گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۱۶
کار من سودازده دیوانه گری بود
شمارهٔ ۱۱۷
وین عقده بآسانی بگشوده نخواهد شد
شمارهٔ ۱۱۸
قانون درستی دل بشکسته ما بود
شمارهٔ ۱۱۹
تا عقده ز دل باز کند باز کجا بود
شمارهٔ ۱۲۰
ز غم ستاره فشان چشم آفتاب کند
شمارهٔ ۱۲۱
بسوزد آنکه دلش بهر ما نمی سوزد
شمارهٔ ۱۲۲
با قند تو لب بسته ز شکرشکنی بود
غزل شمارهٔ ۱۹۲
وآرام و قرار من ز من برد
شمارهٔ ۱۲۳
این همه کار من خون شده دل زار نبود
شمارهٔ ۱۲۴
در جهان هر آن دل که بنگری بی قرار و دیوانه می کند
شمارهٔ ۱۲۵
از هر دو جهان بهره به یکباره ندارد
شمارهٔ ۱۲۶
فکر بکری بهر ابنای بشر باید نمود
شمارهٔ ۱۲۷
تا چه کند با دلی که تاب ندارد
شمارهٔ ۱۲۸
گر مرا چنگی به دل می زد نوای چنگ بود
شمارهٔ ۱۲۹
از بهر جلب فایده تعریف می کنند
شمارهٔ ۱۳۰
شورید و گفت جان من و جان کارگر
شمارهٔ ۱۳۱
در این خرابه چو منزل کنی بسوز و بساز
شمارهٔ ۱۳۲
گیتی به خون خویش زند دست و پا هنوز
غزل شمارهٔ ۱۹۳
ور کسی برد ندانم جان برد
نمود همچو ابوالهول رو به ملت روسبلای قحط و غلا با قیافه منحوس
شمارهٔ ۱۳۴
جان من سر تا به پا قربان دهقان است و بس
شمارهٔ ۱۳۵
سلطانی اگر می طلبی یار گدا باش
شمارهٔ ۱۳۶
گر چو من یک رو شدی در بند رنگ و بو مباش
شمارهٔ ۱۳۷
چون به چنگ آری ایازی عاقبت محمود باش