بخش ۶ - در قلعه خرابه
برسیدم به یکی قلعه کهسان و کهن که در و بامش به هم ریخته دامن دامن زیر هر دامنه غاری شده بگشوده دهن سر شب هر چه سخن گفته بد آن پیر به من آن دهنها همه بنموده به تصدیق سخن باری آن قلع...

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامهنگار، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهمترین شاعران عصر مشروطه بهشمار میرود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی در توده مردم بهره گرفت. او را خالق اولین اپرای ایرانی میدانند.
برسیدم به یکی قلعه کهسان و کهن که در و بامش به هم ریخته دامن دامن زیر هر دامنه غاری شده بگشوده دهن سر شب هر چه سخن گفته بد آن پیر به من آن دهنها همه بنموده به تصدیق سخن باری آن قلع...
نگارینا من آن خواهم که با توفیق یزدانی همان مهری که مابین من و تو هست میدانی شود تولید بین ما هر ایرانی و عثمانی همان روز است می بینم تبه این شاه ظلمانی ز ظل طلعت و انور فضای شرق ن...
برسیدم ز پس چند قدم بر دره ای وندر آن دره عیان بقعه چون مقبره ای چار دیواری و یک چار وجب پنجره ای شدم اندر به چنین مقبره نادره ای دیدم اندرش شگفت آر یکی منظره ای پیش شمعی است یکی ت...
ندارم شکوه ای از عشق در دل آتشی دارم که من از پرتو این آتش است ار تابشی دارم مبادا ای طبیب اندر علاج من بیندیشی که من حال خوشی در سایه این ناخوشی دارم بلی عشق است کآسایش رباید از ج...
بیم و حسرت دگر این باره چنان آزردم که بپاشید قوایم ز هم و پژمردم سست شد پایم و با سر به زمین برخوردم مرده شد زنده و من زنده ز وحشت مردم خویشتن خواب و یا مرده گمان می بردم پس ازین ه...
ایزد اندر عالمت ای عشق تا بنیاد داد عالمی بر باد شد بنیادت ای بر باد باد من نه آن بودم که آسان رفتم اندر دام عشق آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد سنگدل صیاد آخر رحم کن این صید تو تا...
جستم از جای و ندانم چه دگر پیش آمد چه دگر بر سر این شاعر درویش آمد آنقدر هست که یک مرتبه بر خویش آمد پایم اندر روش از شدت تشویش آمد بدویدم همه جا هر چه کم و بیش آمد سرم آخر به ستون...
با عشق وطن مندرجات ذیل را در این جا ثبت می نمایم شاید بعد از من یادگار بماند و موجب آمرزش روح من باشد باید دانست که این ابیات فقط و فقط اثر احساسات ناشیه از معاهده دولتین انگلستان ...
آسمانت فتنه بار است و زمینت فتنه زار دست زرعت تخم غم پاش است و تخم دل فگار ای عجب زین تخم کار و وا اسف زآن تخم زار تخم در دل ریخته از دیده روید زار زار وه ز تو ای زارع آزرم کار روز...
در منتهاالیه خیابان بود پدید تهران برون شهر خرابه یکی بنای گسترده مه ز روزنه شاخ های بید فرشی که تا بد ار بلرزد همی هوای ساعت دوازده است هلا نیمه شب رسید جز وای وای جغد نیاید دگر ص...
دولت به ریش زرد ظهیر آبرو گرفت کناس را بیار که کابینه بو گرفت بعد از دو سال خواست تدین کند نماز با فاضل آب حوض سفارت وضو گرفت نازم به رهنما که تدین کشید رنج در پیشگاه اجنبی و مزد ا...
مرا گر به جاوید عمری دهند سپس بر سرم تاج شاهی نهند همانا شود ز آن من کشوری در آید به فرمان من لشکری یکی تخت زر زیر پایم نهند به نیکوترین قصر جایم دهند دو صد دختر مهوش گلعذار بگردند...
خیال خواجگیت بود بر تمام جهان شدی ز خانه خود هم جواب چشمت کور جزای نیت زشت تو هست این که چنین ز هر کنار شوی طرد باب چشمت کور تویی چو میکروب طاعون میان نوع بشر که هرکس از تو کند اجت...
کوه الوند که شهر همدان دامنش است جامه سبز به بر دارد و طوطی منش است صبحدم تازه چو خورشید بدو تابد نور سنگ هایش زر و آبش همه سو نقره وش است آبشار از کمر کوه چو ریزد به نظر نقره ذوب ...
دانه با خاک چو پیوست سری پیدا کرد هر که شد خاک نشین برگ و بری پیدا کرد تا پریشان نشوی راه به مقصد نبری بیضه چون جامه فرو ریخت پری پیدا کرد
خوشا اطراف تهران و خوشا باغات شمرانش خوشا شب های شمرانش و خوشا بزم مقیمانش شب اندر صحن زرکنده مه است آنقدر آکنده که گردون است شرمنده ز یکتا ماه تابانش نگاران خود آراسته به هر یک لح...
مرحبا ای کوهی نیکو نهاد لشخوران مردند کوهی زنده باد آفرین بر خامه حقگوی تو مرحبا بر چشم و بر ابروی تو این یکی می گفت هی با آن یکی تازه گشته کوهی ما عینکی پای کوهی لایق پوتین بود کی...
مرا چه کار که یک عمر آه و ناله کنم که فکر مملکت شش هزار ساله کنم وطن پرستی مقبول نیست در ایران قلم بیار من این ملک را قباله کنم من التزام ندادم که گر در این ملت نبود حس وطن دوستی ا...
چراغ الذاکرین آن مرد جیغو کند در مجلس شوری هیاهو چراغ الذاکرین مانند زاغ است گمان دارد که مجلس مثل باغ است نماید جیر و ویر نابه هنگام دهد بر حامیان ملک دشنام همه دانند خوب این هوچی...
اعلان زوال سیم و زر خواهم داد دولت همه را به رنجبر خواهم داد یا افسر شاه را نگون خواهم کرد یا در سر این عقیده سر خواهم داد
این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود دیدی چه خبر بود هر کار که کردند ضرر روی ضرر بود دیدی چه خبر بود این مجلس چهارم خودمانیم ثمر داشت والله ضرر داشت صد شکر که عمرش چو زمانه بگذر بود دی...
سزد ای شام چرخ تیره وش وقتی سحر گردی نه هر شام و سحر ای تیره گردون تیره تر گردی چه ظلم است این مدام آسایش آسودگان خواهی پی آزردن آزردگان شام و سحر گردی چه عدل است این به کام نیک بخ...
در ده سگ زشتی بود موریخته و لاغر پیوسته دم اندر پا پژمرده سر و یالی چندی سوی شهر آمد از شدت بی قوتی اشکم ز عزا برهاند تا ماند در آنسالی ناگاه چه باز آمد دیدند که گردیده در فربهی و ...
مر تو را ای مرد زن خوش سایه است لاجرم چون سایه اقبالت کند هر چه دنبالش کنی بگریزد او هر چه بگریزی تو دنبالت کند