ناهید
جلال الدین محمد مولوی

امیر حسن خندان کن حَشَم را

غزل شمارهٔ ۱۰۷

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

امیر حسن خندان کن حَشَم را

وجودی بخش مر مشتی عدم را

سیاهی می‌نماید لشکر غم

ظفر ده شادی صاحب علم را

به حسن خود تو شادی را بکن شاد

غم و اندوه ده اندوه و غم را

کرم را شادمان کن از جمالت

که حسن تو دهد صد جان کرم را

تو کارم زان بر سیمین چو زر کن

تو لعلین کن رخ همچون زرم را

دلا چون طالب بیشی عشقی

تو کم اندیش در دل بیش و کم را

بنه آن سر به پیش شمس تبریز

که ایمان‌ست سجده آن صنم را

۷ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها