گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۰۰
در پایش ریخت رنگ از دامن گل
شمارهٔ ۱۰۱
فارغ ز غم رفته و آینده شدم
شمارهٔ ۱۰۲
اندر ره آشنا چها گردیدم
شمارهٔ ۱۰۳
ور جان خوانم هم از جهان می ترسم
شمارهٔ ۱۰۴
یک سو زخم است جمع و یک سو مرهم
شمارهٔ ۱۰۵
گاهی به گمان گه به یقین می دانم
شمارهٔ ۱۰۶
قطع طلب روی نکو نتوانم
شمارهٔ ۱۰۷
چون روی تو بینم هوس گل چه کنم
شمارهٔ ۱۰۸
هر مور به دست خاتمش می بینم
شمارهٔ ۱۰۹
معنی است ولی در آدمش می بینم
به نومیدی سحرگه گفت امیدکه کس ناسازگاری چون تو نشنید
شمارهٔ ۱۱۰
روزش حیران و شب نمش می بینم
شمارهٔ ۱۱۱
دردش معلوم و هم دوایش معلوم
شمارهٔ ۱۱۲
تا طرز طریق فقر آموخته ایم
شمارهٔ ۱۱۳
فکر بد و نیک را فرامش کردیم
شمارهٔ ۱۱۴
جز درد کسی محرم این ریش ندیدیم
شمارهٔ ۱۱۵
جام می و جام جم نما هم ماییم
شمارهٔ ۱۱۶
اشکسته و سنگ و مومیا هم ماییم
شمارهٔ ۱۱۷
لیکن تفریق در مقام است و مکان
شمارهٔ ۱۱۸
بادا دو جهان فدای آن موی میان
شمارهٔ ۱۱۹
چو جان گفتم چو روح گردید روان
شمارهٔ ۱۲۰
خورشید و قمر در طلبت سرگردان
شمارهٔ ۱۲۱
وز سلسله موش بریدن نتوان
شمارهٔ ۱۲۲
این حرف سبک نیست گران است گران