا و صبر و شکر و تسلیم و رضا و معرفت و زهد و امثال اینها و اسم آنها را بر خود ببندد و از حقیقت و آثار آنها بی خبر باشد و در او از لوازم آنها اثری نباشد و چنین شخصی نیز کاذب است مثلا ملاحظه می کنیم که چنانچه کسی از پادشاهی قهار یا امیری صاحب اقتدار به جهت خیانتی که از او سر زده یا تقصیری که مرتکب شده خایف شود چهره او زرد و نفس او سرد و خواب و خوراک بر او دشوار و عیش و تنعم براو ناگوار خاطر او پریشان و اعضا و جوارح او مضطرب و لرزان می شود بلکه بسا باشد که ترک اهل دنیا و عیال و مال و منال خود می کند و در ولایات غربت به تنهایی و مشقت می سازد و این همه از خوف و بیم آن کسی است که از او ترسیده و این خوف خوف صادق و صاحب آن خایف استو اما کسی که دعوی ترس از پروردگار و خوف از کژدم و مار جهنم می کند هیچ اثری از آن در وجنات احوالش ظاهر نه بلکه شب و روز به خورد و خواب مشغول و عمر او به عیش و عشرت مصروف هر ساعتی چندین تقصیر از او صادر و هر روزی معصیتی را مرتکب می گردد و چنین شخصی کاذب و اسم خوف را بر خود بسته است