ناهید
جلال الدین محمد مولوی

بخش ۳۲ - کشتن وزیر خویشتن را در خلوت

مثنوی معنوی، دفتر اول

اندازهٔ متن۲

بعد از آن چل روز دیگر در ببست

خویش کشت و از وجود خود برست

چونک خلق از مرگ او آگاه شد

بر سر گورش قیامتگاه شد

خلق چندان جمع شد بر گور او

مو کنان جامه‌دران در شور او

کان عدد را هم خدا داند شمرد

از عرب وز ترک و از رومی و کرد

خاک او کردند بر سرهای خویش

درد او دیدند درمان جای خویش

آن خلایق بر سر گورش مهی

کرده خون را از دو چشم خود رهی

۶ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها