گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۳۷
گفتا که بگیر ای ز من رنجیده
شمارهٔ ۱۳۸
از پا افتاده ای برد مرحله ای
شمارهٔ ۱۳۹
بر درد کسی هیچ تو درمان نشدی
ای گربه ترا چه شد که ناگاهرفتی و نیامدی دگر بار
شمارهٔ ۱۴۰
گه ناز به خود دارد و گه با دگری
شمارهٔ ۱۴۱
تا مهر نورزی تو وفا را چه شناسی
شمارهٔ ۱۴۲
دیو است به نیک و دد بود با نیکی
شمارهٔ ۱۴۳
تا فهم کند معنی آن زان معنی
شمارهٔ ۱۴۴
سیر فلک و ستاره و مه نکنی
شمارهٔ ۱۴۵
گفتا همه عیب من به من موی به موی
شمارهٔ ۱۴۶
اندر غمت ای سرو قد رعنایی
شمارهٔ ۱
که این ز جمله ویرانه های آن شهر است
شمارهٔ ۲
لب پیاله کجا و زبان شانه کجا
ای مرغک خرد ز اشیانهپرواز کن و پریدن آموز
شمارهٔ ۳
گرفته است سعیدا از آن زبان صدف
شمارهٔ ۴
که در تصویر هم نتوان کشیدن
شمارهٔ ۵
ورنه ز دلبری است که دلبر دلاور است
شمارهٔ ۶
ز آن روی در ایشان ز محبت اثری نیست
شمارهٔ ۷
کمان بی چله چون بسیار ماند سخت می گردد
شمارهٔ ۸
معراج کلاه است که جا بر سر او کرد
شمارهٔ ۹
که هر طرف بروی پیش روی دیوار است
شمارهٔ ۱۰
با وجود مردمی رحمی به مردم نیستش
شمارهٔ ۱۱
کعبه می جوییم تا صاحبدلی پیدا شود
شمارهٔ ۱۲
شمع تاریک بماند چو شود وقت سحر