شمارهٔ ۱۱۸ - در مدح نجم الدین
دلبند من که بنده رویش مه تمام خورشید آسمان جمالست و نجم و نام نجم کلاه دوز که ترک کلاه او بر تارک غلام نهی شه شود غلام صد بوسه فام خواستم از نجم نجم نجم بر من شمرد بوسه ازان نوش لع...

شمسالدین تاجالشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی محل سؤال است. مولد او را عوفی نسف (نخشب)، واقع در نزدیکی سمرقند میدانند. وی در شعرهایش خود را به سلمان فارسی منتسب میداند. وی در ابتدای جوانی برای کسب دانش به بخارا رفت و به قول عوفی بهسبب تعلق خاطر به شاگرد سوزنگری به آموختن آن صنعت مشغول شد. سوزنی سمرقندی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و سنجر اتسز بن محمد خوارزمشاه بوده است. وی با عمعق بخاری، سنایی غزنوی، انوری ابیوردی، محمد معزی، ادیب صابر و رشیدی سمرقندی معاصر بوده و برخی از آنان را هجو کرده و به تیغ زبان خود آزرده است. سوزنی شاعری هجا و بدزبان بوده و در هجو معانی خاص ابداع کرده است. قصاید و قطعات وی سهل، صریح و فصیح است. میگویند که وی در اواخر عمر دست از هجو و هزل کشیده و استغفار کرده است.
دلبند من که بنده رویش مه تمام خورشید آسمان جمالست و نجم و نام نجم کلاه دوز که ترک کلاه او بر تارک غلام نهی شه شود غلام صد بوسه فام خواستم از نجم نجم نجم بر من شمرد بوسه ازان نوش لع...
زر طلب کرد ز من آن صنم سیم اندام که به قد سرو روانست و به رخ ماه تمام چهره بنمودم و گفتم به سزای غم تو زدم این زر به عیار ندم و مهر و ملام همه جا گر که به نام ملکان زر زده اند من چ...
گفم که غم عشق تو میمون کندم کی دانستم که دیده پر خون کندم ای جان جهان من از تو کی برگردم دور از تو مگر اجل شبیخون کندم
سوزنیم مرد باندام ر شاعر پخته سخن خام ر مرهمه را شاه شش اندام سر هست مرا شاه شش اندام ر روز و شب اندر طلب کاف ن آخته دارم چو سر لام ر مردی مصلح بدم و نیکنام کرد مرا مفسد و بدنام ر ...
طوطی بپرید از قفس بلخ به مرو چون دید به جای نیشکر نیزه غرو چون بلبل بر گل به گل و سرو به سرو واکنون به خس اندر آورد سر چو تذرو
آرامگه اهل حکم کردی این باغ ای باغ تو آرامگه اهل حکم به ارباب حکم مدح تو گویند در این باغ چندان که بود نزد خرد مدح ز ذم به تا اهل سخن در سخن مدح تو باشند ز اعضای همه اهل سخن باشد ف...
دوش آن بت من بر فرسی ابلققیقی آمد بر من با دهنی فندققیقی شوخ شغبی شیوه گری شهره نگاری کز نور رخش برده فلک رونققیقی گفتم که کجا بودی ای یار دلارام کردی ت فراموش مرا مطلققیقی اکنون چ...
خط نگار ترک من چون طوق قمری بر قمر یا چون قطار مور بر گرد قمر بسته کمر وان زلف پرچین و شکن خمیده چون پشت شمن بر روی آن سرو چمن ژولیده مو افروز بر خط بدیع آیین او وان زلف مشک آگین ا...
برآمد ز برج حمل آفتاب به نظاره جشن مالک رقاب بر آن تا بمنظر چو بیند چو دید شهی دید بر تخت افراسیاب چو افراسیاب ملک نام جوی چو افراسیاب ملک کامیاب چو افراسیاب ملک در شکار چو افراسیا...
یاقوتی جولاهه بمرد و دو پسر ماند یک مامجه برماند و دگر مامجه برماند با ن چو مغاک پدران مامجه پذرفت تا مامجه بر ریش چو غرواش پدر ماند زان پیرک جولاهه بت خاره بدباب نی نی که دو خر ما...
آن گریزی که عشوه خریدم ازو دو سال دو شش نخست عشوه که بفروختم خرید ونش اگر درست و گر نادرست بود چون ر تا به ایه در او دوختم دوید آگاه شد که سیم بدل دادمش مگر او نیز فکر کرد و چو بسپ...
بسر هر سخنی را که ابتدا کردم درست و راست چنان دان که من ادا کردم بسوز سینه فرزندت ای ولی نعمت حکیم وار ثنا گفتم و دعا کردم پس از دعا و ثنا از عطا براندم لفظ بحکم دوستی آن شرط را وف...
جز آینه که کند گلرخا ترا معلوم که از حبش حشم آرد بدست کردن روم طلیعه آید و آنگه سپاه بر اثرش پدید خواهد گشتن حقیقت از موهوم من آن نگویم اگر کس بر غم من گوید زهی سپاه بنفرین خهی طلی...
بشاعری پدر خویش را نه فرزندم اگر نه معتقد مجلس خداوندم سپهر جاه علی افتخار دین که ز فخر چو شیعه مذهب خود را بران علی بندم همه مناقب او گویم و مدایح او به شاعری چو سخن بر سخن بپیوند...
ایا گرفته تو اندر سرای جهل مقام تهی ز دانش و غرقه میان بحر ظلام ایا بعمری دایم فسوس گشته دیو ز مصطفی بتو بر صد هزار گونه ملام ایا گسسته ز حبل خدا و دعوت حق بکام خود بسرت کرده است د...
ز مرگ چاره نباشد صحیح را و سقیم کریم را بفنا رفتن است همچو لییم عزیز را چو ذلیل و جواد را چو بخیل فصیح را چو کلیل و سفیه را چو فهیم امید و بیم بعمر اندرست مردم را هزار سال امید است...
خدایگان جهان پادشاه ملک آرام که امر نافذ او راست چرخ توسن رام شهی که از خوشی و خرمی و رونق و فر رنق و ارم از ملک او برنده وام به امر نافذ مأمور پرورنده به لطف نظام داده دگرباره ملک...
آمد از بستان دولت اهل حکمت را نسیم کز قدوم خواجه نوشه دولت آباد قدیم شه نظام الدین میران منعم ارباب فضل در مقام صاحب عادل عمر نعم المقیم چون سپهر از مهر و ماه و انجم آرایش گرفت جای...
صاحب عالم عادل ملک اهل قلم ملکت آرای وزیر ملک ترک و عجم ملک ترک و عجم را تو وزیری فرخ همچو برسید صدیق و چو بر آصف جم آسمان قدر وزیری که بپیروزی بخت زآسمان سازد پیروزه نگین خاتم بقد...
مقدم آمد سال عرب ز سال عجم به کام روز به مقدار هفده هجده قدم مه محرم عالم فروز با زینت فلک ظل همای بهار در عالم رسیدن سر سال عرب بدین موسم فزود زینت روی زمین ز سبزه و نم زمین ز سبز...
ماه صیام کرد بنیک اختری سلام بر خلعت شهنشه بر عمدة الانام بر عمدة الانام بشادی خجسته باد تشریف پادشاه و سلام مه صیام فرزانه سید احل مرتضی رضا آن صفوة الخلاقه و آن عمدة الامام شاه ش...
در عشق تو خاک تیره شد مفرش من هجران تو تلخ کرد عیش خوش من از بس ستم فراقت ای مهوش من چشم من پر آب شد از آتش من
برداشت سپهر پرده شرم از روی بازیچه خود فکند یکباره بکوی افعال سپهر بیوفای کین جوی میدان و مگوی باز میدان مگوی
ای بتاج و تخت شاهی وارث افراسیاب گرد فتح و نصرت از نعل سم افراسیاب از تجمل نعل زرین ساز مر افراس را کز تجمل نعل زرین ساختی افراسیاب عکس ماه نو فلک بر آب دریا افکند تا بمه منعل شوند...