گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بدان که غرور و غفلت بسیار و سبب غرور ایشان مختلف و متفاوت است و ما در این مقام اشاره اجمالیه به طوایف مغرورین و جهات غرور و غفلت هر یک می نماییم تا طالب سعادت در مقام احتراز از آن باشد پس می گوییم
طایفه اول کفار و صاحبان مذاهب فاسده اند که شیطان ایشان را به غفلت انداخته و به شبهات واهیه ایشان را از راه حق بیرون کرده و آنها به فریب او از راه رفته و خود را محق پنداشته اندو معالجه این غرور آن است که هر کسی باید تأمل کند و بداند که انسان محل سهو و خطاست و شیطان در کمین او نشسته است و بسا اموری که آدمی یقین به آن داشته سپس خلاف آن ظاهر گشته پس بعد از این تأمل در صدد تفحص از مذاهب برآید و به قدر قوه و طاقت سعی در تحصیل حق نماید تا اینکه از آن غرور و غفلت برآید و اگر در هنگام فحص و سعی أجل او در رسد و قبل از ظهور حق بر او بمیرد امید آن است که خدا بر او رحمت نماید لا یکلف الله نفسا الا وسعها یعنی هیچ کس را خدا زیاده از قدر طاقت تکلیف نمی فرماید
طایفه دوم فرورفتگان به شهوات دنیویه و غریقان لذات نفسانیه و اهل فسق و معاصی اند و مغرورین از این طایفه بر چند نوعندنوع اول جماعتی هستند که سبب غرور و فریب ایشان گمان نقد بودن دنیا و نسیه بودن آخرت شده و از این غافل گشته اند که اگر چه دنیا نقد و آخرت نسیه است اما نه چنین است که هر نقدی بهتر از نسیه بوده باشد و اگر چنین بودی چرا هرگاه طبیبی مریض را منع کند از بعضی طعامهای لذیذ که نهایت رغبت به آنها دارد و به جهت اینکه مبادا بعد از این مرضی از برای او هم رسد ترک طعامهای نقد را می کند به امید صحت نسیه و هرگاه شخص امینی ده دینار از او بگیرد که بعد از یکسال یا دو سال بیست دینار به او بدهد دست از ده دینار نقد برمی دارد به طمع بیست دینار نسیه و چرا این قدر خود را به زحمت سفرها و خطر دریاها می اندازد از جهت راحت بعد از این بلکه اکثر اعمال بندگان از زراعت و تجارت و معاملات از این قبیل است زیرا مال نقد خود را صرف می کند به امید نسیه بیشتر پس هرگاه یک نقد را توان داد به جهت دویی نسیه چگونه دنیای پست را که قدر محسوس در جنب آخرت ندارد به عوض آن نتوان داد علاوه بر این جمیع لذات دنیویه را به انواع آفات و کدورات مشوب وعیش و عشرت آن به چندین غم و غصه مخلوط است
طایفه سوم از اهل غرور و غفلت اهل علم اند و مغرورین این طایفه بسیارند آریدر این خرقه بسی آلودگی هست
طایفه چهارم واعظانند و اهل غرور و غفلت ایشان نیز بسیار است بعضی از اینها از احوال نفس و صفات آن و از خوف و رجا و توکل و رضا و صبر و شکر و غیره سخن می گوید و چنان می پندارد که با گفتن اینها و خواندن خلق با اینها خود نیز متصف به آنها می گردد و حال آنکه در آن صفات از پایه ادنای عامی ترقی ننموده استبر همه درس توکل می کند
غزل شمارهٔ ۱۶۳
نه به رویم نظرت می افتد
ایفه پنجم مغرورین از اهل عبادتند و ایشان نیز اقسام بسیارندبعضی وسواس در ازاله نجاست بر ایشان غالب شده و راضی به طهارت آنچه به فتوای شریعت مقدسه پاک است نمی گردند و احتمالات بعیده که موجب نجاست شود فرض می کنند و چون پای مال و شکم به میان آمد به هر وضعی که باشد آن را حلال می سازند بلکه بسا باشد حرام محض را می خورند و محملهای بعیده از برای حلیت آن بیان می نمایند و حال اینکه این احتیاطی که در نجاست دارند اگر بر عکس می شد و در اکل مال می بود به دینداری نزدیکتر بود
طایفه ششم اهل تصوف و درویشان و فریفتگان اند و مغرورین ایشان از هر طایفه ای بیشتر است جمعی از آنها صاحبان بوق و شاخند که آنها را قلندران خوانند که نه معنی تصوف را فهمیده اند و نه هر را از بر شناخته اند و نه از راه و رسم دین ایشان را اثری و نه از خدا و پیغمبر آنها را خبری است روزگار خود را به گدایی و سوال از مردم صرف نموده و نام درویشی و ترک دنیا را بر خود بسته اند و این طایفه اراذل ناس و پست ترین طوایف عالم اندو گروهی دیگر خود را به هییت صوفیان آراسته و لباس در بر کرده و گفتار ایشان را فراگرفته و بعضی از کردارهای ایشان را بر خود بسته اند و سر به گریبان می کشند و آواز خود را نازک می سازند و نفسهای بزرگ سر می دهند و حرکت عرضی و طولی می نمایند و گاهی سری می جنبانند و زمانی دست بر دست می زنند و بسا باشد که از این تجاوز کرده به رقص می آیند و شهیق و نهیق می کشند و ذکرها اختراع می کنند و شعرها برهم می بندند و غیر اینها از حرکات قبیحه را مرتکب می شوند تا بندگان خدا را صید کنند و حال ایشان چنین است که گفته اند
طایفه هفتم سلاطین و حکام و صاحبان امر و نهی اند و فریفتگان و مغرورین ایشان نیز بسیار است و لیکن آنچه اکثر ایشان به آن فریب می خورند صفت عدالت و نیکنامی استبیان این مطلب آن است که عدالت صفتی است که به واسطه آن سلاطین ذوی الاقتدار بر یکدیگر افتخار می توانند نمود چون این صفت باعث دوام دولت و سعادت آخرت نام نیک تا قیامت است حتی اینکه فخر رسل صلی الله علیه و آله و سلم در مقام مفاخرت فرمود
طایفه هشتم از فریفتگان أغنیا و مالدارانند و غرور ایشان نیز از راههای بسیار می شود بعضی که دیده بصیرتشان پوشیده و کثافات دنیویه را در نظر ایشان وقعی است چنان پندارند که وسعت دنیایی نتیجه قرب خدایی است و به این سبب خود را بر فقرا ترجیح می دهند و به نظر حقارت در ایشان می نگرند و می گویند معلوم است که قرب و قدر ما در نزد خدا از آنها بیشتر است که ما را غنی و آنها را فقیر گردانیده و این غایت حمق و نهایت جهل استنه منعم به مال از کسی بهتر است
طول امل عبارت است از امیدهای بسیار در دنیا و آرزوهای دراز و توقع زندگانی دنیا و بقای در آنبیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
ضد طول أمل قصر أمل است که کم امیدی به دنیا باشد و آن شعار اهل ایمان و سیرت خوبان و نیکان است حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود که چون صبح کنی فکر شب را مکن و چون شام کنی فکر صباح خود را مکن و ذخیره بردار از دنیای خود برای آخرت و از زندگانی برای مرگ و از صحت مندی برای روز بیماری زیرا نمی دانی که فردا بر تو چه وارد خواهد شد و نام تو در میان چه طایفه ای خواهد بودسال دیگر را که می داند حساب
و مخفی نماند که مردمان در طول أمل و قصر أمل مختلفند گروهی هرگز خیال مرگ به خود نمی کنند و تصور مردن پیرامون خاطرشان نمی گردد و چنان در شهوات دنیویه فرو رفته اند که گویا هرگز مرگی از برای ایشان نیست و تهیه اسباب زندگانی دایمی می بینند و آرزوی ایشان به جایی منقطع نمی گرددو طایفه ای دیگر هستند که گاهی خیال مردن می کنند اما امید زندگانی تا سن طبیعی را دارند و در کمتر از آن مرگ را از برای خود تصور نمی نمایند و به تحصیل اسباب معیشت صد سال و دویست سال می پردازند بلکه گاه است که با وجود اینکه می دانند آنچه دارند کفایت گذران عمر طبیعی را می کند باز در صدد جمع زیادتر هستند غافل از اینکه
بدان که معالجه مرض طول أمل یاد مرگ و خیال مردن است زیرا یاد مرگ آدمی را از دنیا دلگیر و دل را از دنیا سیر می سازد و از این جهت حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود بسیار یاد آورید شکننده لذتها را عرض کردند یا رسول الله آن چیست فرمود موت است و هیچ بنده ای نیست که حقیقت آن را یاد کند مگر اینکه وسعت دنیا بر او تنگ می شود و اگر شدت و ألمی دارد و دل او به سبب امری از دنیا تنگ شده است گشاده می گردد و به آن حضرت عرض کردند که آیا کسی با شهدای أحد محشور خواهد شد فرمود بلی کسی که شبانه روزی بیست مرتبه مرگ را یاد کند و فرمود کسی که شایسته عنایت و دوستی حق شود و سزاوار سعادت گردد أجل پیش چشم او آید و همیشه در برابر او باشد و أمل و أمید دنیا به پشت سر وی رود یعنی همیشه در فکر مرگ باشد و هیچ در یاد أمور دنیوی و اسباب زندگانی نباشد و چون کسی مستحق شقاوت و دوستی شیطان شود و شایسته آن باشد که شیطان متولی امور و صاحب اختیار او باشد برعکس آن می شود یعنی أمل به پیش چشم وی آید و أجل به پشت سر او رودروزی از آن سرور پرسیدند که بزرگترین و کریمترین مردم کیست فرمود هر که بیشتر در فکر مردن باشد و زیادتر مستعد و مهیای مرگ شده باشد ایشانند زیرکان که دریافتند شرف و بزرگی دنیا و کرامت و نعمت آخرت را و از آن جناب مروی است که فرمود چاره ای از مردن نیست مرگ آمد با آنچه در آن هست و آورد روح راحت و رو آوردن مبارک را به بهشت برین برای کسانی که اهل سرای جاویدند که سعیشان از برای آنجا و شوقشان به سوی آن بود و فرمود که مرگ تحفه و هدیه مومن است بلی
صفت بیست پنجم گناه و اصرار بر معاصی و عدم پشیمانی از آن از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که هیچ صبحی طلوع نمی کند و هیچ شامی شفق غروب نمی نماید مگر اینکه دو فرشته به چهار ندا جواب یکدیگر را می دهند یکی از ایشان می گوید که کاش این خلق آفریده نمی شدند و دیگری می گوید که ای کاش که چون آفریده شدند می دانستند که از برای چه آفریده شدند باز اولی می گوید ای کاش حال که ندانستند از برای چه آفریده شدند هر قدری که دانستند به آن عمل می کردند باز دومی می گوید که ای کاش چون به آنچه دانستند و عمل نکردند توبه می کردند از آنچه کرده اند به درستی که بنده را به جهت یک گناه از گناهانی که کرده صد سال حبس می کنند و او نگاه می کند به حورانی که در بهشت از برای او آماده شده است که به ناز و نعمت مشغولند و او حسرت می برد و حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که دندان خود را به خنده ظاهر مساز و حال آنکه اعمال قبیحه از تو صادر شده باشد و شب ایمن مخواب و حال اینکه گناه از تو سر زده باشد و از حضرت امام محمد باقر علیه السلام مروی است است که خداوند عالم حکمی فرموده است که هیچ نعمتی را که به بنده عطا فرمود از او زایل نسازد تا گناهی از او سرزند که مستحق سلب آن نعمت شود و فرمود به درستی که بنده گناهی می کند و به آن سبب روزی از او منع می شود از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که خدای تعالی می فرماید هر بنده که خواهش نفس خود را بر طاعت من اختیار نمود کمتر چیزی که به او می کنم او را از لذت مناجات خود محروم می سازم و فرمود کسی که قصد معصیتی نماید زنهار که پیرامون آن نگردد زیرا باشد که از بنده گناهی سرزند و پروردگار عالم او را ببیند پس بفرماید قسم به عزت و جلال خودم که بعد از این هرگز تو را نمی آمرزم و فرمود هیچ رگی در بدن آدمی نمی جهد و هیچ مصیبت و درد سر و مرضی نیست مگر به واسطه گناهی که صادر شده است و فرمود بدرستی که بنده گناه می کند پس به سبب آن از نماز شب محروم می گردد و به درستی که عمل بد زودتر بر صاحب خود اثر می کند از کارد در گوشت و از حضرت امام موسی علیه السلام مروی است که بر خدا حتم است که در هر خانه که معصیت او شود آن خانه را ویران سازد تا آفتاب بر زمین آن بتابد و آن را پاک سازد و آیات و اخبار در این معنی بسیار است و زنهار کسی که چنان گمان نکند که ممکن است اثر گناهی که کرده باشد به او نرسد و به وبال آن گرفتار نشود زیرا این امری است محال و چگونه محال نباشد و حال اینکه خدا از ترک اولایی که از پیغمبران سرزد نگذشت و از ایشان مواخذه فرمود پس چگونه از گناهان عظیمه و معاصی کبیره که از دیگران سرزند می گذرد بلی از سعادت پیامبران این بود که مواخذه ایشان را به عالم قیامت نیفکند و در دنیا ایشان را مواخذه فرمود اما اشقیا را مهلت می دهد تا بار خود را سنگین نمایند و ایشان را در آخرت به بدترین عذابها معذب سازد آیا به گوشت نرسیده که پدرت آدم که طینت او به ید قدرت الهی سرشته و مسجود ملایکه ملکوت گشته بود به واسطه یک ترک اولایی او را از بهشت راندند و چون از آنچه را که از او نهی شده بود خورد همه حلل و زیور بهشتی از بدن او افتاد و عورت او ظاهر شد و همان لحظه جبرییل فرود آمده تاج از سر او برگرفت و از بالای عرش به او و حوا ندا رسید که از نزدیک من دور شوید و از جوار من فرو روید زیرا کسی که معصیت مرا نمود لایق جوار من نیست پس آدم با دیده پرنم به جانب حوا نگریست و گفت این اول شومی معصیت است که ما را از جوار دوست دور افکندمروی است که آدم بعد از آن الم دویست سال بر گناه خود گریه کرد تا خدا توبه او را قبول فرمود و از ترک اولادی او گذشت پس هرگاه مواخذه او در مکروهی که از یکی از برگزیدگان بارگاه او صادر شد چنین باشد پس چگونه خواهد بود حال دیگران که هر روز گناهان بسیار از ایشان سر می زند
بدان که ضد اصرار بر معاصی توبه و پشیمانی است و اصل توبه به معنی بازگشت و رجوع است و مراد در اینجا بازگشت به خداست به خالی ساختن دل از قصد معصیت و رجوع از دوری از درگاه إلهی به قرب و نزدیکی و حاصل آن ترک معاصی است در حال و عزم بر ترک آنها در آینده و تلافی تقصیرات و حقیقت توبه به سه چیز متحقق می گردداول به قوت ایمان و نور یقین زیرا هرگاه بنده ای را ایمان به خدا و اعتقاد به پیغمبر او باشد و به فرموده ایشان اعتماد داشته باشد و بداند گناهی که از او صادر شده حجابی است میان او و آنچه خدا وعده فرموده است از سعادات دنیویه و اخرویه و مراتب عالیه
غزل شمارهٔ ۱۶۴
با داو ششدر تو هر کم زنی چه سنجد
بدان که توبه از معاصی سرمایه سالکین و اول مقامات دین است مشرق و نور قرب پروردگار عالمیان و کلید استقامت در راه دین و ایمان است موجب محبت حضرت باری و سبب نجات و رستگاری استخدای تعالی می فرماید ان الله یحب التوابین یعنی به درستی که خدا توبه کنندگان را دوست می دارد و از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که توبه کننده دوست خدا است و توبه کننده از گناه مانند کسی است که هیچ گناهی از برای او نباشد و حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمود که خداوند تبارک و تعالی خوشحال تر می شود به توبه بنده خود از مردی که در شب تار در بیابان مرکب و توشه خود را گم کرده باشد و ناگاه آن را بیابد و از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام مروی است که بدرستی که خدای تعالی دوست دارد از بندگان پرگناه خود توبه را و فرمود که چون بنده توبه نصوح و خالص کند خدا دوست می دارد آن را پس می پوشاند آن گناه را از او شخصی عرض کرد که چگونه می پوشاند فرمود آن گناه را از یاد دو ملکی که می نویسند می برد و وحی می نماید به اعضا و جوارح او و به زمین که آن گناه را در آن کرده که بپوشانید بر او گناهان او را و هیچ چیز یافت نمی شود که گواهی دهد بر او به هیچ گناهی و فرمود که خدای تعالی سه چیز از برای توبه کنندگان قرار داده است که اگر یکی از آنها را به جمیع اهل آسمان و زمین عطا می فرمود به سبب آن نجات می یافتند
و مخفی نماند که بعضی از علما گفته اند که توبه نیست مگر از همه گناهان پس نمی شود که از بعضی گناهان توبه کند و از بعضی نکند و حق چنانچه والد ماجد حقیر در جامع السعادات تصریح فرموده آن است که صحیح است توبه کردن از بعضی گناهان دون بعضی به شرطی که از یک نوع نباشد مثل اینکه از گناهان کبیره توبه کند نه از صغیره یا از حق الناس توبه کند و نه از حق الله یا از قتل مسلمین توبه کند و بس یا از زنای تنها توبه کند یا از شرب خمر تنها یا غیبت تنها و همچنین در این وقت گناه آنچه از آن توبه کرده از او ساقط می شود و توبه اکثر توبه کنندگان از این قبیل استو لیکن توبه از بعضی گناه دون بعضی دیگر که از آن نوع باشند معنی ندارد و صحیح نیست مثل اینکه توبه کند که مال حرام نخورد اما از گوشت حرام مضایقه نکند یا توبه کند که غیبت زید را نکند اما از غیبت دیگران مضایقه نکند یا زنا به فلان زن نکند و امثال اینها
بدان که دانستی که توبه عبارت است از پشیمانی بر معصیتی که از آدمی سرزده و عزم بر ترک آن درآینده و همین قدر در قبول توبه کافی نیست بلکه باید دانست که گناهی که از آدمی سرزده یا محض حق الله است و غیر خدای را در آن حقی نیست یا در آن حق الناس نیز هستپس اگر از قسم اول باشد آن نیز بر دو قسم است
و مخفی نماند که آنچه مذکور شد شرط قبول توبه است که بدون آنها توبه قبول نیست بلکه فی الحقیقه بدون آنها توبه متحقق نمی شودو از برای کمال توبه و تمامیت آن نیز شرایطی چند است و کسی که خواهد توبه او به سرحد کمال باشد و زنگ معصیتی که کرده بالمره از آیینه دل او زدوده شود باید بعد از تلافی و تدارک هر معصیتی به داوم ندامت و قضای عبادت و أدای مظالم پیوسته بر حال خود گریان و همیشه متألم و محزون باشد و به أزای آن معصیت نفس خود را به زحمت بیندازد و ریاضت دهد و در اکل و شرب تقلیل نماید
بدان که شریعت مقدسه گناه را دو قسم کرده است کبیره و صغیره و حکم فرموده است که اجتناب از گناهان کبیره کفاره گناهان صغیره استچنانچه خدای تعالی فرمود ان تجتنبوا کبایر ما تنهون عنه نکفر عنکم سییاتکم یعنی اگر اجتناب کنید از کبایر آنچه بر شما حرام شده است آن را کفاره سایر گناهان شما می کنیم و اجتناب از کبیره در وقتی کفاره صغیره می شود که به قدرت و اراده آن را از برای خدا ترک کنی نه آنکه قدرت بر آن نداشته باشی یا از راه ترس مردم یا حفظ آبرو و یا به جهت عدم شوق و رغبت آن را نکنی چنین اجتنابی کفاره صغایر نمی شود
و مخفی نماند که هر گناه صغیره به سبب یکی از پنج چیز کبیره می شوداول اصرار بر آن کردن یعنی مکرر مرتکب آن شدن
بدان که توبه کنندگان از جهت وفای به توبه و عدم آن بر چند قسم انداول آنکه از همه معاصی توبه کند و به توبه خود تا آخر عمر ثابت بماند و دیگر از او گناهی سر نزند مگر خطاهای بسیار جزییه که غیر معصوم خالی از آنها نیست و چنین توبه توبه نصوح است و صاحب نفس مطمینه است