ناهید
جلال الدین محمد مولوی

ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی

غزل شمارهٔ ۳۱۰۵

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی

نهاده جام چو خورشید بر کف دستی

ز نوبهار رخش این جهان گلستانی

به پیش قامت زیباش آسمان پستی

فروگرفت مرا مست وار و می‌گفتم

بجستمی من از او گر بهانه‌ای هستی

بگفت حیله مکن هین گمان مبر که اگر

تن تو حیله شدی سر به سر ز ما رستی

بریخت بر من از آن می که چرخ پست شدی

اگر ز جرعه آن می دمی بخوردستی

بتاب مفخر ایام شمس تبریزی

ایا فکنده در این بحر نور شستستی

۶ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها