ناهید
جلال الدین محمد مولوی

تو هر چند صدری شه مجلسی

غزل شمارهٔ ۳۱۲۸

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

تو هر چند صدری شه مجلسی

ز هستی نرستی در این محبسی

بده وام جان گر وجوهیت هست

درآ مفلسانه اگر مفلسی

غریبان برستند و تو حبس غم

گه از بی‌کسی و گه از ناکسی

در این راه بیراه اگر سابقی

چو واگردد این کاروان واپسی

لطیفان‌ِ خوش‌چشم هستند لیک

به چشمت نیایند زیرا خسی

نه بازی که صیاد شاهان شوی

برو سوی مردار چون کرکسی

نه‌ای شاخ تر و پذیرای آب

نه درخورد باغ و زر و مغرسی

برو سوی جمعی چو در وحشتی

بیفروز شمعی‌، چرا مفلسی‌؟

چو استارگان اندر این برج خاک

گهی کُنّسی و گهی خُنّسی

خمش کن مباف این دم از بهر برد

چو در برد ماندی تو خود اطلسی

۱۰ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها