گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
غزل شمارهٔ ۱۸۷
کین درد کسی دگر ندارد
شمارهٔ ۷۳
از چه تفسیر دو رنگی را زرنگی می کنند
شمارهٔ ۷۴
دیدی آخر بهر ملت دشمن خونخوار بود
شمارهٔ ۷۵
ای داد که کس همچو تو بیداد ندارد
شمارهٔ ۷۶
الا خطر از تیر نگاه تو نریزد
شمارهٔ ۷۷
کس ندانست که در پرده چه رازی دارد
شمارهٔ ۷۸
چرخ نوبت را به نام نامی او می زند
شمارهٔ ۷۹
سخت از این سست مردم قتل بی اندازه باید
شمارهٔ ۸۰
کارفرما کارگر را کی رعایت می کند
شمارهٔ ۸۱
وگر همدرد مجنونی غم دیوانگی باید
شمارهٔ ۸۲
هرکجا خاکیست از باران خون تر می کند
غزل شمارهٔ ۱۸۸
توان گفتن که او ایمان ندارد
شمارهٔ ۸۳
گیرم که شد دگر دل من دل نمی شود
شمارهٔ ۸۴
یا طایر نیم بسملی بود
شمارهٔ ۸۵
در قفایش کاروان در کاروان دل می رود
شمارهٔ ۸۶
تا دل شب بوسه گاه ما لب پیمانه بود
شمارهٔ ۸۷
ولی بزم تهی دستان صفای دیگری دارد
شمارهٔ ۸۸
به فکر ساده من فکر ساده باید کرد
شمارهٔ ۸۹
عاشقان را فصل گل گویا جنون گل می کند
شمارهٔ ۹۰
کلبه بی در ما نیز صفایی دارد
شمارهٔ ۹۱
دسته سنبل مدام از شانه پاانداز دارد
شمارهٔ ۹۲
مگر آن سرو قد فردا به خود بالیدنی دارد
غزل شمارهٔ ۱۸۹
که درد عشق تو درمان ندارد
شمارهٔ ۹۳
همچو ساغر دورها از دست غم آسوده بود