ناهید
جلال الدین محمد مولوی

چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها

غزل شمارهٔ ۸۴

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها

زیرا که منم بی‌من با شاهِ جهان تنها

ای مشعله آورده دل را به سحر برده

جان را برسان در دل دل را مَسِتان تنها

از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل

آن را مگذار اینجا وین را بمخوان تنها

شاهانه پیامی کن یک دعوتِ عامی کن

تا کی بود ای سلطان این با تو و آن تنها ؟

چون دوش اگر امشب نایی و ببندی لب

صد شور کنیم ای جان نکنیم فغان تنها

۵ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها