حکایت شمارهٔ ۱۰۰
شیخ بوسعید قدس الله روحه همشیرۀ داشت کی فرزندان شیخ او را عمه گفتندی و او در غایت زهد بودست و چون به ضرورت بیرون آمدی چادر و موزه در پس سرای نهاده داشتی و چون بیرون شدی جامۀ کی در ...

«محمد بن منور بن ابوسعید بن ابوطاهر بن ابوسعید ابوالخیر»، نوادهٔ عارف مشهور، ابوسعید ابوالخیر و مؤلف کتاب «اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید فضل الله بن ابی الخیر المیهنی» میباشد که آن را در میان سالهای ۵۵۳ تا ۵۵۹ هجری در احوال جد خود، ابوسعید ابوالخیر نوشته است. کتاب اسرار التوحید با استفاده از نسخهٔ آماده شده به همت وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
شیخ بوسعید قدس الله روحه همشیرۀ داشت کی فرزندان شیخ او را عمه گفتندی و او در غایت زهد بودست و چون به ضرورت بیرون آمدی چادر و موزه در پس سرای نهاده داشتی و چون بیرون شدی جامۀ کی در ...
یک روز شیخ در میهنه مجلس می گفت درویشی بر پای خاست و یک من گوشت التماس کرد شیخ گفت ای درویش این گوشت چه خواهی کرد گفت شوربایی خواهم پخت شیخ گفت چرا گفتی شوربا که شوری در خویش افکند...
شیخ گفت قدس الله روحه کی یکی بهشت بخواب دید و خوانی نهاده و جماعتی نشسته اوخواست کی بدیشان نیز موافقت کند یکی بیامد و دست او بگرفت و گفت جای تو نیست این خوان کسانیست که یک پیراهن د...
بخط امام مالکان رحمةالله علیه دیدم که نبشته بود کی زنی را درمجلس شیخ حالتی درآمد خویشتن را از بام بلند درانداخت شیخ اشارت کرد در هوا معلق ماند زنان دست دراز کردند و زن را بر بام کش...
آورده اند کی کسی از بغداد برخاست و بمیهنه آمد نزدیک شیخ و از شیخ سؤال کرد کی ای شیخ حق سبحانه و تعالی این خلایق را بچه آفریده حاجتمند ایشان بود شیخ گفت نه اما از جهت سه چیز را آفری...
بخط اشرف ابوالیمان دیدم رحمة الله علیه کی از منکران شیخ درزیی و جولاهۀ با هم دوستی داشتند و چون بهم رسیدندی می گفتندی که کار این شیخ بر اصل نیست روزی با یکدیگر گفتند کی این مرد دعو...
وقتی درویشی در پیش شیخ خانقاه می رفت شیخ گفت ای اخی چون گوی می باش در پیش جاروب چون کوهی مباش در پس جاروب یک روز شیخ با جمعی صوفیان بدر آسیایی رسیدند اسب باز داشت و ساعتی توقف کرد ...
خواجه عمادالدین محمدبن العباس رحمةالله علیه گفت کی من هفت ساله بودم کی از پدر شنودم کی گفت کدبانو ماهک دختر رییس میهنه گفت یک روز شیخ بوسعید در میهنه مجلس می گفت آن روز شیخ صوفی سر...
آورده اند کی استاد بوصالح را کی مقری بود رنجی پدید آمد چنانک صاحب فراش گشت شیخ خواجه بوبکر مؤدب را گفت دوات وقلم بیار تا برای بوصالح حرزی املا کنم پس فرمود کی بنویس بیت حورا بنظارۀ...
هم خواجه امام عمادالدین محمد گفت کی یک روز شیخ بوسعید مجلس می گفت خواجه امام حسن سمرقندی درآمد و سخن شیخ بشنود با خود اندیشه کرد که این چه سخن است که می گوید در حال شیخ روی بوی کرد...
آورده اند کی یکی از مشایخ در عهد شیخ بغزا رفته بود بولایت روم روزی در آن دارالحرب می رفت ابلیس را دید گفت ای ملعون اینجا چه می کنی که دل تو ازین جماعت کی اینجا هستند فارغست گفت من ...
هم خواجه عمادالدین محمد گفت کی از جد خویش استاد ابوبکر نوقانی شنیدم کی گفت روزی شیخ بوسعید و من نشسته بودیم در مسجد شیخ در میهنه جوانی درآمد از ختن و گفت مهتر میهنه کدامست شیخ اشار...
خواجه مصعد پسر خواجه امام مظفر حمدان نوقانی گفت کی یک روز شیخ بوسعید قدس الله روحه العزیز با پدرم نشسته بودند پدرم شیخ را گفت صوفیت نگویم و درویشت نگویم بلکه عارفت گویم به کمال شیخ...
خواجه عبدالکریم که خادم خاص شیخ بود گفت روزی درویشی مرا نشانده بود تا از حکایتهای شیخ برای او می نوشتم چون پیش شیخ رسیدم گفت چه کار می کردی گفتم درویشی حکایتی چند خواست از آن شیخ م...
ابوالفضل محمدبن احمد العارف النوقانی گفت کی با شیخ بوسعید در نشابور بگورستان حیره بیرون شدیم بجنازۀ عزیز چون برابر خاک احمد طابرانی رسید اسب شیخ بایستاد و چشم شیخ بر خاک احمد طابرا...
درویشی بود در از جاه او را حمزۀ سکاک نام بود مرید شیخ بود و هر روز که نوبت مجلس شیخ بودی بمیهنه آمدی و چون شیخ مجلس بگفتی حمزه بازگشتیمگر روز پنجشنبه شیخ نماز آدینه بگزاردی بازگشتی...
آورده اند کی شیخ قدس الله روحه العزیز می رفت ماری عظیم بیامد و خویشتن را در پای شیخ می مالید و بوی تقرب می نمود در خدمت شیخ درویشی حاضر بود ازآن حالت تعجب می کرد شیخ درویش را گفت ک...
آورده اند کی وقتی شیخ ابوسعید قدس الله روحه العزیز چون بجانب باورد آمد عریفی بود پیش شیخ آمد و گفت ای شیخ چه باشد کی اگر شیخ روزی چند در باورد مقام کند تا کی مردمان در خدمت بیاساین...
وقتی احمد بولیث نزدیک شیخ آمده بود چون باز می گشت شیخ کسی را با وی بفرستاد چون باز آمد پرسید کی در راه احمد چه می گفت گفت حدیث نعمتهای خدای تعالی می گفت شیخ گفت کدام نعمتها را می گ...
آورده اند که چون آن انکار از درون استاد امام برخاست در درون استاد امام از سماع خانقاه شیخ بگذشت در خانقاه سماع می کردند و صوفیان را وقت خوش شده و شیخ با ایشان موافقت کرده استاد درا...
روزی یکی نزدیک شیخ آمد و گفت ای شیخ آمده ام تا از اسرار حق چیزی با من نمایی شیخ گفت باز گرد تا فردا آن مرد بازگشت شیخ بفرمود تا آن روز موشی بگرفتند و در حقه کردند و سر حقه محکم کرد...
شیخ مهد بارودی مردی عزیز و بزرگوار بوده است و معتقد فیه و سلطان سنجر مرید او گشته با تمامت لشکر او و اورا احوال نیکو و به نزدیک اهل روزگار مقبول در عهد پدرم نورالدین منور رحمة الله...
خواجه امام بوعاصم عیاضی دو پسر داشت برادر خویش بونصر عیاضی را گفت کی ایشان را به نزدیک این پیر بر یعنی شیخ بوسعید تا نظر او بریشان افتد و دعایشان بگوید ایشان برفتند چون به نزدیک شی...
آورده اند کی خواجه علی خباز از مرو بمیهنه آمد کی بجانب باورد می شد شیخ ابوسعید در مسجد نشسته بودو خواجه احمد نصر و بسیار مشایخ با هم بودند و سخنی می گفتند در میان سخن حدیث یکی از ا...