گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۹۴
به روز سختی من دم ز بی وفایی زد
شمارهٔ ۹۵
خون در دل نوباوه یعقوب نماید
شمارهٔ ۹۶
تن جامه بدنامی است آغشته به خون باید
شمارهٔ ۹۷
کی برای کیفر غارتگران بی دار بود
آنان که بی مطالعه تقدیر می کنندخواب ندیده است که تعبیر می کنند
شمارهٔ ۹۹
چاره این ارتجاع پر وخامت می کند
با من ای دوست ترا گر سر پرخاش نبودیار دشمن شدنت در همه جا فاش نبود
شمارهٔ ۱۰۱
هر خمی منزل جمعی دل دیوانه نبود
شمارهٔ ۱۰۲
ز سوز دل مدام از دیده ام خونابه می ریزد
غزل شمارهٔ ۱۹۰
خرقه بر آتش بسوخت دست به زنار برد
شمارهٔ ۱۰۳
پا تا به سر از دایره عقل برونند
شمارهٔ ۱۰۴
که به رخ دیده شبی اشک و شبی خون دارد
شمارهٔ ۱۰۵
همچو خم از ساغر دل دورها خون خورده اند
شمارهٔ ۱۰۶
بهر گرد آوردن دینار و درهم می کند
شمارهٔ ۱۰۷
این ریشه را ببین ز کجا آب می خورد
شمارهٔ ۱۰۸
با کبوتر پنجه باز شکاری می کند
شمارهٔ ۱۰۹
در انتظار ناجی فریادرس بماند
شمارهٔ ۱۱۰
کشمکش را بر سر فقر و غنا باید نمود
شمارهٔ ۱۱۱
مملکت را می فروشد تا که دلالی بگیرد
شمارهٔ ۱۱۲
آنچه زین پیش نمی خواست کنون می خواهد
غزل شمارهٔ ۱۹۱
هوس روی او قرارم برد
شمارهٔ ۱۱۳
یا آنکه ز جان بازی اندیشه نباید کرد
شمارهٔ ۱۱۴
ملک را در مدتی کم پرشرر خواهی نمود
شمارهٔ ۱۱۵
وان عقده که نگشود ز غم مشکل ما بود