ناهید
جلال الدین محمد مولوی

کرانی ندارد بیابان ما

غزل شمارهٔ ۲۳۹

مولانا، دیوان شمس، غزلیات

اندازهٔ متن۲

کرانی ندارد بیابان ما

قراری ندارد دل و جان ما

جهان در جهان نقش و صورت گرفت

کدامست از این نقش‌ها آن ما

چو در ره ببینی بریده سری

که غلطان رود سوی میدان ما

از او پرس از او پرس اسرار ما

کز او بشنوی سر پنهان ما

چه بودی که یک گوش پیدا شدی

حریف زبان‌های مرغان ما

چه بودی که یک مرغ پران شدی

برو طوق سر سلیمان ما

چه گویم چه دانم که این داستان

فزونست از حد و امکان ما

چگونه زنم دم که هر دم به دم

پریشان‌ترست این پریشان ما

چه کبکان و بازان ستان می‌پرند

میان هوای کهستان ما

میان هوایی که هفتم هواست

که بر اوج آنست ایوان ما

از این داستان بگذر از من مپرس

که درهم شکسته‌ست دستان ما

صلاح الحق و دین نماید تو را

جمال شهنشاه و سلطان ما

۱۲ بیت۱ بازدید

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها