ناهید
جلال الدین محمد مولوی

بت بی‌نقش و نگارم جز تو یار ندارم

غزل شمارهٔ ۱۶۱۷

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

بت بی‌نقش و نگارم جز تو یار ندارم

توی آرام دل من مبر ای دوست قرارم

ز جفای تو حزینم جز عشقت نگزینم

هوسی نیست جز اینم جز از این کار ندارم

تو به رخسار چو ماهی چه لطیفی و چه شاهی

تو مرا پشت و پناهی ز تو آراسته کارم

جز عشقت نپذیرم جز زلف تو نگیرم

که در این عهد چو تیرم که بر این چنگ چو تارم

تن ما را همه جان کن همه را گوهر کان کن

ز طرب چشمه روان کن به سوی باغ و بهارم

۵ بیت

از همین دفتر

همهٔ شعرها