ناهید
خواجوی کرمانی

من بیدل نگر از صحبت جانان محروم

شمارهٔ ۱۹۵

دیوان اشعار، بدایع الجمال، شوقیات

اندازهٔ متن۲

من بیدل نگر از صحبت جانان محروم

تنم از درد بجان آمده و ز جان محروم

خضر سیراب و من تشنه جگر در ظلمات

چون سکندر ز لب چشمه ی حیوان محروم

آن نگینی که بدو بود ممالک بر پای

در کف دیو فتادست و سلیمان محروم

ای طبیب دل مجروح روا می داری

جان من خون شده از رنج و ز درمان محروم

خاشه چینان زمین روب سراپرده ی انس

همه در بندگی و بنده ازینسان محروم

همچو پروانه نگر مرغ دل ریش مرا

بال و پر سوخته وز شمع شبستان محروم

ای مقیمان سر کوی سلاطین آخر

بنده تا کی بود از حضرت سلطان محروم

رحمت آرید بر آن مرغ سحر خوان چمن

کو بماند ز گل و طرف گلستان محروم

عیب خواجو نتوان کرد اگرش جان عزیز

همچو یعقوب شد از یوسف کنعان محروم

۹ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها