بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
سپاس و آفرین آن پادشا را که گیتی را پدید آورد و ما را بدو زیباست ملک و پادشایی که هرگز ناید از ملکش جدایی خدای پاک و بی همتا و بی یار هم از اندیشه دور و هم ز دیدار نه بتواند مرو را
۱۱۳ شعر از فخرالدین اسعد گرگانی
سپاس و آفرین آن پادشا را که گیتی را پدید آورد و ما را بدو زیباست ملک و پادشایی که هرگز ناید از ملکش جدایی خدای پاک و بی همتا و بی یار هم از اندیشه دور و هم ز دیدار نه بتواند مرو را
جهان را رنگ و شکل بی شمارست خرد را بافرینش کارزارست زمانه بندها داند نهادن که نتواند خرد آن را گشادن نگر کاین دام طرفه چون نهاده ست که چونان خسروی در وی فتاده ست هوا را در دلش چونا
چو ویس دلبر از رامین جدا شد هوا همچون دمنده اژدها شد چه برفش بود و چه زهر هلاهل که در ساعت همی بفسرد ازو دل سیه ابری برآمد صف بپیوست دم و دیدار بیننده فروبست همی زد برف را بر چشم و
چو یک مه ویس و رامین شاد بودند به باغ عشق چون شمشاد بودند جهان خوش گشت و کم شد برف و سرما در آمد باز پیش آهنگ گرما به ویسه گفت رامین زود ما را به شه بر گشت باید آشکارا ز پیش آنگه ر