گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۵۶
باید نخست گوش به این داستان نداد
شمارهٔ ۱۵۷
این عیش و نشاطش به حقیقت المی چند
غزل شمارهٔ ۲۵۵
از بهر چه با رندان در کار نخواهم شد
شمارهٔ ۱۵۸
خوشا دلی که گرفتار آن کمند شود
شمارهٔ ۱۵۹
کنون که وقت فغان بود از زبان افتاد
شمارهٔ ۱۶۰
کآگه ز شوق ناله ی بی اختیار شد
شمارهٔ ۱۶۱
سایه ی زلف سیاه تو رخت کرد کبود
شمارهٔ ۱۶۲
گر تو را بینم و از عمر دمی بیش نباشد
شمارهٔ ۱۶۳
گردش گوی خور از لطمه چوگان تو باد
شمارهٔ ۱۶۴
اگر کند به فدای تو جای آن دارد
شمارهٔ ۱۶۵
دل ز دلبر کی شکیبد جان به جانان کی رسد
شمارهٔ ۱۶۶
مانند غریبی است که دور از وطن آمد
شمارهٔ ۱۶۷
هر کس که در فراق شبی را سحر کند
غزل شمارهٔ ۲۵۶
همچو من در طلبت بی سر و بی سامان شد
شمارهٔ ۱۶۸
برون غم تواش از جان دردناک شود
شمارهٔ ۱۶۹
خون فشان ماند نگاهی که به روی تو فتاد
شمارهٔ ۱۷۰
خلق را ز آتش خویت چه اثر خواهد بود
شمارهٔ ۱۷۱
می فروشش به یکی جرعه ی می چاره کند
شمارهٔ ۱۷۲
سیل اشکش به بهار این همه جاری نشود
شمارهٔ ۱۷۳
داند که تو را حاجت امداد نباشد
شمارهٔ ۱۷۴
اسباب زندگی همه آماده خواستند
شمارهٔ ۱۷۵
هر گوشه کجا در ره او همچو منی بود
شمارهٔ ۱۷۶
وزجان من سکون وز دل هم شکیب شد
شمارهٔ ۱۷۷
شاید از درد گرفتاران خبردارت کند