قصیدهٔ شمارهٔ ۵۶ - در ستایش امیر کامکار محمدحسنخان سردار فرماید
فلک خورشید و جنت حور و بستان یاسمن دارد عیان این هرسه را در یک گریبان ماه من دارد یکی شاهست در لشکر چو در صف بتان آید یکی ماهست در انجم چو جا در انجمن دارد قدش از قامت طوبی سبق بر ...

میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. وی در سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد، تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز گذراند. او در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامهٔ تحصیل بپردازد. در سفر به تهران شعری در مدح فتحعلی شاه سرود و از وی لقب مجتهد الشعرا گرفت. قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقهٔ سرشاری داشت. او با زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز تا حد زیادی آشنایی داشت. همچنین در ریاضیات، کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار میرفت. دیوان اشعار وی بالغ بر بیست هزار بیت است. او کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشت. قاآنی در سال ۱۲۷۰ هجری قمری در تهران وفات یافت و درحرم حضرت عبدالعظیم مدفون شد.
فلک خورشید و جنت حور و بستان یاسمن دارد عیان این هرسه را در یک گریبان ماه من دارد یکی شاهست در لشکر چو در صف بتان آید یکی ماهست در انجم چو جا در انجمن دارد قدش از قامت طوبی سبق بر ...
به کف هر آنکه سر زلف دلستان دارد به دست سلسله عمر جاودان دارد جبین و چهره و ابروی دوست پنداری به برج قوس مه و مشتری قران دارد میان جمع پریشان دلی ز من گم شد بیا که زلف تو از حال او...
هله نزدیک شد ای دل که زمستان گذرد دور بستان شود و عهد شبشان گذرد ابر بر طرف چمن گریان گریان پوید لاله بر صحن دمن خندان خندان گذرد هر سحرکبک چو از راغ خرامد سوی باغ طفل گویی به شبست...
عید آمد و آفاق پر از برگ و نواکرد مرغان چمن را ز طرب نغمه سراکرد بی برگ و نوا بود ز تاراج خزان باغ عید آمد وکارش همه با برگ و نواکرد هم ابرلب لاله پر از در عدن ساخت هم باد دل غنچه ...
گسترد بهار در زمین دیبا چون چهر نگار شد چمن زیبا آثار پدید آب شد پنهان اسرار نهان خاک شد پیدا ابر آمد و سیم ریخت بر هامون باد آمد و مشک بیخت بر صحرا این تعبیه کرده نافه در دامن آن ...
الا تدارک ماه صیام بایدکرد خلاف عادت شرب مدام باید کرد به مصلحت دو سه روزی نماز باید کرد ز می قعود و به تقوی قیام بایدکرد ز بانگ زیر و بم مقریان بد آواز به خویش عیش شبانگه حرام بای...
آن کیست که باز آمد و در بزم نظر کرد جان و دل ما از نظری زیر و زبر کرد آن برق یمانست که افتاد به خرمن یا صاعقه یی بود که بر کوه گذر کرد خیزید و بگیرید و بیارید و بپرسید زان فتنه که ...
ماهم ز در درآمد و بر من سلام کرد مشکوی من ز طره خود مشک فام کرد با هم دمید ماه من و مهر آسمان روشن جهان ازاین دو ندانم کدام کرد رضو ان ندانما که به غلمان چه خشم کرد کاو تنگدل ز خلد...
باد نوروزی شمیم عطر جان می آورد در چمن از مشک چین صد کاروان می آورد رستم عید از برای چشم کاووس بهار نوشدارو از دل دیو خزان می آورد با منوچهر صبا زی آفریدون ربیع فتح نامه سلم دی از ...
ساقی بده رطل گران زان می که دهقان پرورد انده برد غم بشکرد شادی دهد جان پرورد در خم دل پیر مغان در جام مهر زر فشان در دست ساقی قوت جان رخسار جانان پرورد در جان جهد زان پیشتر کاندر گ...
چون خواست کردگار که گیتی نظام گیرد دولت قویم گردد ملت قوام گیرد ملک رمیده از نو باز انقیاد جوید دین شمیده از نو باز انظام گیرد عباس شاه ملک ستان را نمود ملهم تا زین نهد برابرش در ک...
صبح آفتاب چون ز فلک سر زد ماهم به خشم سندان بر در زد جستم ز جاگشودم درگفتی خورشید از کنار افق سر زد ای بس که حنده خنده نوشینش بر بسته بسته قند مکرر زد ننشسته بردرید گریبان را پهلو ...
بجز لب تو کزو گفت شکرین خیزد که دیده لعل کزو جوی انگبین خیزد عجب ز سادگی سرو بوستان دارم که پیش قامت موزونت از زمین خیزد قد تو سرو بود طره تو مشک اگر ز سرو ماه بروید ز مشک چین خیزد...
ای صفاهان مژده کاینک شاه دوران می رسد جسم بیجان ترا از نو به تن جان می رسد غصه را بدرود کن کاید مسرت این زمان درد را پیغام ده کاین لحظه درمان می رسد گرد نعل توسنش بنشست بر اندام ما...
مگر شرمنده از تیغ شه و ابروی جانان شد که امشب ماه عید اندر نقاب ابر پنهان شد و یا ابراز پی ایثار بزم جشن عید شه به رغم سیم ماه نو ز باران گوهرافشان شد و یا بهر مبارک باد عید از عال...
دوشینه چون کشید شه زنگ لشکرا سلطان روم را ز سر افتاد افسرا باز سفید روز بپرید از آشیان زاغ شب سیاه بگسترد شهپرا تاریک شد سپهر چو ظلمات وندرو تا زان ستاره چون به سیاهی سکندرا چونان ...
به گوش از هاتف غیبم سحرگه این ندا آمد که وقت عشرت جانبخش و جشن جانفزا آمد به سالاری سپهسالار دارای تهمتن تن گو سهراب دل شهزاده ارغون میرزا آمد ظفرمندی که هندی اژدهای اژدر اوبارش به...
سحر بشیر ملکزاده اردشیر آمد مرا دوباره به پستان شوق شیر آمد نگشته بود تباشیر صبح فاش هنوز که سوی من زره آن ماهرو بشیر آمد سیه غلامکم از خوشدلی صفیری زد که خواجه مژده که از ره یکی س...
هست از دو کعبه امروز دین خدای خرسند کز فر آن دو کعبه است شاخ هدی برومند آن کعبه صدر ملت این کعبه پشت دولت آن را به شرع پیمان این را به عدل پیوند صید اندر آن حرامست در ملت پیمبر می ...
ازین سان کابر نیسانی دمادم گوهر افشاند اگر ترک ادب نبود به دست خواجه می ماند درختان را چه شد کامروز می رقصند از شادی مگر بر شاخ گل بلبل مدیح خواجه می خواند جناب حاجی آقاسی که ریزد ...
سرین دلبر من سیم ناب را ماند ز بسکه نرم و لطیفست آب را ماند هنوز نامده در چشم من روز از هوش به خاصیت همه گویی که خواب را ماند درست نقطه سرخی که در میان ویست به جام سیمین گلگون شراب...
غم و شادیست که با یکدگر آمیخته اند یا مه روزه به نوروز درآمیخته اند درکفی رشته تسبیح و کفی ساغر می راست با عقد ثریا قمر آمیخته اند تردماغ از می شب خشک لب از روزه روز ورع خشک به دام...
دلی که هر چه کند بر مراد یار کند نخست ترک مراد خود اختیارکند گرچه ترک مراد خود اختیاری نیست که عاشق آنچه نماید به اضطرارکند غریب را که به غربت اسیر یاری شد که گفته بود اقامت در آن ...
هر کرا ایزد اختیار کند در دوگیتیش بختیارکند وانکه را کردگار کرد عزیز نتواند زمانه خوارکند بس نماید مدار چرخ کهن تا یکی را جهان مدار کند صه چون شاه خاوران ملک که بدو ملک افتخار کند ...