گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۸۶
یارب ز کدام چشمه برخاست
شمارهٔ ۸۷
بگو تا از کدامین چشمه برخاست
شمارهٔ ۸۸
و این همه جور و جفا راست بگو تا ز چه خاست
شمارهٔ ۸۹
چه سر باشد که سامانش نه پیداست
شمارهٔ ۹۰
کز او بوی سر زلف تو پیداست
شمارهٔ ۹۱
دیگر چمن جهان بیاراست
شمارهٔ ۹۲
بگو دلا و به بستان نظر کن از چپ و راست
غزل شمارهٔ ۲۹۸
همچو پروانه جهانی دل ز جان برداشتند
شمارهٔ ۹۳
سرتاسر شهر شور و غوغاست
شمارهٔ ۹۴
مه ده چار ز شرم رخ تو در کم و کاست
شمارهٔ ۹۵
با ما تو بگو که آن چه بالاست
شمارهٔ ۹۶
وز خیال رخ تو دیده جان خون پیماست
شمارهٔ ۹۷
از چه رو پیوسته در آزار ماست
شمارهٔ ۹۸
سر بر فلک کشیده و فارغ ز کار ماست
شمارهٔ ۹۹
روی چو آفتاب تو چشم و چراغ ماست
شمارهٔ ۱۰۰
وآن گل سیراب بنگر کز سرابستان ماست
شمارهٔ ۱۰۱
و این روی همچو گل مگر از گلستان ماست
شمارهٔ ۱۰۲
وز دو لعل آبدارش آتشی در جان ماست
غزل شمارهٔ ۲۹۹
گل را ز رخ چون گل خود خوار نهادند
شمارهٔ ۱۰۳
وآنکه سامانی ندارد حال بی سامان ماست
شمارهٔ ۱۰۴
گوید که بنده ایست که او در پناه ماست
شمارهٔ ۱۰۵
لعل لبان دلکش او آشنای ماست
شمارهٔ ۱۰۶
واندر دل ما آ که ز مهر تو شجرهاست
شمارهٔ ۱۰۷
غیر یاد غم آن دوست همه دردسر است