گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بی روی دوست دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت
شمارهٔ ۸۰
تا تیشه طبع نفس سوهان نشود
شمارهٔ ۸۱
بی جاذبه کس صاحب عرفان نشود
شمارهٔ ۸۲
وز راحت من گرد تعب می زاید
شمارهٔ ۸۳
لطف سخنش به خاص و عامی نرسید
شمارهٔ ۸۴
تا دم نزنی دگر دل و جان بگذار
شمارهٔ ۸۵
اول سر خویش را قربان بگذار
شمارهٔ ۸۶
پی برده به کنه ذات تو کس کمتر
شمارهٔ ۸۷
و آن گاه ز دین و دل و ایمان بگذر
شمارهٔ ۸۸
یک چند قدم زدیم در کوه و کمر
شمارهٔ ۸۹
خمری نچشیدیم بجز خون جگر
شمارهٔ ۹۰
وز باغ جهان گلی نچیدم هرگز
شمارهٔ ۹۱
عرفان وجود دلنوازی است و بس
شمارهٔ ۹۲
یا معرفتش حج و نمازی است و بس
شمارهٔ ۹۳
چون درد از او نواله ای دارم بس
شمارهٔ ۹۴
بر مطلب و بر مقاصد بسیارش
شمارهٔ ۹۵
سادات شدن به صورت امری است محال
شمارهٔ ۹۶
چیزی که خیال است حرام است حلال
شمارهٔ ۹۷
دیشب که نهان بود ز من پیکر دل
شمارهٔ ۹۸
تو صاحب دل شدی و من بنده دل
شمارهٔ ۹۹
بینم که چه می کنی تو در خانه دل
بلبل آهسته به گل گفت شبیکه مرا از تو تمنایی هست
شمارهٔ ۱۰۰
در پایش ریخت رنگ از دامن گل
شمارهٔ ۱۰۱
فارغ ز غم رفته و آینده شدم