ناهید
جلال الدین محمد مولوی

ز اول بامداد سر مستی

غزل شمارهٔ ۳۱۵۳

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

ز اول بامداد سر مستی

ورنه دستار کژ چرا بستی؟!

به خدا دوش تا سحر همه شب

باده بی‌صرفه، صرف خوردستی

در رخ و رنگ و چشم تو پیداست

که ازان بازی و ازان دستی

نانچ خوردی بده به مخموران

ای ولی نعمت همه هستی

شیر امروز در شکار آمد

لرزه در که فتاد در پستی

بدویدن ازو نخواهی رست

سر بند عاشقانه و رستی

تا که پیوسته در امان باشی

چون بدار الامانش پیوستی

شصت فرسنگ از سخن بگریز

که ز دام سخن درین شستی

۸ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها