گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۵۱
گر وکالت هم فتد در چنگشان انصاف نیست
شمارهٔ ۵۲
عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ماست
غزل شمارهٔ ۱۸۵
ولی زلف تو سر گردیده دارد
شمارهٔ ۵۳
بی تو گر زنده بماندم ز گران جانی نیست
شمارهٔ ۵۴
گر گفت مدح سرو چمن همچو من نگفت
شمارهٔ ۵۵
سرمایه دار دهر چو او بی نیاز نیست
شمارهٔ ۵۶
اهل بیدادگر این است و گران باید کشت
شمارهٔ ۵۷
گر هست چو من این همه انگشت نما نیست
شمارهٔ ۵۸
بسکه مهر دوست آنجا هست جای کینه نیست
شمارهٔ ۵۹
شمارهٔ ۶۰
وآنکه عالم را بسوزد ناله جان سوز ماست
شمارهٔ ۶۱
چشم بد دور که آن ماه به من خوب گذشت
شمارهٔ ۶۲
پس چرا در کشور ما این عمل معمول نیست
غزل شمارهٔ ۱۸۶
نزد حق او هیچ اعتبار ندارد
شمارهٔ ۶۳
باد بر هم زن خاکستر این آتش نیست
شمارهٔ ۶۴
مشکل ما را به مردن خوب آسان کرد و رفت
شمارهٔ ۶۵
پای گل زن ز کف سبزخطان ساغر سرخ
آن دست دوستی که در اول نگار دادبا دشمنی به خون دل آخر نگار داد
شمارهٔ ۶۷
عالمی را کشته تا یک دم هوسرانی کنند
باید این دور اگر عالی و گردون باشدگنگ و کور و کر و سرگشته چو گردون باشد
شمارهٔ ۶۹
یک سلسله دیوان را در سلسله باید کرد
به زندان قفس مرغ دلم چون شاد می گرددمگر روزی که از این بند غم آزاد می گردد
شمارهٔ ۷۱
وز دادستانان جهان یاد بگیرید
شمارهٔ ۷۲
وین بنای سست پی را سرنگون باید نمود