گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۶۰
پا در آن سلسله نگذاشته از دست شدم
شمارهٔ ۱۶۱
همچو خم می اینهمه در جوش نبودیم
شمارهٔ ۱۶۲
آه سردی داشتم آری که دردی داشتم
غزل شمارهٔ ۱۹۶
وآب خضر است که بر روی خضر می گذرد
فصل گل چو غنچه لب را از غم زمانه بستماز سرشک لاله رنگم در چمن به خون نشستم
ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوموین قدر زنده بمانم که ز جان سیر شوم
شمارهٔ ۱۶۵
همچو مجنون خیمه را در دامن صحرا زدیم
شمارهٔ ۱۶۶
ز خون افشانی دل دیده را نمناک می خواهم
شمارهٔ ۱۶۷
خمخانه تهی کرده و افتاده و مستیم
شمارهٔ ۱۶۸
چون سیم نداریم ز کس بیم نداریم
شمارهٔ ۱۶۹
ننهاده پا در این راه سر را ز دست دادم
شمارهٔ ۱۷۰
هزار خون به دل داغدار لاله کنم
شمارهٔ ۱۷۱
هر نفس این زندگانی را هلاکی دیده ام
شمارهٔ ۱۷۲
خون دل خوردن بود از جوهر شمشیر و من
غزل شمارهٔ ۱۹۷
بر دل آید چون ز دل بگذشت از جان بگذرد
شمارهٔ ۱۷۳
می شوند این ناخدایان غرق در طوفان خون
شمارهٔ ۱۷۴
دارم دل و چشمی عجب این جای غم آن جوی خون
شمارهٔ ۱۷۵
بگذر ز گران جانی زندان نفس بشکن
شمارهٔ ۱۷۶
وین کاخ جور و کین را تا پایه سرنگون کن
شمارهٔ ۱۷۷
بس بند و گره ز آن چین در کار من افتاده
شمارهٔ ۱۷۸
پی آزار دل اهل نیازند همه
شمارهٔ ۱۷۹
در چمن راستی ای سرو قیامت کردی
ریز بر خاک فنا ای خضر آب زندگیمن ندارم چون تو این اندازه تاب زندگی
شمارهٔ ۱۸۱
دست خود ز جان شستم از برای آزادی