گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۳
از آتش غم چو شمع بگداخت مرا
شمارهٔ ۴
شب ها گذراندم همه در زاری ها
شمارهٔ ۵
یک دم نرود به خواب این چشم پر آب
غزل شمارهٔ ۲۷۷
وز دلشدگان نعره هیهات برآمد
شمارهٔ ۶
از ناله و فارغ از خروش است امشب
شمارهٔ ۷
برد از دل مرغان چمن طاقت و تاب
شمارهٔ ۸
زاندام بدش که ناخوش اندام تر است
شمارهٔ ۹
چون من خود را به ششدر عشق انداخت
شمارهٔ ۱۰
جان نیز نخورد تیری از شست غمت
شمارهٔ ۱۱
مانند دل من دلت افگار شده است
شمارهٔ ۱۲
نه جز رخ او شمع شب افروزی هست
شمارهٔ ۱۳
و آن را که قدش چو سرو نو خاسته است
شمارهٔ ۱۴
جان نیز چو شمع زاشتیاقش بگداخت
شمارهٔ ۱۵
در آتش رشک جان من کاسته است
غزل شمارهٔ ۲۷۸
چون گنج عیان شد
شمارهٔ ۱۶
او را و مرا چه سودی از عادت اوست
شمارهٔ ۱۷
از دور زمن برد دل و جان به عبث
شمارهٔ ۱۸
وز محنت و درد بی شمارم بکشد
شمارهٔ ۱۹
جز وصف وفا شکر وفاق تو نکرد
شمارهٔ ۲۰
زان نور که شد به وادی طور پدید
شمارهٔ ۲۱
برق خندان که بی دهن می خندد
شمارهٔ ۲۲
دل نیست که بر رخ تو مایل نشود
شمارهٔ ۲۳
دل کرد از آن توبه پشیمانم باز
شمارهٔ ۲۴
ای از تو سیاه روزگار همه کس