گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۳۸
دل شکوه ز جان می کند و جان گله دل
شمارهٔ ۱۳۹
سرگرم نه با تاج و نه پابند به تختیم
شمارهٔ ۱۴۰
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
شمارهٔ ۱۴۱
ما ز بهر جنگ از سر تا به پا آماده ایم
شمارهٔ ۱۴۲
ای دوست دل از مهر تو برداشته بودیم
غزل شمارهٔ ۱۹۴
زانکه دلم خون شد و فرمان نبرد
شمارهٔ ۱۴۳
باز با این همه دل سوختگی ساخته ایم
شمارهٔ ۱۴۴
بر سر غم خاک از آن آب چو آتش کرده ایم
شمارهٔ ۱۴۵
با خون دل چو نافه آهو درآمدیم
شمارهٔ ۱۴۶
درد و غم را چاره با داروی بیهوشی کنم
شمارهٔ ۱۴۷
بر زمین چون آسمان فرمانروایی کرده ایم
شمارهٔ ۱۴۸
هرچه بادا باد ما تسلیم قانون می شویم
شمارهٔ ۱۴۹
در پیروی پیر مغانیم که بودیم
شمارهٔ ۱۵۰
از دست سر زلفت هرشب گله ها دارم
شمارهٔ ۱۵۱
با این مرام در همه عالم علم زنیم
شمارهٔ ۱۵۲
گرفتم رنگ بی رنگی هوای سادگی دارم
غزل شمارهٔ ۱۹۵
وآنچه نشان پذیر نی این سخن آن نمی برد
شمارهٔ ۱۵۳
ز اشک و آه خود در آب و آتش منزلی دارم
شمارهٔ ۱۵۴
تا سحر از آتش دل آبرویی داشتیم
شمارهٔ ۱۵۵
در دادن جان این همه آماده نبودم
شمارهٔ ۱۵۶
همچو تار طره ات سر تا قدم آشفته ایم
شمارهٔ ۱۵۷
همچو صبح از دست غم هر شب گریبان چاک دارم
شمارهٔ ۱۵۸
به سختی متصل با روزگار و بخت در جنگم
شمارهٔ ۱۵۹
ز سوز درد کنم ناله تا نفس دارم