بخش ۱۰۵ - پذیرفتن عمو سعد سرداری لشگر کوفه را وملامت کردن مردم او را
که این کار نستوده کارمن است تبه گوهر آموزگار من است بدو گفت سالار بی ننگ ونام که رایت برافراز وبردار گام به نو باوه ی ساقی سلسبیل ببند آب وبنمای او را قتیل زلشگر بدو داد پس شش هزار...

