گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۲۵۴
در باغ چو من نام نکو خواهد و بس
شمارهٔ ۲۵۵
وز خون عدو خضاب می باید و بس
شمارهٔ ۲۵۶
خونریزی و اغتشاش شد جالس فارس
شمارهٔ ۲۵۷
با مسلک حق رضای حق جوی و مترس
شمارهٔ ۲۵۸
وز مقدم نوروز جهان مینووش
شمارهٔ ۲۵۹
با کشمکش گنبد ازرق خوش باش
شمارهٔ ۲۶۰
در صلح عمومی علم عالم باش
شمارهٔ ۲۶۱
وز کجروی سپهر آزرده مباش
شمارهٔ ۲۶۲
هم پیشه پنجه هنرمندان باش
غزل شمارهٔ ۲۲۵
پای بر فرق جهان خواهم زد
شمارهٔ ۲۶۳
با خوردن خون دل حقیقت گو باش
شمارهٔ ۲۶۴
دادم به چمن آب ز چشم تر خویش
شمارهٔ ۲۶۵
کس نیست که نیست مبتلای دل خویش
موقعی که یکی از دوستان فرخی آقای رضای گلشن یزدی برای خداحافظی نزد وی رفته بود از مرحوم فرخی می پرسد که اگر در یزد فرمایشی دارید انجام دهم فرخی در جواب می گوید قلم را از جیب در بیاور و یادداشت کن تا بگویم و رباعی ذیل را بالبداهه گفتای آنکه ز جود تست دریا در رشک
شمارهٔ ۲۶۷
در داخله قاضی است منصورالملک
شمارهٔ ۲۶۸
از یک طرفی عرصه به ملیون تنگ
شمارهٔ ۲۶۹
با لفظ قرارداد می کرد جدل
شمارهٔ ۲۷۰
دیروز به مجلس آمد و شد تشکیل
شمارهٔ ۲۷۱
دیو مهیب خودسری چون ز غضب گرفت دم
بدبختی ایران ز دو تن یافت دواماین نکته مسلم خواص است و عوام
غزل شمارهٔ ۲۲۶
تا دل به گزاف لاف دلبر زد
شمارهٔ ۲۷۳
می خوردم و از غرور مستی کردم
شمارهٔ ۲۷۴
از گردش آسمان زمینگیر شدم
شمارهٔ ۲۷۵
از دشمن و دوست خوب و بد بشنیدم